Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
pressed for time
<idiom>
با اشکال وبه سختی وقت
Search result with all words
I am in a great hurry . I am pressed for time .
خیلی عجله دارم
We are pressed for money ( time ) .
ازنظرمالی ( وقت ) تحت فشار هستیم
to be pressed for time
عجله داشتن
Other Matches
He was pressed for pressed for ad answer .
به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
pressed
کمبودزمانییامالی
hard pressed
<idiom>
بارمسئولیت ووفیفه
he is pressed for money
از بی پولی در مضیقه است
hard pressed
<adj.>
دست تنگ
hand pressed
دست افشار
pressed area
ناحیهفشردهشده
the people pressed in
مردم زور اورده داخل شدند
pressed powder
پنکیک
hard pressed
سخت گرفتار
hard pressed
سخت موردتعقیب
hard-pressed
سخت موردتعقیب
hard-pressed
سخت گرفتار
She pressed my hand .
دستم را فشار داد
cold pressed forging
اهنگری فشاری سرد
hot pressed part
بخش پرس شده داغ
iam pressed for space
جایم تنگ است
iam pressed for space
از حیث جا در زحمتم
She furtively pressed my hand .
یواشکی دستم را فشارداد
die pressed part
بخش فشرده حدیدهای
united pressed pawns
پیادههای رونده متصل شطرنج
She pressed the child to her side.
بچه را به خودش چسباند
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
from this time forth
زین سپس
time will tell
در آینده معلوم می شود
take your time
عجله نکن
from this time forth
ازاین ببعد
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
time in
ادامه بازی پس از توقف
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
four-four time
چهارهچهارم
behind time
بی موقع
It's time
وقتش رسیده که
behind time
دیر
at the same time
ضمنا"
for the time being
عجالت
time is up
وقت گذشت
at the same time
در عین حال
from this time forth
ازاین پس
from time to time
هرچندوقت یکبار
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
what is the time?
وقت چیست
what is the time?
چه ساعتی است
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
مهلت
time out
تایم
time out
ایست
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
all-time
همیشگی
There is yet time.
هنوز وقت هست.
one-time
سابق
one-time
قبلی
against time
رکوردگیری
against time
تایم گیری
one-time
پیشین
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
all-time
بالا یا پایینترین حد
all-time
بیسابقه
from time to time
گاه گاهی
at any time
<adv.>
هر بار
At the same time .
درعین حال
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time
<idiom>
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
off time
وقت ازاد
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
Our time is up .
وقت تمام است
mean time
زمان متوسط
mean time
ساعت متوسط
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
down time
مرگ
down time
زمان تلف
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
off time
مرخصی
out of time
بیگاه
out of time
بیجا
many a time
بارها
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
on time
مدت دار
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
many a time
چندین بار
two-two time
نتدودوم
out of time
بیموقع
one at a time
یکی یکی
old time
قدیمی
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
time after time
<idiom>
مکررا
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
once upon a time
روزی
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
once upon a time
روزگاری
once upon a time
یکی بودیکی نبود
three-four time
نت
specified time
وقت معین
time
ثیر قرار میدهد
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
just in time
درست بموقع
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
some time or other
یک روزی
some time or other
یک وقتی
some time
مدتی
time
TIفرمان E
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
وقت قرار دادن برای
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
مدت
time
عهد
time
مدروز
time
روزگار
time
ایام
time
زمانه
time
هنگام
time
فرصت مجال
time
گاه
time
زمان
time
وقت
some time
یک وقتی
time
[s]
<adv.>
بار
time
وقت معین کردن
time
متقارن ساختن
time
فرصت موقع
time
فرصت
time
تایم
time
ساعتی
time
زمانی موقعی
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
[s]
<adv.>
دفعه
at the same time
در ان واحد
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d
هوشیاربودن
time and again
بکرات
time and again
چندین بار
to know the time of d
اگاه بودن
there is a time for everything
دارد
i time
time Instruction
there is a time for everything
هرکاری وقتی
any time
<adv.>
هر بار
at any time
<adv.>
همیشه
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
any time
<adv.>
درهمه اوقات
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
what time is it?
چه ساعتی است
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
in no time
خیلی زود
in time
بجا
in the mean time
ضمنا
in time
بموقع
in the time to come
اینده
any time
<adv.>
همیشه
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
two time
دو حرکت ساده
in the time to come
در
to fool away ones time
وقت خودراتلف کردن
to beat time
ضلاب یافاصله ضربی گرفتن
time resolution
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
time yield
تسلیم زمانی
time sampling
نمونه گیری زمانی
time waisting
تلف کردن وقت
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
to gain time
به بهانه گذراندن
time saver
صرفه جویی کننده در وقت
time slicing
تقسیم بندی زمانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com