English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
pressure hull بدنه ضد فشار
Other Matches
To bring pressure to bear . To exert pressure . اعمال فشار کردن
To bring pressure to bear . To exert pressure . فشار خون دارد
hull بدنه قایق
hull down بدنه پشت حفاظ
hull پوست
hull down از مسافتی که فقط عرشه کشتی پیداست
hull down زیر افق
hull down قرار دادن تانک تالوله پشت حفاظ
hull بدنه یک هواپیمای دریایی
hull بدنه کشتی یا دهلیزهای ان
hull کلبه
hull لاشه کشتی
hull پوست میوه یابقولات
hull قشر
hull پوست کندن
hull خانه رعیتی تنه کشتی
hull ولگردی کردن
hull بدنه کشتی
hull بدنه
hull جدار
hull بدنه تانک اسکلت کشتی دهلیز
hull insurance بیمه بدنه
hull speed حداکثر سرعت نظری قایق
hull defilade تا ارتفاع لوله در پشت حفاظ قرارگرفتن
planing hull بدنه قایق که در سرعت زیاداز اب بیرون می اید
displacement hull قسمتی از بدنه قایق که در اب می ماند
the ship is hull down کشتی چندان دوراست که تنه ان پیدا نیست
hull column پایه بدنه
hull sonar سوناربدنهکشتی
hull defilade سنگر گرفتن تانک
pressure بار سنگین مصائب وسختیها
f.pressure فشارمایع
pressure from outside فشار از بیرون [خارج]
pressure فشردن مضیقه
pressure مشقت
pressure فشار
pressure فشار هوا
pressure سنگین
pressure بار
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
pressure above the atmosphere فشار بالای جو
pressure altitude ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
pressure balance فشارسنج
pressure front جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
pore pressure فشار درونی
pressure gauge فشار سنج ابگونه وموادمنفجره
pitot pressure فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
piston pressure فشار پیستون
partial pressure فشار جزیی
pressure breathing تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
pressure cabin هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
pressure fraction کسر فشاری
pressure face سمت فشار
pressure drop افت فشار
pressure device عامل فشاری مین
pressure device ماسوره فشاری
pressure curve خم فشار
pressure curve منحنی فشار
pressure cook تحت فشار پختن
pressure cook دردیگ زودپزپختن
pressure cook دیگ زودپز
pressure casting قطعه ریخته گری فشاری
pressure cabin بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
pressure adjustment تنظیم فشار
partial pressure فشار جزئی
partial pressure فشار جرئی یا سهمی
kinetic pressure فشار سینتیک
internal pressure فشار درونی
intermediate pressure فشار متوسط
intake pressure فشار ورودی
initial pressure فشار ابتدایی
inflationary pressure فشار تورمی
increase of pressure افزایش فشار
impact pressure نیروی اصابت فشار ترکش
impact pressure فشار اصابت
ice pressure رانش یخ
hydrostatic pressure فشار ایستابی
hydrostatic pressure فشار عمق
pressure gage فشارسنج
lateral pressure فشار جانبی
loss of pressure افت فشار
osmotic pressure فشار اسمزی
oil pressure دستگاه اندازه گیری فشار روغن
oil pressure فشارسنج روغن
molding pressure فشار پرس
molding pressure فشار قالب
mean effective pressure فشار موثر متوسط
manifold pressure فشار گازگاه
low pressure منطقه کم فشار
low pressure سهل العبور
low pressure فشار خفیف
low pressure فشار کم
hydrostatic pressure فشار عمق اب
pressure gauge فشارسنج
pressure bar قسمتفشار
pressure cookers دیگ زودپز
wind pressure فشار باد
wheel pressure فشار چرخ
wave pressure فشار حاصل از موج
water pressure فشار اب
vapor pressure فشار بخار
vapor pressure فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
uplift pressure فشار بالابرنده
total pressure فشار کل
to bear pressure upon فشار اوردن بر
tire pressure فشار هوای لاستیک
systolic pressure فشارخون انقباضی
pressure change تغییراتفشار
pressure control کنترلفشار
to be under deadline pressure عجله داشتن
pressure of time فشار زمانی
time pressure فشار زمانی
partial pressure [فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
He always works best under pressure . اگر تحت فشار قرار گیرد ؟خوب کارمی کند
The pressure of the atmosphere فشار جو ؟( اتمسفر )
water under pressure آبتحتفشار
pressure vessel فشار
pressure vessel فرف
pressure tube لولهفشار
pressure screw پیچفشرده
pressure plate صفحهنگهدار
pressure dial درجهفشار
swelling pressure فشار در اثر ازدیاد حجم
static pressure فشار ایستایی
pressure sweeping روبیدن فشاری
pressure surface سطح پیزومتریک
pressure surface سطح فشار
pressure suit لباس مخصوص پرواز درارتفاعات زیاد
sense of pressure حس فشار
pressure sense حس فشار
pressure regulator شیر فشار شکن
pressure regulator شیر تنظیم
pressure points نقطههای گیرنده فشار
pressure of speech فشار تکلم
pressure lubrication دستگاه روغنکاری فشاری
pressure lamp چراغ تلمبهای
pressure head ارتفاع فشار
pressure gradient گرادیان فشار
pressure gaverner تنظیم کننده فشار
pressure taping انشعاب فشار سنجی
pressure tendency گرایش فشار
static pressure فشار ثابت هوا
starting pressure فشار استارت
sound pressure فشار صوت
social pressure فشار اجتماعی
reservoir pressure فشار مخزن
reduced pressure فشار کاهیده
reacted pressure فشار واکنش شده
radiation pressure فشار تشعشع
pulse pressure فشار نبض
pressure welding جوشکاری فشاری
pressure welding جوش فشاری
pressure weldable قابل جوشکاری فشاری
pressure weld جوش دادن فشاری
pressure wave موج فشار
pressure transducer مبدل فشار
pressure gaverner ناطم فشار
hydrostatic pressure فشار ایستائی
back pressure پی فشار
earth pressure فشار حاصل از خاک
soil pressure رانش خاک
dynamic pressure فشار پویا
barometric pressure فشار جو
dynamic pressure فشار محرکه درونی
dynamic pressure فشار دینامیکی
barometric pressure فشار بارومتری
discharge pressure فشار تخلیه
direct pressure تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct pressure فشار مستقیم
barometric pressure فشار هوا
earth pressure رانش خاک
external pressure فشار برونی
external pressure فشار خارجی
back pressure فشار متقابل
excess pressure فشار اضافی
pressure group گروه فشار
equilibrium pressure فشار تعادلی
effective pressure فشار موثر
edge pressure فشار لبه
economic pressure فشار اقتصادی
earth pressure فشار خاک
differential pressure اختلاف فشار بین دو سیستم یادو حجم
constant pressure فشار ثابت
bearing pressure فشار یاطاقان
compression pressure فشار گیج در سیلندرموتورهای پیستونی دروضعیت نقطه مرگ بالا
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
blast pressure فشار کوره بلند
boost pressure فشار گاز بالاتراز اتمسفر که از سوپرشارژ کردن موتورناشی میشود
centre of pressure مرکز فشار
brake pressure نیروی ترمز
center of pressure مرکز فشار
bearing pressure فشار بردگاهی
bearing pressure فشار تکیه گاهی
diastolic pressure فشار دیاستولی
diastolic pressure فشار خون انبساطی
deflationary pressure فشار ضدتورمی
deflationary pressure فشار انقباضی
critical pressure فشار بحرانی
contact pressure فشار تماس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com