Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
Other Matches
prize
انعام جایزه
prize
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prize
ممتاز
prize
انعام
prize
جایزه
Protection money. Racket money.
باج سبیل
Money for jam . Money for old rope .
پول یا مفتی
prize fight
جنگ با مشت برای گرفتن پول یا جایزه
prize fighting
زد و خورد
prize fighting
درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
nobel prize
جایزه نوبل
prize man
جایزه بر
prize fellow
شاگردی که در امتحانات سرامد شده وامتیازی بعنوان جایزه باو داده اند
prize courts
به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
prize courts
دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
prize court
شعبهای از دادگاه اداره نیروی دریایی که باامور....کاردارد
brilliancy prize
جایزه درخشندگی شطرنج
consolation prize
جایزهی دلگرمی
Ig Nobel Prize
جایزه ایگ نوبل
prize-giving
مراسماعطایجایزه
Nobel Prize
جایزه نوبل
to prize a ship
کشتی رادردریابه غنیمت بردن
prize ring
محل مسابقه مشت زنی
prize ring
گود مسابقه
prize-fighter
بوکسور مشتزن
prize poem
شعری که جایزه برده است
prize of war
کشتیها یا کالاهای به غنیمت گرفته شده در بندر یا دریا درزمان جنگ
booby prize
جایزه تسلی بخش
Nobel Prize winner
برنده جایزه نوبل
money begets money
<idiom>
پول پول می آورد
value for money
ارزش پول
he is f. of money
پول فراوان دارد
his money is more than can
ازانست که بتوان شمرد
his money is more than can
پولیش بیش
value of money
ارزش پول
f. money
پول فراوان
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
take in (money)
<idiom>
رسیدن
value for money
قدرت خرید پول
we are want of money
ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
near with one's money
خسیس
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
He is in the money.
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
near money
شبه پول
money on d.
پول سپرده
be in the money
<idiom>
در پول غلت خوردن
money
جایزه نقدی
money on d.
وجه امانعی
money
پول
be in the money
<idiom>
پول پارو کردن
money
مسکوک ثروت
money
اسکناس
money
سکه
money on deposit
وجه امانی
promotion money
دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
money pot
دخل
purchase money
در CL ثمن
purchase money
قیمت جنس
ready money
پول نقد
quantity of money
مقدار پول
raise money
فراهم کردن پول
money pot
غلک
money player
ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
raise money
جمع اوری کردن پول
money on deposit
پول سپرده
ready money
پول موجود
smart money
خسارت
smart money
پاداش زیان
short of money
کم پول
money of account
پول محاسباتی
money off offer
فروش با تخفیف
scant of money
بی پول
scant of money
کم پول
salvage money
جایزه نجات کشتی یا محموله
role of money
نقش پول
retention money
پول گرویی
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
requistion for money
پول
requistion for money
درخواست
money multiplier
ضریب بهم فزاینده پول
ready money
پول فراهم شده
smart money
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
money spinner
کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
penury of money
کمیابی پول
passage money
معاش کردن
passage money
تاکردن
passage money
غذا
passage money
خوراک
passage money
کرایه مسافر
neutrality of money
بدون تاثیربودن پول
passage money
کرایه
onother's money
پول شخصی دیگر
onother's money
پول دیگری
odd money
یک اسکناس 01 ریالی
oceans of money
یک دنیا پول
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
quasi money
شبه پول
penury of money
قحط پول
possession money
حق الاجرا
money stock
حجم پول در گردش
money stock
عرضه پول
money wage
مزد پولی
passage money
راه
money worth
برابر پول
money worth
بهای پول
money worth
پول بها
money worth
چیزی که بپول بیزرد
mortgage money
پول رهنی
mortgage money
پول قرضی
money supply
عرضه پول
possession money
حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
possession money
حق النسبی
neutrality of money
خنثی بودن پول
smart money
مطلع
My money request to him
طلب من از او
[مرد]
gate money
پولبلیطورودیه
money sink
<idiom>
گودال پول
[کیسه پول سوراخدار]
save money
پس انداز کردن
save money
به دقت خرج کردن
time is money
<idiom>
وقت طلاست
I am running out of money .
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
We divided the money among ourselves .
پول را بین خودمان قسمت
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
for love or money
<idiom>
به هر شکلی
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
He is a money -bags.
<proverb>
مالامال از پول است .
Time is money.
<proverb>
وقت طلاست .
Changing money
تبدیل پول و ارز
have money to burn
<idiom>
بی پروا خرج کردن
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
You will need to spend some money on it.
تو باید برایش پول خرج بکنی.
Money peters out.
پول کم کم تمام می شود.
I'm not made of money!
<idiom>
من که پولدار نیستم!
[اصطلاح روزمره]
to be rolling in money
<idiom>
تو پول غلت زدن
[اصطلاح]
borrowed money
پول قرض گرفته شده
put one's money on something
<idiom>
بر سر چیزی شرط بستن
money for jam
<idiom>
پول باد آورده
money for jam
<idiom>
پول بی دردسر
do not coin money
<idiom>
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
pin money
<idiom>
پول خرده خرجی
money can't buy everything
<idiom>
پول خوشبختی نمی آورد
to scrape up
[money]
چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن
[پول]
Could you lend me some money ?
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
to have a run for one's money
از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to stake money on something
سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to stink of money
خر پول بودن
to take eggs for money
خر مهره
to take eggs for money
را با دربرابر
to take eggs for money
کردن
token money
پول فرعی
trust money
پول امانی
to guzzle away one's money
پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to game away one's money
درقمارپول ازدست دادن
sound money
پول قوی
sound money
پول سالم
supply of money
عرضه پول
table money
فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
tight money
کنترل پولی
tight money
سیاست پولی انقباضی
time money
وام مدت دار
to change money
خردکردن یامبادله کردن پول
He got the money from me by a trick.
با حقه وکلک پول را از من گرفت
veil of money
حجاب پول
To touch someone for money.
کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
He is saving his money.
پولهایش راجمع می کند
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
Take your money out of your pocket.
پولت را از جیب دربیاور
Count the money to see if it is right.
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
To count the money .
پول شمردن
To be wallowing in money .
غرق درپول بودن
I am pinched for money.
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
veil of money
نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
velocity of money
سرعت پول
volume of money
حجم پول
wildcat money
پول بدون پشتوانه
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
danger money
مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
To raise money.
پول فراهم کردن
To be a money grubber.
پول پرست بودن
soft money
پول ضعیف
circulation of money
گردش پول
despatch money
پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
پاداش سرعت کار
door money
پول دم در
door money
دری
door money
ورودیه
earnest money
بیعانه
earnest money
پیش بها
earnest money
ضمانتنامه شرکت در مناقصه
despatch money
جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
money demand
تقاضا برای پول
demand for money
تقاضا برای پول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com