Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 57 (6 milliseconds)
English
Persian
pour oil on troubled waters
<idiom>
آب روی آتش ریختن
Other Matches
to fish in troubled waters
ازاب گل الودماهی گرفتن
to fish in troubled waters
پی بازاراشفته گشتن
To fish in troubled waters.
از آب گل آلود ماهی گرفتن
to pour oil on troubled water
خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
troubled
مشکلزا
to be troubled with gout
دچا رنقرس بودن
to be troubled with gout
مبتلابه نقرس بودن
Sorry to have troubled(inconvenienced)you.
خیلی می بخشید زحمت دادیم
waters
اب
waters
ابگونه
waters
اب دادن
waters
پیشاب
waters
مایع
quality of waters
چگونگی ابها
table waters
ابهای معدنی سر سفره
flood waters
{pl}
سیل
toilet waters
عطر حمام
to turn on the waters
یکدفعه شروع به گریه کردن
[اصطلاح روزمره]
flood waters
{pl}
طغیان آب
territorial waters
ابهای ساحلی
The waters run clear of the mill .
<proverb>
آبها از آسیاب افتاد .
pour
پاشیدن
to pour out
بیرون ریختن
pour out
<idiom>
به بیرون مساطه کردن
pour
باریدن
pour
افشاندن جاری شدن
pour out
<idiom>
دردودل کردن
pour
روان ساختن
pour
ریختن
pour
مقدار ریزپ چیزی
pour
تراوش بوسیله ریزش
pour
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
pour
جاری شدن یا ساختن
pour
ریزش
pour it on thick
<idiom>
ماهرانه چاپلوسی کردن از
pour point
نقطه ریزش
bottom pour
از زیر ریختن
to pour out tea
چایی ریختن
top pour
ریختن از بالا
pour point
نقطه سیلان
pour point
نقطه جاری شدن
to pour rays
پرتو افکندن یا پاشیدن
Shall I pour you a cup of tea?
برایتان یک فنجان چای بریزم ؟
To confide in someone. To pour out ones heart to someone.
با کسی درد دل کردن
to pour cold water on
دلسرد کردن
to pour cold water on
سرد کردن
to pour oil on fire
نمک برزخم پاشیدن
to pour oil on the flame
اتش خشم را دامن زدن
to pour oil on the flame
دعوارا سخت کردن
to pour out abusive words
سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
to pour oil on the flame
نمک بر زخم پاشیدن
top pour ladle
کفچه یا پاتیل ریخته گری
to pour oil on fire
اتش رادامن زدن
to pour hot water over tea
اب گرم روی چایی ریختن
To pour clean water over some ones hand .
<proverb>
آب پاکى روى دست کسى ریختن .
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight
کشتی مس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com