English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
quasi smooth flow جریان نیمه ارام یا شبه ارام
Other Matches
quasi شبیه
quasi شبه
quasi بصورت پیشوندنیز بکار رفته و بمعنی "شبه " و "بظاهرشبیه " است
quasi need شبه نیاز
quasi- برچسب
quasi- که نشان دهنده تعداد دستورات است
quasi- مشابه یا تقریباگ همان
quasi مشابه
smooth دلنواز روان کردن
smooth ملایم
smooth <adj.> نرم وقابل انعطاف
smooth ارام کردن تسکین دادن
smooth بی مو
smooth بی تکان
smooth see دریای ارام
smooth سلیس
smooth صاف شدن ملایم شدن
smooth صاف کردن بدون اشکال بودن
smooth بی تکان صاف کردن
smooth نرم روان سلیس
smooth ارام
smooth صیقلی
smooth هموار کردن
smooth صافکاری کردن
smooth هموار
smooth قسمت صاف هر چیز
smooth <adj.> نرم
smooth <adj.> ملایم
smooth something over <idiom> بهتریا قابل تحمل تر شدن
smooth نرم روان
smooth <adj.> روان [اصطلاح مجازی]
smooth <adj.> بدون دشواری
smooth سطح صاف
smooth صاف
smooth <adj.> لطیف
quasi contract شبه قرارداد
quasi contract شبه عقد
quasi concave نیمه مقعر
quasi concave شبه مقعر
quasi commercial نیمه بازرگانی
quasi contract عقدی را گویند که التزام طرفین به مفاد ان ناشی از تصریح خودشان نباشد بلکه به صرف وقوع عمل خارجی به حکم قانون به عمل خود ملتزم شوند
quasi entail حق عمری که به مدت عمرثالث برای متنفع و اخلاف اوبرقرار شود
quasi elliptic شبه بیضی
quasi easement حق شبیه به حق ارتفاق
quasi deposit شبه سپرده
quasi crystal شبه بلور
quasi convex نیمه محدب
quasi convex شبه محدب
quasi commercial شبه بازرگانی
quasi atom شبه اتم
quasi molecule شبه مولکول
quasi rent شبه اجاره
quasi public نیمه عمومی
quasi public نیمه دولتی
quasi private نیمه خصوصی
quasi private شبه خصوصی
quasi predicate فعل غیرمسندی
quasi predicate شبه مسند
quasi particle شبه ذره
quasi random شبه تصادفی
quasi judicial شبه قضایی
quasi inverse شبه وارون
quasi money شبه پول
quasi adverb صفت قیدنما
quasi steady جریان نیمه ارام
quasi historical نیم تاریخی
quasi cyclic شبه حلقهای
that was a quasi war جنگ واقعی نبود- چیزی مانندجنگ بود
quasi intentional شبه عمد
quasi instruction شبه دستورالعمل
smooth plane رنده صاف کاری
smooth with the plane رنده کردن
smooth scrolling حرکت هموار
smooth the paint رنگ کردن و پرداخت کردن
smooth tongued چرب زبان
to smooth over a fault عیب یا تقصیری را پوشاندن
over rough and smooth در زمین ناهموار وهموار در پستی وبلندی
smooth tongued خوش بیان چاپلوس
to smooth a difficulty اشکالی را رفع یا برطرف کردن
smooth delivery تحویل بی اشکال
the rough and the smooth اسایش وسختی
Nice and smooth. صاف وصوف
smooth-talking مطمئنومتقاعدکننده
smooth muscule عضله صاف
smooth muscle ماهیچه صاف
to smooth the brow گره از جیب گشادن
smooth surface رویه صاف
smooth bore جنگ افزار بدون خان
smooth bore جنگ افزار لوله صاف و بدون خان
smooth break سطح گسیختگی
it is smooth out side از بیرون صاف است
smooth breathing که دردستوریونانی عدم تلفظ حرف اول رامیرساند
smooth function تابع همواری [ریاضی]
smooth breathing نام این نشان
quasi elastic force نیروی شبه کشسان
quasi intentional homocide قتل شبه عمد
quasi public company شرکت نیمه دولتی
quasi experimental designs طرحهای شبه ازمایشی
