English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
puff ball یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
Other Matches
puff پک زدن
to puff out پف پف بیرون امدن
puff فوت
puff پف
puff دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
puff مشروب گازدار پفک
to puff out کپه کپه کردن
puff چپق یا سیگارکشیدن
puff بلوف زدن
puff لاف زدن پف کردن
puff منفجر کردن منفجر شدن
puff وزش باد وزیدن
to puff out بالا امدن
to puff out باد کردن
to puff up کپه کپه بیرون امدن
to puff up بادکردن
to puff up بالا امدن
to be out of puff از نفس افتادن
to puff at a pipe پک زدن به پیپ یا چپق
puff pastry خمیر پای فرانسوی [غذا و آشپزخانه]
To puff with pride. <proverb> باد در کلاه افکندن.
puff sleeve آستینپفی
puff pastry شیرینی پفکی
puff pastry پف کرده
puff pastry شیرینی دارای خامهی پف کرده
powder puff اسباب پودر زنی
to puff and blow سخت نفس کشیدن
puff paste خمیر هزارلا [غذا و آشپزخانه]
to puff a pipe پک زدن به چپق
puff adder یکجور افعی بزرگ افریقایی که چون برانگیخته شودتنش بادمیکند
puff box پودر دان
puff paste خمیر پف دار
puff paste نان شیرینی پف کردن
puff paste پفک
puff paste ادم توخالی
puff paste ادم پفکی
to puff and blow نفس نفس زدن
puff paste خمیر پای فرانسوی [غذا و آشپزخانه]
puff pastry خمیر هزارلا [غذا و آشپزخانه]
puff pastry نان خامهای
puff paste خمیر هزار برگ [غذا و آشپزخانه]
puff pastry خمیر هزار برگ [غذا و آشپزخانه]
puff paste خمیر ورقه ای [غذا و آشپزخانه]
puff pastry خمیر ورقه ای [غذا و آشپزخانه]
I ran out of breath [puff] . از نفس افتادم.
to a. the ball توپ رانشان دادن
to a. the ball توشدن
to a. the ball اماده انداختن
three ball مسابقه گلف بین سه بازیگر باسه گوی
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
ball گلوله
on the ball <idiom> باهوش
have something on the ball <idiom> باهوش ،زرنگ
no ball اصطلاحیدرورزشچوگان
four ball مقایسه امتیازهای تیم دونفره در هر بخش باامتیازهای تیم حریف
into a ball نخ راگلوله کنید
have a ball <idiom> روزگارخوش داشتن
ball ایام خوش
ball بیضه
ball گلوله توپ
ball ساچمه توپ
ball توپ
ball توپ دور از دسترس توپزن
ball ساچمه
ball بقچه [کاموا ]
ball مجلس رقص
ball بال [رقص]
ball گرهک
ball گلوله کردن
ball کانون [کاموا]
ball گوی
ball توپ بازی مجلس رقص
ball رقص
beach ball توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
ball game ورزش یا بازی با توپ
ball game گوبازی
ball game مسابقه
ball assembly توپمجمع
ball game شرایط وضعیت
ball games ورزش یا بازی با توپ
ball games گوبازی
ball games مسابقه
ball games هماورد
ball games شرایط وضعیت
ball game هماورد
hard ball baseball =
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
wash ball صابون دستشویی
to kick a ball زدن
to kick a ball توپی را
to kick a ball توپ زدن
to keep the ball rolling رشته سخن رانگسیختن پشتش را امدن
to block a ball نگهداشتن توپ در بازی
spot ball گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
straight ball پرتابی در بولینگ که گوی باچرخش مستقیما حرکت میکند
squat under the ball توپگیری با شیرجه
to muff a ball از بی دست و پایی توپ رانگرفتن
to open the ball اول رقصیدن
to open the ball پیش قدم شدن
volley ball والیبال
track ball گوی پیگردی گوی شیار
track ball گوی نشان
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
to play ball توپ بازی کردن
square ball پاس عرضی
ball of clay توپبرایساختسفال
low ball شوت کردن پائین توپ [فوتبال]
corn ball شیرینی چس فیل
to keep the ball moving توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to let the ball do the work توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
That's the way the ball bounces. <idiom> موضوع اینطوری است. [اصطلاح روزمره]
ball pens روان نویس ها
ball pens خودکار ها
ball pen روان نویس [نوشت افزار]
to pass the ball to somebody توپ را به کسی پاس دادن
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
The ball was out of bounds. توپ خارج [از زمین بازی] بود.
to stay on the ball <idiom> تند ملتفت شدن و واکنش نشان دادن
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
ball-flower [ابزار تزئینی به سبک گوتیک ثانوی]
ball pen خودکار [نوشت افزار]
to give the ball away توپ را [از دست] دادن
lead ball کلاهکتوپی
ivory ball توپعاجی
hockey ball توپهاکی
green ball توپسبز
cricket ball توپبازیگریکت
cork ball توپچوبپنبهای
brown ball توپقهوهای
bowling ball توپبولینگ
blue ball توپآبی
black ball توپسیاه
ball winder نخپیچ
ball stand محلتوقفتوپ
pink ball توپصورتی
red ball توپقرمز
rugby ball توپلاستیکی
play ball with someone <idiom> شرکت منصفانه
to swat the ball away با ضربه سخت جلوی توپ را گرفتن [دربازه بان]
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
keep one's eye on the ball <idiom>
movement off-the-ball بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
get the ball rolling <idiom> شروع چیزی
carry the ball <idiom> قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
She is a ball of fire. دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
tennis ball توپتنیس
squash ball توپاسکوآش
ball peen توپکنوکچکش
eye ball سیاهی چشم
banana ball برش بیش از حد گوی
ball test ازمون ساچمهای
ball return بازگشت گوی بولینگ
ball printer چاپگر توپی
ball printer چاپگری که از توپ فلزی کوچک روی سط حی که حروف شکل می گیرند تشکیل شده است
ball player بازیگر با توپ
ball park زمین بازیهای با توپ
ball of toe گوشت زیر پنجه پا
ball of the eye تخم چشم
ball mill اسیاب ساچمهای
ball mill سنگ شکن گلولهای
ball joint سیبک
ball joint توپی اتصال
ball joint توپی
basket ball یکجورتوپ بازی
belovedby ball محبوب همه
emery ball توپ دستکاری شده بطورغیرمجاز
eight ball billiard تقسیمی از1 تا 7 برای یک نفر و از 9 تا51 برای نفردیگر و شماره 8برای بازیگری که شمارههای خود را بکیسه انداخته
eight ball billiard بیلیارد امریکایی
eat the ball اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
earth ball دنبلان
drop ball انداختن توپ بین دو بازیگر برای شرع مجدد
drop ball دراپ بال
dead ball توپ خارج ازبازی
dead ball توپ مرده
darning ball زیر رفویی
cue ball گوی سفید اصلی که با ان ضربه به گویهای دیگربیلیارد زده میشود
canon ball گلوله توپ
called ball گوی تعیین شده از طرف بازیگر
break ball اخرین گوی مانده روی میزبیلیارد
big ball ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
ball hawking کار خوب بازیگرمحوطه دوردست
ball hawking دفاع خوب
ball bearings چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearings بلبرینگ
ball bearing یاطاقان ساچمهای
ball bearing کاسه ساچمه
ball bearing بلبرینگ ساچمهای
ball bearing چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearing بلبرینگ
masked ball بال ماسکه
masked ball رقص با هیئت مبدل
masked ball رقص با نقاب
cannon ball پرش با بدن جمع
cannon ball سرویس چکشی
cannon ball گلوله توپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com