Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (9 milliseconds)
English
Persian
pure profit
سود خالص
Other Matches
pure
خالص
pure
پاکیزه یا ترکیب نشده با سایر چیزها
pure
کدی که در حین اجرا خود را تغییر ندهد
pure
مطلق
pure
پالایش کردن بیغش
pure
اصیل خالص کردن
pure
ژاو
pure
محض ناب
pure
تمیز
pure
پاک
pure shear
برش خالص
pure research
پژوهش محض
pure monopoly
انحصارمطلق
pure monopoly
انحصار خالص
pure strategy
استراتژی خالص
commercial pure
خلوص تجارتی
chemically pure
شیمناب
pure strategy
استراتژی مطلق در تئوری بازیها
pure substance
جسم ناب
pure tones
صداهای خالص
simon pure
پاک وخالص
simon pure
خالص
out of pure mischief
تنها از روی بدجنسی
pure mathematics
ریاضیات خالص
pure bending
حالت خمشی که در ان نیروهای محوری وتلاش بتنی و لنگ خمشی برابر صفرست
pure binary
دودویی محض
pure of guilt
بی تقصیر
pure of guilt
بی گناه
pure chemistry
شیمی محض
pure competition
رقابت خالص
pure competition
رقابت کامل
pure procedure
رویه جامع
pure interest
بهره خالص
pure interest
منافع خالص
pure interest
سود ویژه منافعی که پس از کسر کلیه استهلاکات به سرمایه گذارپرداخت میشود
pure lime
اهک خالص
pure mathematics
ریاضیات نظری
pure bending
خمش خالص
simon pure
بی غل وغش
simon pure
صحیح
pure color
رنگ مایه
pure color
رنگ خالص
pure color
رنگ اصلی
pure wool
پشم خالص
pure wool
پشم صد در صد
pure mathematics
ریاضیات محض
pure research
علم پایه
pure research
علم بنیادی
simon pure
راست حسینی
pure competition
رقابت محض
pure alcohol
الکلخالص
pure rate of interest
نرخ بهره خالص
acetyl pure yellow
زرد خالص استیلی
pure color response
پاسخ خالص رنگ
There's pure jealousy in his every word.
هر کلمه ای که از زبان او
[مرد]
در می آید حسادت را بیان می کند.
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
bottom pure ladle
پاتیل ریخته گری
This is treason, pure and simple.
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
pure nitric acid
تیزاب خالص یا تیز کرده
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
These tablets make water pure.
این قرص ها آب را پاکسازی می کند.
Either be a pure Ethiopian or a full - blooded Roman.
<proverb>
یا زنگى زنگ باش یا رومى روم .
she your profit with him
سودخودرابا اوتقسیم کنید
to his own profit
بفایده خودش
what will it profit you
چه سودی برای شما خواهدداشت
for-profit
<adj.>
بازرگانی
to profit from something
سود بردن از چیزی
for-profit
<adj.>
تجاری
for-profit
<adj.>
تجارتی
it did not profit me
فایدهای بمن نرساند
profit
فایده
profit
سود بردن منفعت کردن
just profit
سود منصفانه
just profit
سود عادلانه
it did not profit me
مرا سودمند نبود
profit
منفعت
profit
سود
profit
نفع
profit
سود بردن
profit
فایده منفعت
profit
مزیت
profit
برتری
profit
عایدی داشتن
profit
فایده رساندن
profit
منفعت بردن
target profit
سود مطلوب
profit-sharing
سهم کارگران از سود
to profit by the accasion
موقع را مغتنم شمردن
to profit by the accasion
از موقع استفاده کردن
to make a profit
منفعت کردن
to make a profit
سود بردن
profit margin
درصد سود از فروش خالص
profit margin
حاشیه سود
accounting profit
سود حسابداری
profit margins
درصد سود از فروش خالص
thoughtful of profit
در فکر
profit margins
حاشیه سود
target profit
سود مورد نظر
taxable profit
سود مشمول مالیات
yearly profit
سود سالانه
profit-sharing
تسهیم در سود
profit sharing
تسهیم در سود
accumulated profit
پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
profit sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit centre
واحد دخل و خرج کننده
profit sharing
مشارکت در سود
profit sharing
سهم کارگران از سود
profit-sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit-sharing
مشارکت در سود
What was your net profit?
خرج دررفته چقدر منفعت کردی ؟
profit-taking
فروشسهام
profit-making
درآمدزائیکردن
non-profit-making
غیرانتفاعی
thoughtful of profit
سود
operating profit
سود ناخالص
net profit
سود ویژه
net profit
سود خالص
maximum profit
حداکثر سود
interest profit
عایدی حاصل از بهره
profit and loss a
حساب سودوزیان
gross profit
سود ناخالص
profit cannibalism
افراط در تخفیف و ارزان فروشی
profit centre
مرکز سود
profit centre
قسمتی از سازمان که مسئولیت محاسبه هزینه هاو درامدها را به عهده دارد
profit maximization
به حداکثر رسانیدن سود
profit motive
انگیزه سود
profit tax
مالیات بر سود
operating profit
سود عملیاتی
normal profit
سود عادی
normal profit
سود متعارف
profit and loss
سود و زیان
contingent profit
منفعت احتمالی
best profit point
best
best profit point
نقطه بیشترین مقدار سود
best profit output
profit best
reasonable profit
منفعت عقلایی
retained profit
سود تقسیم نشده
undivided profit
سود تقسیم نشده
best profit output
محصول در بیشترین مقدارسود
anticipated profit
سود مورد انتظار
contingent profit
سود اتفاقی
corporate profit
سود شرکت سهامی
principal and profit
مایه و سود
excess profit
سود اضافی
economic profit
سود اقتصادی
loss of profit
عدم النفع
accounting profit
سود از دیدگاه حسابداری
make a profit
سود بردن
distributed profit
سود تقسیم شده
distributed profit
سود توزیع شده
profit and loss
حساب سود وزیان
pre tax profit
سود قبل از پرداخت مالیات
profit and loss account
حساب سود و زیان
short run profit
سود در کوتاه مدت
undistributed corporate profit
سود تقسیم نشده شرکتها
wage profit ratio
نسبت دستمزد به سود
I made a decent profit.
سود خوبی بر دم
falling rate of profit
نرخ نزولی سود
Did you make any profit in this deal ?
آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
I made a lot of profit in the deal .
دراین معامله فایده زیادی بردم
I shall personally undertake tht you make a profit.
من شخصا" به عهده می گیرم که شما سود ببرید
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover.
برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com