English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
projection of a point تصویر نقطه
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point خط مصور
Other Matches
projection پرتاب طرح
projection طرح ریزی
projection تجسم پرتو افکنی
projection نور افکنی اگراندیسمان
projection پیش بینی یک وضعیت ازمجموعهای داده
projection افکنش تصویر
projection پیش بینی
projection فرافکنی
projection سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projection تصویر
projection نقشه کشی
projection پیش افکنی برامدگی
projection پروژه
projection طرح
projection پیش امدگی
mercator projection نقشه برجسته نمای دارای نصف النهارات متوازی
isometric Projection [نقشه هم اندازه سه بعدی]
sinusoidal projection نقشه جهان نمای مسطح
policonic projection سیستم تصویر چند مخروطی سیستم تهیه نقشه چندمخروطی
axonometric projection طرح های هندسی [معماری]
perspective projection تصویر پرسپکتیوی
orthographical projection نمایش چیزی با خط هاوگوشههای راست
oblique projection نمایش اجسامی درروی صفحه بوسیله تصویرمایل
newman projection تصویر نیومن
visual projection فرافکنی دیداری
mercator's projection تصویر مرکاتوریا استوانهای
area projection تهیه نقشه از منطقه
area projection تهیه تصویر منطقه
projection dome گنبدپرتوافکن
plane projection طرحمسطح
interrupted projection برآمدگیفاصلهدار
cylindrical projection نقشهکشیاستوانهای
conic projection نقشهکشیمخروطی
lambert projection سیستم تصویر لامبرت
circular projection برامدگی گرد
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
projection screen صفحهنورافکن
lambert projection سیستم لامبر یا سیستم نقشه برداری مخروطی
projection weld جوش خال سیاه
projection tube لامپ تصویر
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
oblique projection تصویر مورب
projection product ضرب داخلی [ریاضی]
projection weld جوش نقطه سیاه
projection product ضرب اسکالر [ریاضی]
oblique projection تصویر مایل
projection welding جوش برجسته
projection welding جوشکاری نقطه سیاه
projection formula فرمول تصویری
projection maps نقشههای فرافکنی
projection product ضرب نقطه ای [ریاضی]
annular projection برامدگی حلقوی
auditory projection area ناحیه ادراک شنیداری
aerospace projection operations بالای منطقه عملیات
azimuth equidistant projection وسیله نشان دهنده تعادل سمتی هواپیما
aerospace projection operations عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
tertiary projection area ناحیه فرافکنی سوم
primary projection area ناحیه فرافکنی نخستین
secondary projection area منطقه فرافکنی ثانوی
raven's controlled projection test ازمون فرافکنی کنترل شده ریون
low voltage projection lamp لامپ فشار ضعیف
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
The point is that… چیزی که هست
point نقط ه
point نشان میدهد
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
the point is اصل مطلب این است
near point نقطه نزدیک
point محل یا موقعیت
to come to a point باریک شدن
point پوینت
point out <idiom> توضیح دادن
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
zero point نقطه صفر
try for point تلاش برای کسب امتیاز
to the point بجا
to the point مربوط بموضوع
in point مناسب
in point بجا
in point در خور
to come to a point بنوک رسیدن
three point فن 3 امتیازی کشتی
point to point نقطه به نقطه
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
point درصد
point four اصل چهار
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
far point برد بینایی
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point مرحله قله
point راس
point نمره درس پوان
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
point درجه امتیاز بازی
point جهت
on the point of going در شرف رفتن
point رسد نوک
not to point بیرون از موضوع
point هدف گیری کردن
not to point پرت بیجا
not to the point خارج از موضوع
point امتیاز
to point to something به چیزی متوجه کردن
point پایان
point تیزکردن
point گوشه دارکردن
point نوکدار کردن
point نوک گذاشتن
point هدف
point مسیر
point خاطر نشان کردن
point نشان دادن
point نقطه گذاری کردن ممیز
point اشاره کردن
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
point نشانه روی کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point جهت مرحله
point نقطه نوک
point متوجه ساختن
point سر
point محل مرکز
point نوک
point ماده اصل
point موضوع
point حد
point نقطه
point محل شروع چیزی
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point مرکز راس حد
point محل
point دماغه
point نقطه گذاری کردن
point نکته
point مقصود
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point باریک کردن
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
point به سمت متوجه کردن
point قطبهای باطری یاپلاتین
point اصل
to point to something به چیزی اشاره کردن
point spread امتیاز قابل انتظار
point of support تکیه گاه
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point particle ذره نقطهای
point plotting رسم نقطه
point protector سرمداد
percentile point نقطه صدکی
point of symmetry نقطه تقارن
symmetry point نقطه تقارن
point operation عمل نقطهای
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point of weld نقطه جوش
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point system شرط بندی براساس امتیاز
point size اینچ
one point perspective پرسپکتیو همرو یا موازی
offset point در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
octal point ممیز هشت هشتی
point scale مقیاس امتیازی
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
quiescent point نقطه استراحت
radix point ممیز
radix point نقطه مبنا
rear point قسمت نوک عقب دار
rear point اخرین قسمت عقب دار
principle point مبداء اصلی
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
point target هدف کوچک
point target اماج نقطهای
penetration point درجه نفوذ
pour point نقطه جاری شدن
orbit point نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
optimum point نقطه ایده ال
optimum point نقطه مطلوب
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
radix point نقطه ممیز
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
operating point نقطه کار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com