Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (6 milliseconds)
English
Persian
provincial town
شهرستان
Other Matches
provincial
استانی
provincial
ایالتی
provincial
ولایتی محلی
provincial
کوته فکر
provincial
ایالت نشین
provincial road
جاده محلی
provincial dialect
لهجه ولایتی
provincial city
شهرستان
out of town
بیرون شهر
from out of town
از خارج
[از شهر]
town
شهر
town
شهرک
the town
گردش وسیاخت درشهر
Get out of town!
<idiom>
شوخی میکنی؟
[اصطلاح روزمره]
It's all over town.
<idiom>
این خبر درشهر پراست.
from out of town
از بیرون
[از]
town
شهر کوچک
go to town
<idiom>
new town
شهرتازهسازیکهبتدریجدرحالصنعتیشدنباشد
Get out of town!
<idiom>
جدی می گی؟
[اصطلاح روزمره]
town
شهرک
town
قصبه
town
شهر کوچک قصبه حومه شهر
town
شهر
town
خرده شهر
town
شهر کوچک
They searched the whole town .
تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
The town has a European look.
این شهر قیافه اروپایی دارد
I am a strange in this town.
دراین شهر غریب هستم
She is the talk of the town .
همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
To be the talk of the town.
سرزبانها افتادن
shanty town
کوخگاه
shanty town
گدامحله
shanty town
بیغوله
small-town
وابسته به شهرهای کوچک
small-town
شهرستانی
small-town
کم سروصدا
boom town
شهرصنعتیشده
Road Town
توانائیدرقضاوتعادلانه
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
shanty town
حصیرآباد
Is there a bus into town?
آیا اتوبوس برای شهر هست؟
town hall
تالار شهرداری یا فرمانداری
town hall
کاخ شهرداری
to work out of town
در حومه
[بیرون]
شهر کار کردن
to live out of town
در بیرون از شهر زندگی کردن
town hall
عمارت شهرداری
town hall
تالار انجمن شهر
town halls
تالار شهرداری یا فرمانداری
Company town
شهرک کارگران
town halls
کاخ شهرداری
town halls
عمارت شهرداری
town planner
مهندس شهرساز
town halls
تالار انجمن شهر
country town
شهرستان
county town
شهر مقراستاندار
county town
حاکم نشین استان
principal town
شهر عمده
town house
گدا خانه دارالمساکین
town house
خانه شهری
satellite town
پیراشهر
test town
شهر مورد ازمایش
test town
شهرمورد نمونه گیری
the outskirts of the town
حومه شهر
ghost town
شهر متروک
assize town
شهر مقر دادگاه جنایی
post town
شهری که پستخانه مستقل دارد
town houses
خانه شهری
town criers
جارچی
town crier
جارچی
town planning
شهرسازی
town houses
گدا خانه دارالمساکین
corporate town
شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
he has a fine p in the town
اوخانه خوبی در شهر دارد
in the navel of the town
در ناف شهر
man about town
مرد فعال اجتماعی وجهانی
to patrol a town
شهری را گشت زدن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
town meeting
انجمن شهری
town meeting
انجمن بلدی شورای شهری
w kilometres of the town
در2 کیلومتری شهر
we fixed in the town
در شهر ماندیم
town manager
شهردار انتصابی
town fog
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
Cape Town
بندر کیپ تاون
George Town
بندر جرج تاون
town wall
باروی شهر
George Town
نام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا
town council
انجمن شهرداری
home town
شهر موطن
town council
انجمن شهر
home town
زادگاه
town clerk
کارمند شهرداری یافرمانداری
home town
خاستگاه
home town
زادشهر
to paint the town red
مستی کردن اشوب کردن
man a bout town
ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
paint the town red
<idiom>
اوقات خوشی داشتن
Which bus goes to the town centre?
کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
Can I drive to the centre of town?
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
to paint the town red
عربده کردن
We painted the town red .
تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
He cried the news all over the town .
با داد وفریاد خبررا ؟ رشهر پرکرد
small country town
شهرستان کوچک
A single town and two different rates!.
<proverb>
یک شهر و دو نرخ؟!.
He is a bih shot ( noise ) in this town .
جزو کله گنده های شهر است
The town is famous for its hot springs .
این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com