English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (8 milliseconds)
English Persian
prices are on the rise قیمتهارو بافزایش
prices are on the rise است
Search result with all words
The rise in prices in the European markets. ترقی قیمتها دربازارهای اروپا
Other Matches
prices قیمت
prices قیمت گذاشتن
prices بها قائل شدن
prices بها
prices ارزش
The prices have gone up. قیمتها بالارفته اند
whole prices قیمتهای عمده
to keep up prices نرخهارابالانگاه داشتن
prices ارزش پولی کالا
prices نرخ
prices مبلغ شرطبندی
To keep prices down. جلوی افزایش قیمتها را گرفتن
Without regard for prices . بدون توجه به قیمتها
cost prices قیمت تمام شده
accounting prices قیمت های محاسباتی
ceiling prices حداکثر قیمت قانونی
closing prices اخرین قیمت معامله شده
rigidity of prices انعطاف ناپذیری قیمت ها
relative prices قیمتهای نسبی
record prices بهترین نرخ هائی که تاکنون یاد داشت یا ثبت شده
To stabilize prices . قیمت ها راثابت نگاهداشتن
prices are sagging قیمتهاپایین میاید
official prices قیمتهای رسمی
market prices قیمتهای تعیین شده در بازار
market prices قیمتهای بازار
distorted prices قیمتهای تحریف شده
closing prices قیمت سهام درپایان روز
guaranteed prices قیمتهای تضمین شده
break in share prices کاهش قیمت سهام
index of consumer prices شاخص قیمت کالاهای مصرفی
index of wholesale prices شاخص قیمتهای عمده فروشی
prices rule high مظنه ها بالا است
index of retail prices شاخص قیمتهای خرده فروشی
Prices are rising ( falling ) . قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
spiral of wages and prices حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
quantity theory of money and prices نظریه مقداری پول و قیمت
rise طالع شدن
rise سربالایی
rise پیشرفت ترقی
rise خیز
rise ترقی کردن
rise ترقی خیز
rise افزایش
rise ترقی
get a rise out of someone <idiom> سخنان نیش دارزدن
rise قیام
rise سرزدن
rise بلندشدن
rise از خواب برخاستن طغیان کردن
rise صعود طلوع
rise بالاامدن
rise طلوع کردن
rise سربالا رفتن
rise صعودکردن
rise ناشی شدن از
rise ارتفاع پله
rise برخاست
rise بالارفتن
rise خاتمه یافتن
rise نمودارشدن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rise ناشی شدن
rise خیز صعود
rise بلندی
rise شیب سرچشمه
rise برخاستن
rise بلند شدن
to rise up against someone [something] شورش کردن بر خلاف
to rise up against someone [something] به کسی [چیزی] یاغی شدن
give rise to <idiom> باعث کاری شدن
high-rise وابسته به ساختمان چند اشکوبه
low-rise کم اشکوب
high-rise ساختمان بلند
high-rise ساختمان چندین اشکوبه
to rise in somebody's esteem افزایش اعتبار در برابر کسی
rise and shine! <idiom> بلند شو از تخت خواب !
low-rise نه بسیار بلند
low-rise کم بلندی
low-rise کم ارتفاع
continental rise صعوداقلیمی
high-rise آسمان خراش
lamasery-rise [خانقاه کشیشان بودایی در تبت]
voltage rise افزایش ولتاژ
to rise with the sun سحر خیزی کردن
dead rise فاصله بین کیل تاانحنای خن ناو
early rise زودخیز
early rise سخرخیز
give rise to باعث شدن
give rise to موجب شدن
height of rise ارتفاع ابگیر
height of rise ارتفاع برجستگی
rise and fall تعیین پستی و بلندی نقاط نسبت به سطح مبنا
rise and shine شروع بیداری
rise and shine فرمان برپا
dead rise فاصله مرده
to rise with the sun زود خیز بودن
to rise with the lark زودبرخاستن
to rise with the lark سحر خیزی کردن
to give rise to بوجوداوردن
to give rise to باعث شدن
rise time زمان خیز
rise of a bridge خیز طاق پل
temperature rise افزایش دما
rise in temperature افزایش دما
high rise block ساختمان بلند
internal temperature rise افزایش درجه حرارت داخلی
high-rise block بلوکهواقعدربلندی
it will give rise to a quarrel مایه ستیزه خواهد شد
it will give rise to a quarrel نزاعی تولید خواهد کرد
it will give rise to a quarrel باعث دعواخواهد شد
When the water rise above ones head ,one fathom is. <proverb> آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
rate of rise of water level روند بالاامدن اب
rate of rise of water level تندی بالا امدن اب
maximum permissible temperature rise حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
HE that lies down with dogs must expect to rise with fleas.. <proverb> کسى که با سگها بخوابد بایستى انتظار آن را هم داشته باشد که با یشرات برخیزد.(پسر نوی با بدان بنشست ,خاندان نبوتش گم شد).
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise <proverb> سحرخیز باش تا کامروا باشی
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise <proverb> از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
To play safe . Not to swallow the bait. Not to commit oneself . Not to rise to the bait. دم به تله ندادن
Early to bed and early to rise . <proverb> زود بخواب و زود بر خیز .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com