Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
post war consumption functions
توابع مصرف پس از جنگ جهانی دوم
Other Matches
functions
عمل
functions
نقش
functions
دستورالعمل
functions
ایین رسمی
functions
وفیفه داشتن
functions
عمل کردن کارکردن
functions
ماموریت عمل
functions
انجام عمل به درستی
functions
تابع
functions
کارکرد
functions
وفیفه
functions
کار
functions
پیشه
functions
مقام
functions
ایفاء
functions
فعالیت
functions
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
functions
مجموعه توابع که توسط یک برنامه قابل استفاده اند
functions
سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functions
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
functions
چاپ کدهایی که یک عمل را کنترل می کنند و نه صرفا نمایش یک حرف
functions
فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
functions
مشخصه مخصوصی در کامپیوتر یا پردازنده لغت
functions
کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
functions
وفیفه عمل کردن
functions
کارایی
functions
خاصیت وجودی
functions
کار کردن
functions
طرزکار تابع
functions
کارویژه
functions
مجموعهای از دستورات برنامه کامپیوتری در برنامه اصلی که کار خاصی را انجام می دهند
functions of money
نقش پول
market functions
وفائف بازار
orthonormal functions
توابع متعامد بهنجار
orthogonal functions
توابع متعامد
money functions
وفائف پول
mathematical functions
توابع ریاضی
maintenance functions
کارکردهای نگهداری
circular functions
تابع های مثلثاتی
[ریاضی]
transfer functions
توابع انتقالی
functions of money
وفائف پول
orthonormal functions
توابع نرمال ارتو
overall consumption
مصرف کل
consumption
مصرف
consumption
مرض سل
consumption
زوال
consumption
سوختن
consumption
صرف
theory of functions of a complex variable
آنالیز مختلط
[ریاضی]
theory of functions of a complex variable
نظریه توابع
[ریاضی]
induced consumption
مصرف القائی
induced consumption
مصرف تشویقی
internal consumption
مصرف داخلی
private consumption
مصرف خصوصی
productive consumption
مصرف مولد
irrigation consumption
مصرف ابیاری
industrial consumption
مصرف صنعتی
per capita consumption
مصرف سرانه
present consumption
مصرف جاری
power consumption
مصرف برق
conspicuious consumption
مصرف تجملی
permanent consumption
مصرف دائمی
aggregate consumption
مصرف کل
nonrival consumption
مصرف غیر رقابتی
mass consumption
مصرف کلان
mass consumption
مصرف انبوه
national consumption
مصرف ملی
power consumption
مصرف قدرت
indirect consumption
مصرف غیر مستقیم
present consumption
مصرف حال
energy consumption
مصرف انرژی
conspicuious consumption
مصرف افراطی مصرفی که هدفش خودنمائی به دیگران است این اصطلاح اولین بار بوسیله تورستین وبلن اقتصاددان امریکائی
conspicuious consumption
بکار برده شد
consumption function
تابع مصرف
consumption credit
اعتبار مصرفی
consumption diseconomies
زیانهای مصرفی
consumption economies
صرفه جوئیهای مصرفی
consumption expenditures
هزینههای مصرفی
consumption goods
کالاهای مصرفی
consumption history
شرح حال مصرف کالائی خاص
consumption lending
وام مصرفی
optional consumption
مصرف اختیاری
consumption rate
نواخت مصرف
consumption rate
میزان مصرف
smoke consumption
دودگیری
consumption schedule
جدول مصرف
consumption theory
نظریه مصرف
domestic consumption
مصرف خانگی
fuel consumption
مصرف سوخت
conspicious consumption
مصرف تجملی
transitory consumption
مصرف گذرا
gasoline consumption
مصرف بنزین
rate of consumption
نرخ مصرف
home consumption
مصرف خانگی
home consumption
مصرف داخلی
rival consumption
مصرف رقابتی
autonomous consumption
مصرف مستقل
unproductive consumption
مصرف بیهوده
unproductive consumption
مصرف غیر مولد
capital consumption
مصرف سرمایه
transitory consumption
مصرف انتقالی
consumption rate
اهنگ مصرف
specific fuel consumption
مصرف سوخت ویژه
high mass consumption
مصرف انبوه
income consumption curve
مصرف
total consumption burner
مشعل تمام مصرف کن
maximal oxygen consumption
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
capital consumption allowance
کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
durable consumption goods
کالاهای مصرفی بادوام
income consumption curve
منحنی درامد
price consumption curve
منحنی قیمت مصرف
per capita water consumption
مصرف سرانه اب
consumption possibility line
خط امکانات مصرف
consumption possibility line
حد مصرف
age of mass consumption
عصر مصرف انبوه
The consumption of suger has gone up this year .
مصرف شکرامسال با لارفته است
brake specific fuel consumption
مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت
This sort of propaganda is for home consumption
این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
maximal oxygen consumption per minute
حداکثر اکسیژن مصرفی دردقیقه بیشینه اکسیژن مصرفی در دقیقه
post
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
پست
post
نامه رسان پستچی
to post up
مطلع کردن کامل دادن به
post
مجموعه پستی
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post
ویرایش یا تغییر متن پس از کامپایل یا ترجمه توسط ماشین
out post
پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
out post
نگهبانی
post
که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود
post
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post
ستون
post-
چاپار
post-
نامه رسان پستچی
post-
عجله
ex post
واقعی
ex post
عملی
ex post
بوقوع پیوسته
ex post
به اعتبار گذشته
post-
بسته پستی
to post up
تکمیل کردن
the post has come
پست وارد شد
the post has come
پست رسید
the post has come
پست امد
first post
شیپور خبر شبانه
post-
صندوق پست تعجیل
post-
سیستم پستی پستخانه
post-
ارسال سریع پست کردن
post
محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
last post
شیپور خاموشی
last post
شیپورعزا
post
پایگاه
post
صندوق پست تعجیل
post
عجله
post
بدیوار زدن
post
اگهی کردن اعلان کردن
post
شغل
post
مقام مسئولیت
post
پاسگاه
post
پست نظامی
post
ارسال سریع پست کردن
post
پادگان قرارگاه
post
محل ماموریت موضع
post
تیر یا میله در مسیر اسبدوانی
post
پست کردن
post
دیرک ستون
out post
نگهبان
post
تیر
post
تیرعمودی
post
بسته پستی
post
جرز
post
چوب تقویت
post
مربوط به پست
post
سیستم پستی پستخانه
post
تیر تلفن وغیره تیردگل کشتی وامثال ان
Would you post this for me, please?
ممکن است لطفا این را برای من پست کنید؟
post-
محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
post-
تیر یا میله در مسیر اسبدوانی
post-
پست کردن
post-
دیرک ستون
post-
تیر
post-
تیرعمودی
post-
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
جرز
post-
ستون
post-
مربوط به پست
post-
ویرایش یا تغییر متن پس از کامپایل یا ترجمه توسط ماشین
post
پست
post
گماردن نگهبان قرار دادن
post-
مجموعه پستی
post
چاپار
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post-
که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود
post-
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post-
چوب تقویت
post-
مقام مسئولیت
post-
پادگان قرارگاه
post-
پایگاه
post-
بدیوار زدن
post-
پست نظامی
post-
گماردن نگهبان قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com