English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (7 milliseconds)
English Persian
primary diagonal [matrix] قطر اصلی [ریاضی]
Other Matches
diagonal اسکی تورینگ و اسکی صحرانوردی
diagonal گامبرداری بطریق ضربه پا و فشارباپای دیگر
diagonal سیم بر متقاطع
diagonal سیم چین
diagonal انبر
diagonal مورب
diagonal اریب
diagonal دوگوشه
diagonal قاطع دو زاویه
diagonal قطر
diagonal قطری
diagonal قطر چهار ضلعی
diagonal matrix ماتریسی که همه اجزای ان به جز اجزای قطر اصلی صفر باشد
double diagonal دوپوسته
diagonal arch طاق قوسی قطری
diagonal power قدرت قطری
diagonal perspective پرسپکتیو مورب
diagonal perspective پرسپکتیو قطری
diagonal matrix ماتریس قطری
diagonal flow جریان مورب
diagonal pass پاس مورب
diagonal move اجزاینمایشگر
major diagonal قطر اصلی [ریاضی]
main diagonal قطر اصلی [ریاضی]
leading diagonal قطر اصلی [ریاضی]
star diagonal ستارهمورب
diagonal buttress پایهادیب
diagonal flow compressor کمپرسور با جریان متناوب
diagonal bucking of web کمانش قطری جان تیر
the main diagonal of a matrix قطر اصلی یک ماتریس [ریاضی]
principal diagonal [matrix] قطر اصلی [ریاضی]
off diagonal cross peaks پیکهای چلیپایی خارج از قطر
diagonal compession force نیروی فشار قطری
primary کانالی که ارسسال داده را بین دو وسیله بر عهده دارد
primary needs نیازهای نخستین
primary تنها ایستگاه در شبکه داده که میتواند مسیر انتخاب کند و ارسال کند
primary عمده
primary اصلی
primary اولیه
primary مقدماتی نخستین
primary ابتدایی
primary نخستین
primary ورودی
primary ابتدایی مقدماتی
primary اولین یا ابتدایی یا بسیار مهم
primary که برنامه جاری را ذخیره میکند 2-حافظه اصلی داخل سیستم کامپیوتری
primary 1-حافظه کوچک با دستیابی سریع داخلی در سیستم کامپیوتری
primary که کانالهای B جداگانه را که میتواند ارسال سیگنال و کنترل پاس چند کیلوبایت در ثانیه را که روی کانال D ارسال می کنند را پشتیبانی کند
primary خط ارتباط و با کارایی بالا ISDN
primary وضعیت این ایستگاه موقت است و از یک ایستگاه به دیگری ارسال میکند
primary کلمه شناسایی یکتا که یک ورودی از پایگاه داده ها انتخاب میکند
primary مقدماتی اصلی
primary storage حافظه اولیه
primary storage انباره اولیه
primary structure ساختمان اولیه
primary tenses زمانها یاصلی و گذشته وماضی قریب و ماضی بعید
primary track شیار اولیه
primary track شیار اصلی
primary standard استاندارد اولیه
primary reinforcer تقویت کننده نخستین
primary processes فرایندهای نخستین
primary productivity فراوردگی نخستین
primary products محصولات اولیه
primary products محصولات پایه
primary products محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
primary structure ساختمان اصلی
primary reciever دریافت کننده توپ که هدف اصلی پاس است
primary reinforcement تقویت نخستین
primary position موضع ابتدایی
primary treatment تصفیه نخستین
primary colour رنگهایاصلی-قرمز RedسبزGreen آبیBlue
primary material مواد اولیه فرش [همچون نخ و رنگ]
primary accused متهم اصلی
primary memory حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
primary memory حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
primary colours رنگهای اصلی
primary root ریشهاولیه
primary treatment پاکسازی نخستین
primary winding سیم پیچ ورودی
primary wire سیم ورودی
primary zones نواحی نخستین
white primary اخذ اراء مقدماتی حزبی
primary covert پرهایاولیه
primary marshalling راهاولیه
primary mirror آئینهابتدائی
primary schools دبستان
primary center مرکز عمده
primary center مرکز اولیه
primary circuit مدار ورودی
primary cluster تشکیل ورودیهای یک جدول در اطراف یک خانه منفردجدول
primary cognizance شناختهای اولیه
primary cognizance تحقیقات اولیه روی یک مسئله
primary coil پیچک راه انداز
primary colors رنگهای نخستین
primary colors رنگهای اصلی
primary consumers مصرف کنندگان نخستین
primary cell پیل ساده
primary carbon کربن نوع اول
primary school دبستان
primary education اموزش ابتدایی
grounded primary مدار ورودی زمینی
primary gain بهره اصلی بیماری
primary alcohol الکل 1 درجه
primary alcohol الکل نوع اول
primary amentia نقص عقل نخستین
primary anxiety اضطراب نخستین
primary armament جنگ افزار اصلی
primary body جسم اولیه
primary carbon کربن 1 درجه
primary current جریان ورودی
primary position موضع اصلی
primary interest مسئولیت اصلی
primary interest هدف توجه اصلی
primary investment سرمایه گذاری اولیه
primary key [کلید اصلی، همچنین کلید اولیه نامیده می شود، یک کلید در یک پایگاه داده رابطه ای است که منحصر به فرد برای هر رکورد است.]
primary masses نقاط مادی اولیه
primary personality شخصیت نخستین
primary mission ماموریت اصلی
primary motivation انگیزش نخستین
primary planets سیارات عمده
primary planets سیارات کبار
primary inputs نهادههای اولیه
primary emission صدور اولیه
primary group گروه نخستین
primary hypertension افزایش اولیه فشار خون
primary electron الکترون اولیه
primary industries صنایع اولیه
primary drive سائق نخستین
primary inputs دادههای اولیه
gross primary product تولید ناخالص نخستین
primary cosmic rays تابش کیهانی
primary cosmic rays پرتو کیهانی
primary mental deficiency عقب ماندگی ذهنی نخستین
primary process thinking اندیشیدن در فرایند نخستین
net primary production تولید خالص نخستین
to act through primary agents به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
primary consumers: herbivores گیاهخواران
primary standard grade خلوص استاندارد اولیه
primary consumers: herbivores مصرفکنندهاولیه
primary sensory area ناحیه حسی نخستین
middle primary covert پرهایاولیهمیانی
primary mental abilities تواناییهای عقلی نخستین
primary projection area ناحیه فرافکنی نخستین
primary storage unit واحد انبارش اولیه
primary vowel sounds صداهای اصلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com