Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
race ring
سینی دوار
race ring
طوقه سرسرهای
race ring
رینگ و پایه مسلسل
race ring
رینگ لغزنده سرسره لغزنده طوقه دوار
Other Matches
ring wall or ring fence
پرچین یامحجرگرداگرد
ring wall or ring fence
حصار گرد
race
قوم
race
طایفه
race
نسل تبار
race
نژاد
race
مسابقه دادن بسرعت رفتن
race
دویدن
race
دور
race
گردش
race
مسابقه
race course
میدان مسابقه
race
وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
race
مسابقه سرعت
race
قاب
race
جدار
race
نهر
race
جوی
race
ابراهه
race
سینی لغزنده
race
طوقه لغزنده
race
سرسره ریل
race
اسب دوانی
race
طبق ه
race
ریل لغزنده
race
دوران مسیر
front race
پیشتازی
row a race
مسابقه کرجی رانی دادن
harness race
مسابقه ارابه رانی
sack race
مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
selling race
مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
selling race
مسابقه فروش اسب
stage race
مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
tail race
کانال هدایت اب از توربین به خارج
the black race
نژاد سیاه
the hu man race
نوع بشر
the white race
نژادسفید
race relations
روشیکهافراددرمسابقهبایکدیگررابطهدارند
race walking
مسابقه راهپیمایی
road race
دو ماراتون
race meeting
برگزاریچنددورمسابقهاسبدوانیدریکدورمسابقه
human race
بشریت
claiming race
مسابقه اسبهای هم قیمت
arms race
مسابقه تسلیحاتی
conditional race
مسابقه مشروط با ارابه
drag race
مسابقه اتومبیلرانی سرعت
endurance race
مسابقه استقامت
endurance race
مسابقه اتومبیلرانی استقامت
figure race
مسابقه اتومبیلرانی درمسیری بشکل 8 لاتین
flat race
مسیر هموار بی مانع اسبدوانی
foot race
مسابقه راهپیمایی
the white race
نژادابیض
tide race
جذر و مد سریع اب دریا
he has run his race
است
head race
تنوره اسیاب
head race
کانال هذایت اب به توربین
horse race
مسابقه اسب دوانی
hurdle race
اسب دوانی با پرش از موانع
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
master race
نژاد برتر
match race
مسابقه دو بین دو نفر
mill race
اب اسیاب
point race
مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
nursey race
مسابقه اسبهای 2 ساله
post race
مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
produce race
مسابقه بین اسبهایی که هنوزکره نداشته اند
he has run his race
خودراپیموده
to ride a race
در اسب دوانی شرکت کردن
he has run his race
دوره
to row a race
در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
to run a race
در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
mill race
جوی اسیاب
relay race
دو امدادی
the hu man race
نژادانسان
race glass
دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
race condition
حالت نامعینی که به هنگام عملکرد همزمان ددستورالعملهای دو کامپیوتربوجود می اید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شدوجود ندارد
race card
برنامه اسب دوانی
to time a race
وقت مسابقهای را نگاه داشتن
obstacle race
مسابقه دو با پرش موانع
the human race
بشریت
race horse
اسب مسابقه
rat race
عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
A hurdle race .
مسابقه دو با مانع
the human race
نوع بشر
bearing race
جدار یاتاقان
to poach a start in race
بدون حق در مسابقه دوازدیگران جلو زدن
optional claiming race
مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
to poach a start in race
نا بهنگام پیش افتادن
Slow but sure wins the race.
<proverb>
پیروزى از آن کسى است که آهسته و مطمئن مى رود .
middle distance race
دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
weight for age race
مسابقه اسبها با وزنهای طبق جدول سنی
currency depreciation race
تجدید نظر در قیمت پول جاری
Adegenerate ( decadent ) race .
نژاد فاسد
currency depreciation race
تخفیف قیمت پول رایج کشور نسبت به پول سایرممالک که باعث افزایش صادرات میشود
special weight race
مسابقهای که تعیین وزن اضافی ارتباطی با جدول وزن نسبت به سن ندارد
slow and steady wins the race
اسب تازی دوتک روبشتاب شتراهسته میرودشب وروز
To win the match(race,contest).
