English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
proceed time زمان انتقال پرسنل
proceed time زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید
Other Matches
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
proceed against someone <idiom> از دست کسی عارض شدن
proceed against someone علیه کسی دادخواهی کردن
to proceed پیش آمدن
proceed پیش رفتن
to proceed انجام گرفتن [شدن]
to proceed رخ دادن
how shall we proceed چه باید کرد
how shall we proceed چگونه باید اقدام کرد
how shall we proceed تکلیف چیست
proceed اقدام کردن پرداختن به
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed ناشی شدن از عایدات
proceed اقدام کردن
proceed حرکت به جلو
to proceed on leave بمرخصی رفتن
to proceed against a person از دست کسی دادخواهی کردن
to proceed against a person اقدام بر علیه کسی زدن
proceed at once to tehran بی درنگ به تهران رهسپارشوید
proceed with deliberations اقدام به مذاکره
proceed on leave بمرخصی رفتن
proceed with deliberations شروع مذاکرات
Excuses always proceed from a guilty conscience. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
Lets pass on (proceed) to the main issue. برویم سر مطلب اصلی
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
in time بجا
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
all the time <idiom> به طور مکرر
about time <idiom> زودتراز اینها
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
down time مدت از کار افتادگی
Our time is up . وقت تمام است
At the same time . درعین حال
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
for the time being <idiom> برای مدتی
from time to time <idiom> گاهگاهی
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
take your time عجله نکن
time will tell در آینده معلوم می شود
It's time وقتش رسیده که
at the same time در عین حال
behind time بی موقع
behind time دیر
at the same time در ان واحد
at the same time ضمنا"
at a specified time در وقت معین یا معلوم
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
against time رکوردگیری
There is yet time. هنوز وقت هست.
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> سرساعت
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
time after time <idiom> مکررا
time out <idiom> پایان وقت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
at another time در زمان دیگری
against time تایم گیری
some time یک وقتی
once upon a time یکی بودیکی نبود
once upon a time روزگاری
once upon a time روزی
on time مدت دار
old time قدیمی
off time مرخصی
off time وقت ازاد
mean time ساعت متوسط
mean time زمان متوسط
many a time بارها
many a time چندین بار
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
one at a time یکی یکی
out of time بیموقع
some time مدتی
some time or other یک وقتی
some time or other یک روزی
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
specified time وقت معین
there is a time for everything هرکاری وقتی
there is a time for everything دارد
time and again چندین بار
time and again بکرات
time in ادامه بازی پس از توقف
time is up وقت گذشت
out of time بیجا
out of time بیگاه
to know the time of d هوشیاربودن
to know the time of d اگاه بودن
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
one-time پیشین
one-time قبلی
from time to time هرچندوقت یکبار
from time to time گاه گاهی
one-time سابق
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
from this time forth ازاین ببعد
from this time forth زین سپس
from this time forth ازاین پس
for the time being عجالت
four-four time چهارهچهارم
three-four time نت
two-two time نتدودوم
all-time بالا یا پایینترین حد
all-time بیسابقه
just in time درست بموقع
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
in time بموقع
in the time to come اینده
in the time to come در
in the mean time ضمنا
in no time خیلی زود
two time دو حرکت ساده
i time time Instruction
what time is it? چه ساعتی است
what is the time? چه ساعتی است
what is the time? وقت چیست
all-time همیشگی
f. time روزهای تعطیل دادگاه
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time اندازه گیری زمان یک عملیات
time TIفرمان E
time فرصت موقع
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
time [s] <adv.> دفعه
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time out تایم
time هنگام
time out ایست
time out وقفه فاصله
time out ساعت غیبت کارگر
at any time <adv.> درهمه اوقات
any time <adv.> درهمه اوقات
time زمانه
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time ایام
time روزگار
time وقت قرار دادن برای
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time تایم
time فرصت
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time مدروز
time عهد
time مدت
time وقت معین کردن
time متقارن ساختن
time مرورزمان را ثبت کردن
time زمانی موقعی
time ساعتی
time فرصت مجال
time گاه
time زمان
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time وقت
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
any time <adv.> هر بار
at any time <adv.> هر بار
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
any time <adv.> همیشه
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out مهلت
time [s] <adv.> بار
time ثیر قرار میدهد
at any time <adv.> همیشه
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
to loaf a way one's time وقت خود را ببطالت گذراندن
to rime away one's time گذراندن
time preference ترجیح زمانی
time preference رجحان زمانی
time preference ارجحیت زمانی
to rime away one's time وقت خود را به قافیه سازی
to loiter a way one's time وقت خود را بیهوده گذرانیدن
time slice برش زمانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com