Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
portable shower head
شیرسروان
Other Matches
shower head
سردوش
shower
فشند
shower
رگبار
shower
درشت باران
shower
دوش باریدن
shower
دوش گرفتن
shower
دوش
snow shower
بارشبرف
shower bath
حمام دوش
rain shower
باران شدید
shower bath
دوش
meteor shower
رگبار تیر شهاب
hail shower
رگبار
spring shower
رگبار بهاری
meteor shower
سقوط پیاپی شهابهای ثاقب
meteoric shower
سقوط پیاپی شهابهای ثاقب
meteoric shower
رگبار تیر شهاب
shower cubicle
محفظهدوش
shower hose
شلنگدوش
electron shower
رگبار الکترونی
bath and shower mixer
اختلاطدوشووان
portable
قابل حمل
portable
دستی
portable
سبک ترابرپذیر
portable
سفری
portable
قابل حمل ونقل
portable
قابل انتقال
portable
سبک
portable
کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
portable
که روی کامپیوترهای مختلف قابل استفاده اند
portable
قالب فایل Adobe Aerobat
portable
برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است
portable
پرتابل
portable
قابل حمل سبک
portable lamp
چراغ سیار
portable program
برنامه قابل حمل
portable pump
پمپ گردان
portable receiver
رادیوی دستی
portable standard
چراغ مطالعه
portable standard
چراغ ایستا
portable weir
سرریز دستی
portable program
برنامه قابل انتقال
portable lamp
چراغ قابل حمل
air portable
قابل حمل به صورت محمول هوایی
air portable
قابل حمل و نقل هوایی
air portable
قابل حمل با هواپیما
portable drill
مته دستی
portable receiver
رادیوی قابل حمل
man portable
قابل حمل به وسیله نفر یاافراد
portable computer
کامپیوتر قابل حمل
portable appliance
وسیله برقی دستی
portable instrument
سنجه دستی
portable lamp
چراغ گردان
portable disk pack
بسته دیسک قابل حمل
portable fire extinguisher
آتشمهارکنسیار
portable electric tool
ابزار الکتریکی دستی
portable cellular telephone
تلفنقابلحملدکمهای
portable CD radio cassette recorder
جایگاهCD
portable CD radio cassette recorder
ضبطورادیو
head to head polymer
بسپار سر به سر
go head
ادامه بدهید بفرماید
keep one's head
<idiom>
head up
<idiom>
رهبر
head out
<idiom>
ترک کردن
head-on
<idiom>
برعلیه کسی بودن
head-on
<idiom>
فرجام مواجه شدن با
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off
<idiom>
به عقب برگشتن
go to one's head
<idiom>
مغرور شدن
on/upon one's head
<idiom>
برای خودش
over one's head
<idiom>
خیلی سخت برای درک
over one's head
<idiom>
به مقام بالاتری رفتن
Off with his head !
سرش را ببرید !
keep one's head
خونسردبودن
keep one's head
دست پاچه نشدن
off with his head
سرش را از تن جدا کنید
to head off
عازم شدن
[گردش]
head for
به سمت معینی در حرکت بودن
over head
هزینه سربار
get it through one's head
<idiom>
فهمیدن ،باورداشتن
head well
چاه پیشکار
per head
متوسطمیانگین
well head
سر چشمه
R/W head
HEAD WRITE/READ
R/W head
وسیله
to get anything into ones head
چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
one way head
سریکجهته
to go off one's head
دیوانه شدن
head down
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
to keep one's head
ارام یاخون سردبودن
head to head
رقابت شانه به شانه
head up
بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head well
مادر چاه
head way
پیشروی
head way
بلندی طاق سرعت
head way
پیشرفت
from head to f.
ازسرتاپا
go head
پیش بروید
head
دارای سرکردن
go to head of
مست کردن
head way
بجلو
with head on
سربه پیش سر به جلو
head
سرستون
head
مهم
head
: سرگذاشتن به
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
head
دربالا واقع شدن
head
سرفشنگ
head
عناصر اولیه ستون
head
پیش رو
head
عمده
head
اصلی
head on
نوک به نوک
head on
روبرو
head
نوک پیکان
head
دستشویی قایق بالای بادبان
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head
سردرخت
head on
از طرف سر
head on
از سر
head
اولین عنصر داده در لیست بودن
head
مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head
توپی کامل و سایر متعلقات
head
ضربه با سر
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
head
عنوان مبحث
head
هد
head
انتهای میز بیلیارد
head
افت
head
دهنه ابزار
head
ارتفاع فشاری
head
عازم شدن سرپل گرفتن
head
رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head
بعد بالایی کتاب یا بدنه
head
دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head
سرپل توالت ناو
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head
وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head
شبکه یا بدنه
head
بخش بالایی وسیله
head
دماغه
head
فرق سرصفحه
head
موضوع در راس چیزی واقع شدن
head
رئیس
head
رهبری کردن مقاومت کردن
head-first
سربجلو
head-first
باکله
head first
از سر سراسیمه
head
سالار عنوان
head first
سربجلو
head-on
روبرو
head
دهانه
head
انتها دماغه
head
راس
head
سر
head
کله
head
راس عدد
head-first
از سر سراسیمه
head
نوک
head
ابتداء
head first
باکله
head
منتها درجه موی سر
head-on
نوک به نوک
head-on
از طرف سر
head on
شاخ بشاخ
head-on
از سر
head
فهم
head-on
شاخ بشاخ
head
خط سر
head
موضوع
to gather head
قوت گرفتن سرپیداکردن
rivet head
کله پرچ
round head
سر گرد
round head
برگردان
recording head
نوک ضبط
record head
نوک ضبط
raw head
نوک خواننده
read head
هد خواندن راس خواندن
to hit someone on the head
بر سر کمی زدن
read head
نوک خواندن
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
read head
نوک خواننده
to gather head
نیروگرفتن
to bob one's head
کوتاه کردن موی سر کسی
ti lift one's head
نیرو گرفتن
sculptured head
پیکره سر ادمی
sculptured head
سردیس
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
shock head
انبوه گیسو
shock head
دارای موی فراوان
the crown of the head
فرق سر
static head
فشار ایستایی
swelled head
خودخواه
running head
خط عنوان هرصفحه در متن
swelled head
دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt
پیچ چکشی شکل " T "
splash head
پاشش گیر
tension head
بار کشش
spear head
گروه جلودار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com