quasi stationary state شبه حالت ایستاده
quasi convex function تابع نیمه محدب
quasi linear equation معادله شبه خطی
quasi convex function تابع شبه محدب
quasi concave function تابع نیمه مقعر
quasi concave function تابع شبه مقعر
shotgun (smooth-bore) تفنگشکاری
To smooth out a cloth by ironing it . پارچه را با اطوصاف کردن
smooth core armature ارمیچر با هسته صاف
smooth plaster surface پاکیزه کردن
quasi stable elementry particle ذره شبه پایدار
quasi stable elementry particle ذزه نیم پایدار
quasi free electron theory نظریه الکترون شبه ازاد
flow جریان
over flow لبریز شدن
over flow لبریزی
over flow طغیان ریزش
to flow over طغیان کردن
to go with the flow <idiom> در مسیر نظام عمومی رفتن [اصطلاح مجازی]
to flow over لبریزشدن
to flow over سر رفتن
over flow سر ریز
flow حرکت متناوب
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow ناشی شدن فلو
flow سیلان
flow حرکت داده در یک سیستم
flow جریان جاری کردن
flow روانی سلاست
flow درج متن در قالب کاغذ در سیستم DTP متن و فضای اطراف کاغذ و بین حاشیه ها
out flow برون ریز
flow مدیریت جریان داده
flow حرکت به نرمی
flow جاری شدن
flow روند
flow گردش
flow بده شریدن
flow سلیس بودن
flow جاری بودن روان شدن
flow سلاست
flow مد
flow بده
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow روانی
radial flow جریان شعاعی
rapid flow جریان سریع
rate of flow بده
flow charts نمودار گردش کار
rotation flow شارش دورانی
flow charts نمودارچرخش کار
flow charts شمای عملیات
sinuous flow جریان موجی
single flow جاده یک مسیره
single flow راه یک طرفه
rate of flow میزان جریان
flow charts نمودارگردشی
shear flow جریان نیروی برشی
cash flow گردش وجوه
rotation flow شارش چرخشی
return flow جریان برگشت
average flow بده میانگین
chimney flow سوراخ تنور
out flow of capital خروج سرمایه
chimney flow دودکش
air flow جریانهوا
circular flow جریان دوری
commodity flow جریان کالا
conical flow تئوری جریانهای مافوق صوت روی صفحات مسطح گوشه دار
consistent flow جریان دائمی
continuity of flow پیوستگی جریان
capital flow انتقال سرمایه
capital flow جریان سرمایه
blasius flow جریان کاملا لایهای تئوریکی
average flow جریان متوسط
axial flow جریان محوری
axial flow جریان خطی
base flow جریان پایه
base flow مقدار جریان ابی که رودخانه در حالت غیرسیلابی دارد
bidirectional flow جریان دو جهتی
bidirectional flow روند دوسویه
continuous flow جریان با دبی ثابت
flow charts نودار جریان امورصنعتی وپیچیده
Every flow must have its ebb. <proverb> هر فرازى نشیبى دارد.
turbulent flow جریان اشفته
turbulent flow جریانی است که دران عدد رینولدز از0032 بیشتراست
turbulent flow جریان متلاطم
transient flow جریان گداز
tranquil flow جریان اسوده
traffic flow کشش عبور ومرور
uniform flow جریان یکنواخت
underground flow جریانزیرزمینی
lava flow جریانگدازه
flow tube تیوبدرگردش
flow bean توپکدرگردش
vortex flow جریان سیال با حرکت ترتیبی دورانی و انتقالی
viscous flow جریان جسبناک یا ناروان
upward flow جریان رو به بالا
unsteady flow جریان غیرماندگار
traffic flow کشش ترافیک
laminal flow جریان خطی
swinging of flow نوسانات عرضی جریان
steady flow جریان ماندگار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com