English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (11 milliseconds)
English Persian
punching press پرس سوراخ کننده
Other Matches
punching منگنه کاری
punching تورفتگی بتن
punching منگنه زنی
punching bag کیسه شنی مشت بازی
punching bag کیسه مشت
punching bag کیسه شن تمرین بوکس
punching bags کیسه شن تمرین بوکس
punching tool پرس منگنه کاری
punching bags کیسه شنی مشت بازی
punching machine دستگاه پانچ
punching machine دستگاه منگنه
punching machine ماشین سوراخکن
punching die حدیده منگنه کاری
punching bags کیسه مشت
hole punching منگنه کاری
automatic punching machine دستگاه منگنه خودکار
press قفسه
press فشار دادن با انگشتان
press up از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press-up از حالت زاویه به بالانس کشیدن
in the press تحت طبع
in the press زیر چاپ
to press up سوی بالافشار دادن
to press up با فشار بالابردن
press فشار
press دستگاه فشار
press دادن
press عامل موثر
press ماشین فشار
press مطبوعات جراید
press چاپ فشار
press دستگاه پرس
press ازدحام کردن اتوزدن
press فشردن زور دادن
press وارداوردن
press مطبعه
press ماشین چاپ
press جمعیت
press ازدحام
press تاکتیک دفاعی فشرده
press فشار دادن
press له کردن
press مطبوعات
press چاپ
press عصاره گرفتن
press فشاراوردن
press بالا زدن وزنه از روی سینه به بالای سر
press فشار روی دفاع
press قاب راکت تنیس
press فشردن
press law قانون مطبوعات
need press theory نظریه نیاز- فشار
press mark علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
press part بخش فشرده
press vice منگنه
punch press پرس منگنه
percussion press پرس ضربهای
press agent مامور اگهی و تبلیغ
moulding press منگنه
press key تکمه فشاری
press hot فشردن گرم
press gallery لژ نمایندگان مطبوعات
plate press پرس صفحه باتری
pneumatic press پرس بادی
press attache وابسته مطبوعاتی
press bed بخش زیرین پرس
press board مقوای فشرده
oil press چرخ روغن گیری
press brake پرس خمشی
press campaign مبارزه مطبوعاتی
press cast ریختن تحت فشار
press casting ریخته گری فشاری
oil press دستگاه عصاری
press fit پرس شده
press gallery جای ویژه مخبرین جراید درمجلس
rolling press الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
screw press قید
press chamber حفرهفشار
press wheel چرخفشار
press corps گروهیازخبرنگارانکهباهمکارمیکنند
press cutting برش دهنده فشاری
press officer سخنگوییکارگانیاموسسه
stop press خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
To press ones luck . لگد به بخت خود زدن
to press charges against someone ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
in the press conference در مصاحبه مطبوعاتی
yellow press مطبوعات جنجالی
to press ahead with با زور ادامه دادن
press report گزارش خبری
press bar دستهفشار
pollen press فشارگرده
lithographic press چاپزغالی
screw press منگنه
sewing press ماشین کتابدوزی
solids press down دج ها سوی پایین فشار می اورند
solids press down اجسام جامد سوی
straightening press پرس مستقیم کنی
tiger press حرکت از بالانس ساق دست به روی کف دست
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
to press back با فشار عقب بردن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
to press the button دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
to send to the press برای چاپ فرستادن
treadle press ماشین چاپ پایی
wine press چرخشت
etching press ماشینچاپقلمزن
garlic press سیرخودکن
power press پرس
press release مطلب مطبوعاتی
bench press پرس میزی
briquetting press پرس متعادل یا بالینگ پرس
c frame press پرس با قالب "سی " شکل
cabbaging press پرس هیدرولیک
clean and press حرکت پرس وزنه برداری
copying press منگنه سوادبرداری
crank press پرس کششی اهرم
cutting press پرس قطع کننده [مهندسی]
die press فشردن
drawing press پرس کششی
drill press متهای که با فشار دست یاماشین چیزی را حفر میکند مته فشاری
drill press دستگاه مته
clothes press گنجه جا رختی
baling press پرس متعادل
baling press بالینگ پرس
press conferences مصاحبه مطبوعاتی
press releases مطلب مطبوعاتی
gutter press نگارش هایامطبوعات پست
press-ups از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press box لژ مطبوعاتی جایگاه گزارشگران
press boxes لژ مطبوعاتی جایگاه گزارشگران
press gang دسته مامور جلب مشمولین
press gangs دسته مامور جلب مشمولین
printing press ماشین چاپ
press-gang دسته مامور جلب مشمولین
press-ganged دسته مامور جلب مشمولین
press-ganging دسته مامور جلب مشمولین
press-gangs دسته مامور جلب مشمولین
press conference مصاحبه مطبوعاتی
drop press پتک خودکار اهنگری
extrusion press اشترانق پرسه
hydraulic press پرس هیدرولیکی
hot press پرس کردن گرم
hot press مهره
hot press منگنه ماشین اهار
freedom of the press ازادی مطبوعات
freedom of the press ازادی نگارش
hot press مهره کشیدن
hot press جلادادن
hot press برق انداختن
forging press پرس چکش کاری
hydrostatic press منگنه ابی
hot press اهار زدن
mechanical press پرس
folding press پرس خم کاری
liberty of the press ازادی مطبوعات
letter press نوشته وابسته به عکسها
letter press مواد چاپی
legg press تمرین تقویت عضلههای پا بافشار دادن وزنه به بالا با پاخوابیده به پشت
filter press صافی فشاری
beam bending press پرس خم کننده میله
press campaingn or stunt مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
press cast process فرایند ریخته گری فشاری
air operated press پرس بادی پنوماتیکی
pressing: standing press پایهفشار
multi stage press پرس چند طبقه
Press the elevator button. تکمه آسانسور رافشار بدهید
press (push) one's luck <idiom> به شانس بستگی داد
i gave it a slight press انرا کمی فشار دادم
power press extrusion طریقه اشترانق پرس
drop forging press پرس اهنگری حدیدهای
die stamping press پرس قالب گیری حدیدهای
rotating table press پرس مدور
dial feed press پرس رولور
die stamping press پرس حدیده
double action press پرس دو واکنشی
stretch press die قالب انبساطی
the press of modern life فشارو نیازمندیهای زندگی امروز
dial feed press پرس میزی گردان
to correct yhe press چیز چاپ شده غلط گیری کردن
press of sail or canvas بادبان بفراخور باد
concrete tile press پرس صفحهای بتن
column screw press پرس پیچی ستونی
drill press vise گیره ماشینی
gap frame press پرس "سی " شکل
hand screw press پرس پیحی دستی
press of sail or canvas ان مقداربادبان که باد اجازه دهد
press copy book دفتر کپیه
double accentric press پرس خارج از مرکز بایاطاقان دوبل
double action drawing press پرس کششی دوکاره
four column friction screw press پرس اصطکاکی چهار ستونی
vincent friction screw press پرس وینسنت
double action cam drawing press پرس کششی دو واکنشی
to push your luck [British English] to press your luck [American English] زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
backing: backing press پرسپشتیبان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com