مسابقه رابردن
x ring
دایره مرکزی هدف تیراندازی
ring
زنگ زدن
ring
ناقوس
to ring up
با زنگ فراخواندن
ring
صدای زنگ تلفن طنین
ring
حلقه زدن
ring
گرد امدن
ring
احاطه کردن زنگ اخبار
v ring
تصویر شکاف درجه تفنگ روی خال سیاه هدف برای نمره دادن به تیراندازی
ring
تلفن حلقه
ring
صدا کردن
ring
محوطهای باطناب محصور شده به اندازه 6 متر مربع
ring
رینگ بوکس
ring
میدان
v ring
مثلث شکاف درجه
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
to ring up
تلفن کردن به
to ring the changes
کاری راتا انجا که بتوان باشکال گوناگون انجام دادن
ring
گود
ring off
قطع کردن تلفن
ring
عرصه
ring
انگشتر میدان
ring
گروه
ring
محفل
ring off
قطع کردن تلفن یا مکالمه تلفنی
ring
حلقه
ring up
به کسی تلفن کردن
ring
جسم حلقوی
ring
طوقه
to ring off
قطع کردن
to ring off
بریدن
to ring for
با زنگ صدا کردن
ring d.
فاخته
ring d.
قمری
ring
چرخ خوردن
there was no ring
کسی تلفن نکرد
ring
صحنه ورزش
there was no ring
کسی زنگ نزد
ring with
منعکس کردن
ring
نوعی شبکه که هر ترمینال آن در حلقه یکی پس از دیگری متصل هستند
ring
سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
ring
طنین انداختن صدای زنگ
ring
تویولوژی شبکه که در آن سیم پیچی به ترتیب ایستگاههای کاری را بهمم وصل میکند
ring
لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
ring
تلفن زدن
ring
احاطه کردن
ring up
<idiom>
اضافه کردن آمار پولی
ring up
<idiom>
تلفن زدن
o-ring
حلقهoشکل
o ring
واشر
the ring finger
انگشت حلقه
the ring finger
بنصر
speed ring
میز سایت
speed ring
طوقه تطبیق سرعت توپ پدافند هوایی طبله سرعت نما
ring post
لبهزمینبوکس
split ring
فنر نمونه گیر
tip-ring
حلقهنوک
stay ring
حلقهثابت
teething ring
حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
ring step
پلههایورودبهزمینبوکس
retaining ring
حلقهنگهدارنده
solitaire ring
حلقهتکنگینی
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
To be in the ring (arena).
تو گود بودن ( درمتن قرار داشتن )
ear-ring
گل آویز
gas ring
لولهگازچراغخوراکپزی
snap ring
خار حلقوی
ear-ring
آویز
seal ring
خاتم
seal ring
انگشتر خاتم
umbrella ring
حلقهچتر
trim ring
حلقهدورشعله
setting ring
حلقه تنظیم
setting ring
حلقه تنظیم کننده
setting ring
حلقه استقرار یا ثبات
six membered ring
حلقه شش عضوی
slip ring
حلقه سایشی
slip ring
اسلیپ رینگ
treble ring
حلقهسهلایه
Lantern ring
رینگ مشبک یا پنجره ای
ring nut
حلقهمهره
focussing ring
حلقهکانون
focusing ring
حلقهکانونی
eye ring
هرقهچشم
double ring
گوددوبله
to tilt at the ring
سر سواری حلقه اویزانی رابانوک نیزه برداشتن
dioptric ring
حلقهانکسارنور
cooker ring
شعلهیگاز
class ring
حلقهطبقهای
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
annual ring
حلقهیکساله
band ring
حلقهنواری
bottom ring
حلقهزیرین
cheek ring
حلقهاصلی
bucket ring
زبانهحلقه
hang-up ring
حلقهمحلآویزسشوار
hoisting ring
حلقهاتصال
keeper ring
حلقهنگهدارنده
ring motorway
شاهراهحلقوی
there is a ring at the door
دم در زنگ میزنند
ring gate
دهانهحلقوی
rein ring
دهانهحلقه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com