Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English
Persian
quick coupler
بست سریع در لولههای ابرسانی
Other Matches
coupler
متصل کننده
coupler
وسیلهای که به دستگاه تلفن وصل است و داده دودویی را به سیگنالهای صوتی تبدیل میکند که روی یک خط تلفن قابل ارسال است
coupler
بهم چسباننده
coupler
جفتگر
coupler
وسیله مکانیکی برای اتصال دو یا چند هادی
coupler link
لینک اتصال
coupler link
عضو اتصال
coupler plug
دوشاخه وسایل الکتریکی
acoustic coupler
کوپلر اکوستیک وصل کننده صوتی
hinge coupler
جفتگر لولایی
acoustic coupler
جفت سازصوتی
acoustic coupler
تطبیق دهنده صوتی
acoustic coupler
تزویج کننده صوتی
coupler head
سراتصال
socket coupler
پریز اتصال
acoustic coupler
وسیله ای که به یک دستگاه تلفن وصل است و دادههای دوتایی را به سیگنالهای صوتی تبدیل میکند تا در خط تلفن جریان پیدا کند
coupler-tilt tablet
صفحهجفتی
quick en
جان دادن
quick en
روح بخشیدن
quick en
زنده کردن نیروبخشیدن به
to the quick
بی نهایت سراسر
quick en
تندشدن
quick en
تندکردن
to the quick
زیادازته
quick out
نوعی پاس که گیرنده به جلومی دود و برای دریافت پاس به کنار تغییر مسیر میدهد
to the quick
ازته
to the quick
کاملا
quick
تند
quick
تند و سریع
quick
چابک
quick
سریع یا بدون اتلاف زمان
quick
فرز
quick
زنده
quick
جلد سریع
quick
چست
quick in action
چابک
quick recovery
بهبود سریع
quick scented
دارای شامه تیزیاتند
quick set
گرفتن فوری بتن
quick sight
تیزبینی
quick sand
ماسه روان
quick growth
تندرویی
quick recovery
رونق سریع
quick in action
فرز
quick kick
کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
quick lime
اهک زنده
quick march
راهپیمایی تند
quick march
گام برداری تند
quick march
مارش تند
quick march
قدم رو
quick match
فتیله توپ یا ترقه
quick opener
بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
quick in action
جلد
quick sight
بینایی تیز
quick sighted
تیزبین
quick wit
هوش زیاد
quick wit
تیزهوشی هوش تیز
quick witted
تیز هوش
she is quick with child
جنبش بچه رادرشکم حس میکند
quick silver
سیماب
super quick
فوق انی
super quick
ماسوره فوق انی
the quick and the dead
زندگان ومردگان
quick fix
راهحلسریعونهدائم
quick eye
چشم تیز
[تیزبین]
quick time
قدم تند مارش تند با سرعت 021
quick time
قدم تندرو
quick time
سر قدم بلند
quick sighted
زیرک
quick silver
جیوه
quick silver
طبع سیمابی جیوه زدن به
quick stage
ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
quick step
گام تند
quick step
قدم تند
quick temper
تندی
quick temper
تندخویی
quick temper
تیزمزاجی
quick tempered
تند مزاج
quick growth
رشدسریع
kiss me quick
یکجورکلاه که درعقب سرقرارمیگیرد
quick asset
دارائی نقدی
quick assets
موجودی نقدشو
quick basic
کوئیک بیسیک
i ran as quick as i could
هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
double-quick
باقدم تند رفتن
quick change
بازیگری که زودبه زودهیئت خودرابرای بازی دیگرعوض کند
quick clay
بتن زنده
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
quick disconnect
نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
quick action
عمل ضربتی انی
quick action
عمل انی ماسوره
in quick succession
تندپشت سرهم
quick ground
زمین سست
of a quick temper
تند
of a quick temper
تیزمزاج
of quick wist
زیرک
of quick wist
زودفهم
kiss me quick
طره
quick gravel
ریگ روان
quick gravel
دزدریگ
kiss me quick
زلف
quick access
با دست یابی تند
quick ear
گوش تیز
double-quick
قدم تند
quick fire
تیر سریع
quick fire
تیری که با حداکثرسرعت روی هدفهای متحرک اجرا میشود
quick fire
نواخت تند
quick ening
احیاکننده
quick fading
زودگذر
quick firer
تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
quick format
دستوری
quick format
که تمام داده موجود روی فلاپی دیسک را در حین فرآیند فرمت پاک نمیکند, از فرمت کامل سریع تر است و امکان ترسیم داده را میدهد
quick freeze
بسرعت سرد کردن
quick fading
بی دوام
quick fuse
ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
double quick
باقدم تند رفتن
quick eared
تیزگوش
quick eared
تیزشنو
quick ening
نیروبخش
quick ening
مهیج
quick ening
زنده کننده
double quick
قدم تند
quick eyed
تیزچشم
quick release system
جداکنندهدستگاه
He was too quick for her and jinked away every time.
او
[مرد]
برای او
[زن]
خیلی چابک بود و هربار با تغییر جهت از دست او
[زن]
در می رفت.
a quick word of advice
یک راهنمایی کوچک
quick flashing light
چشمک زن تند
quick setting cement
سیمان زودگیر
quick setting cement
سیمان تند گیر
quick change gearbox
جعبه دنده نورتون
quick break switch
کلید قطع سریع
quick break fuse
فیوز قطع سریع
quick access memory
حافظه دستیابی سریع
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
Be slow to promise and quick to perform.
<proverb>
در قول دادن آهسته باش ولى در انجام آن تسریع کن.
interrupted quick flashing light
چشمک زن تند مقطع
quick make and break switch
کلید قطع ووصل سریع
quick make and break switch
کلید لحظهای
otis quick scoring mental ability test
آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com