English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (7 milliseconds)
English Persian
portal frame قالبدرگاهی
Other Matches
portal سیاهرگی
portal در
portal مدخل ایوان
portal دروازه
portal سر در
portal باب
portal درگاه
portal to portal وابسته بمدتی که کارگر از درورودی تا شروع بکار صرف مینماید
portal vein سیاهرگ باب کبد
portal bridge پلدروازهای
nave portal مدخل کلیسا
frame خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
frame بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
frame 1-فضایی روی نوار مغناطیسی برای یک کد حرف . 2-بسته داده ارسالی حاوی اطلاعات کنترلی و مسیر
frame-up توط ئه
frame-up پرونده سازی
frame قاب کردن
ox frame قابی که گوشههای چلیپایی دارد
saw frame کمان اره
K-frame قاببصورتحرفk
frame up دسیسه
frame up دوز وکلک
frame up توط ئه
to frame someone کسی بیگناه را متهم کردن
to frame someone پاپوش درست کردن برای کسی
frame و مرز اطراف فضای پنجره
frame کنترل هایی
frame قاب
frame چهارچوب
frame شاسی
frame صحنه
frame پاپوش درست کردن
frame بدن
frame منطق اسکلت
frame چهارچوب تنه
frame ساختمان
frame قاعده
frame فرمول
frame بیان کردن
frame تنظیم کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
frame قاب کردن قاب گرفتن
frame چارچوب
frame قواره
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
frame دنده عرضی
frame قاب کادر
frame تنه
frame فریم
frame قاب چارچوب کمان
frame کالبد
frame استاتور استخوان بندی
frame سازه
frame هیکل حالت موقتی
frame باربست
frame قاب زهوار دور دنده عرضی نرده
frame push اهرم فشاردهنده
time frame چارچوب زمانی
frame stile قالبنردبانی
space frame قاب سه بعدی
head of frame سرقاب
burner frame سوخت
burner frame قالب
adjustable frame چهارچوب قابل تنظیم
time frame مدت لازم
spinning frame چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
freeze-frame قاب ایستا
cold frame سرما دورکن
two light frame پنجره دوچشمه
two light frame پنجره دو قلو
to connect to frame اتصال به بدنه
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
freeze-frame قاب ایستایی
metal frame قالبفلزی
wire frame قالبفلزی
climbing frame وسیلهایمخصوصبازیکودکان
frame of mind حالتذهنیفرد
to frame an answer پاسخی را طرح کردن
warp frame قاب چله
frame agreement توافق اولیه
web frame قالبشبکهای
warping frame قالبپیچنده
box-frame قاب صندوقی
overhead frame قالببالایسر
door-frame چارچوب در
walking frame قالبچهارپا
roller frame قالبدورانی
sash frame حمایلقاب
sill of frame آستانهقاب
timber frame قالبچوبی
track frame قالبشیار
vertical frame قالبعمودی
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
frame-ups پرونده سازی
door frame چارچوب در
frame antenna انتن چارگوش
frame house خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
frame of an apparatus شاسی
frame of hachsaw کمان اره چکی
frame of hachsaw کلاف اره چکی
frame partition جداگر سازه دار
beacon frame فرم مخصوص در پروتکل FDDI که پس از توقف در شبکه ارسال میشود
frame partition تیغه تیرپایهای
frame partition تیغه قالبی
distribution frame مقسم
frame of reference چهارچوب داوری
crane frame چارچوب جرثقیل
frame-ups توط ئه
window frame قاب پنجره
window-frame قاب پنجره
bar frame تیرک قاب
base frame چهارچوب زیر دستگاهها
belt frame اسکلت محیطی بدنه هواپیما
c frame press پرس با قالب "سی " شکل
casement frame قاب بازشو
chassis frame چارچوب شاسی
claim frame فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
frame work چهارچوب
full frame قاب کامل
page frame قالب صفحه
pack frame کوله پشتی زین دار
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
mirror frame جعبه اینه
picture frame قاب عکس
piling frame داربست
page frame قاب صفحه
mast frame قاب چهارگوش
reference frame دستگاه مقایسهای
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
frame frequency بسامد صحنه
machine frame چارچوب دستگاه
magnet frame یوغ اهنربایی
main frame کامپیوتر بزرگ
plan frame چارچوب برنامه
wire frame model نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
swing frame grinder دستگاه سنگ زنی نوسان دار
wood frame construction ساختمان با استخوانبندی چوبی
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
gap frame press پرس "سی " شکل
intermediate distribution frame مقسم میانی
track roller frame قالبگردندهشیاردار
micro to main frame پیوند ریزکامپیوتر و کامپیوتربزرگ
frame of mind (good or bad) <idiom>
locomotive frame drilling machine دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
middle rial of door frame قیدچه
double frame hobbing machine دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
top and bottom rail of door frame پاسار
sewing: sewing frame ماشیندوخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com