English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
radial drilling machine دستگاه مته بازویی
Other Matches
drilling machine دریل [ابزار]
drilling machine مته برقی [ابزار]
drilling machine دستگاه مته
drilling machine دستگاه مته [ابزار]
post drilling machine دستگاه مته ستونی
slot drilling machine ماشین مته
gang drilling machine دستگاه مته سری
gang drilling machine ماشین مته سری
automatic drilling machine دستگاه درل خودکار
bench drilling machine میز دستگاه درل
slot drilling machine ماشین سوراخکن
horizontal drilling and milling machine دستگاه مته کاری و فرزکاری افقی
milling, drilling and boring machine ماشین فرز و مته
deep hole drilling machine دستگاه مته سوراخ عمیق
locomotive frame drilling machine دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
multi spindle drilling machine ماشین مته با چند هرزگرد
radial of a well شعاع یک چاه
radial محوری مربوط به رادیو
radial پرتوی
radial شعاعی
radial منشعب
radial ستارهای
radial اشعهای
radial شعاعی سمت مغناطیسی ایستگاه ناوبری هوایی
radial رادیال
radial تابشی
radial play بازی عرضی
radial bearing یاطاقان شعاعی
radial tyre لاستیکشعاعی
radial velocity سرعت شعاعی
radial velocity تندی شعاعی
radial section برش شعاعی
radial nerve پی زندزبزین
radial motor موتور ستارهای
radial motor موتور شعاعی
radial form شکل ستارهای
radial flow جریان شعاعی
radial deformation تغییر شکل شعاعی
radial davit جرثقیل چرخشی قایق
radial davit قایق بالابر چرخشی
radial brick اجر دمبی
radial artery سرخرگ زندزبزین
radial artery شریان زند اصلی
radial cut برش شعاعی
radial load بار عرضی
radial play بازی شعاعی
radial nerve عصب زنداعلی
radial potential پتانسیل شعاعی
radial road راه شعاعی
radial stress تنش شعاعی
radial transfer انتقال داده بین دو وسیله جانبی یا برنامه که در لایههای مختلف سیستم ساختیافته هستند.
drilling چاه زنی
drilling تمرین نظامی
drilling تمرین
drilling حفر مته زنی
drilling حفاری
drilling تمرین نظامی کردن
drilling حفرکردن
drilling مته کاری
radial probability density چگالی شعاعی احتمالی
one port radial pump تلمبه شعاعی یک پرهای
belted radial tyre تایرباتسمهشعاعی
bench type radial میز نوع شعاعی
radial quantum number عدد کوانتومی شعاعی
radial ball bearing بلبرینگ شعاعی
radial flow pump تلمبه با جریان شعاعی
radial line plot روش تعیین محل نقاط بااخراج اشعه
radial probability distribution توزیع احتمال شعاعی
radial flow turbine توربین با جریان شعاعی
drilling shoe پاشنه ی مته کاری
drilling head سر مته
drilling motor موتور مته
drilling mud گل حفاری
drilling pattern طرح مته کاری
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
drilling machines دستگاه های مته [ابزار]
drilling position وضعیت مته کاری
drilling position مکان مته کاری
drilling range ناحیه مته کاری
drilling table میز مته کاری
drilling thrust فشار محوری مته کاری
drilling pipe سوزن حفاری
drilling guide پیش مته
drilling fixture لوازم مته کاری
ultrashort drilling مته کاری ماوراء صوت
inclined drilling حفاری مایل
drilling machines مته های برقی [ابزار]
core drilling نمونه برداری با مته
drilling jig الگوی مته کاری
drilling attachment متعلقات مربوط به مته کاری
drilling bit مته حفاری
drilling bit سر مته
drilling capacity فرفیت مته کاری
drilling capacity فرفیت حفاری
drilling electrode الکترود مته کاری
drilling machines دریل ها [ابزار]
drilling tool ابزار مته کاری
drilling drawworks میلهحفاری
rotary drilling حفاری دورانی
drilling unit واحد مته کاری
drilling work مته کاری
drilling rig اجزاءحفاری
offshore drilling حفاریساحلی
adamantine drilling حفاری با مته ساچمهای
long radial extensor of wrist عضلهیمنبسطبلندشعاعیمچ
double bank radial engine موتور ستارهای دوبل
short radial extensor of wrist عضلهشعاعیکوتاهمچ
deep hole drilling سوراخ عمیق
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
machine شیارانداختن روی فلز
machine که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machine غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
machine تعداد قط عات متحرک جدا یا بخشها که با هم کار می کنند تا فرآیندی را انجام دهند
machine کامپیوتر یا سیستم یا پردازندهای که از قط عات مختلف متصل بهم برای انجام یک عمل تشکیل شده است
machine دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machine یری را تقلید می کنند و حاوی دلایل اولیه و سایر خصوصیات انسان هستند
machine کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
machine فرمولی که کامپیوتر آنالوگ نوشته است تا حل کند
machine خطای ناشی خرابی سخت افزار
machine تراشیدن ماشین
machine براده برداشتن
machine کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machine تراشکاری کردن صیقل کردن
machine زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machine بایت تشکیل شده است برای عملوند و داده و آدرس
machine ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machine کامپیوتری که میتواند کد اصلی با کامپایل کند
machine ماشین
machine بیت اجرا میشود
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machine تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machine سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
machine خطای ناشی از خرابی قطعه
two way machine ماشین دو راهه
machine شماره یا آدرس مطلق که نقط های در حافظه که کلمه داده قابل یافتن و دستیابی است را مشخص میکند
machine دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
machine ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
machine زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machine sensible قابل درک توسط کامپیوتر
machine دستگاه
machine عمل پردازش دستورات در برنامه توسط کامپیوتر
smart machine ماشین هوشیار
machine operator اپراتور ماشین
mortising machine دستگاه کام کنی
machine operator اپراتوردستگاه
machine operator متصدی ماشین
machine oriented ماشین گرا
machine readable خواندنی توسط ماشین
machine readable قابل خواندن توسط ماشین
machine recognization بازشناختی توسط ماشین
machine representation نمایش ماشیی
machine ringing زنگ ماشینی
machine run رانش ماشین
machine operator کارگردان ماشین
machine operating عملکرد ماشین
machine intelligence هوش ماشین
machine interupption وقفه ماشین
machine language زبان ماشین
machine learning فراگیری ماشین
machine number عدد سرعت هواپیما
machine number عدد نسبت سرعت هواپیما به سرعت صوت
machine oil روغن ماشین
machine run اجرای ماشین
machine shop کارگاه محاسبات ماشینی
machine time وقت ماشین
multi way machine دستگاه چند راهه
object machine ماشین مقصود
open machine ماشین باز
planer machine ماشین صفحه تراش
planing machine ماشین کندگی
printer machine ماشین چاپ
printer machine دستگاه چاپ
punching machine ماشین سوراخکن
punching machine دستگاه منگنه
mowing machine علف چین
mowing machine ماشین علف چینی
machine time زمان ماشین کاری
machine translation ترجمه ماشینی
machine welding جوشکاری ماشینی
machine word کلمه ماشین
milking machine ماشین قابل حمل که داده ماشینهای مختلف را می پذیرد و به کامپیوتر بزرگتر ارسال میکند
milling machine ماشین تراش
milling machine ماشین فرز
milling machine دستگاه فرز
molding machine دستگاه قالب گیری
punching machine دستگاه پانچ
turing machine مدل ریاضی یک وسیله که میتواند داده را بخواند و بنویسد بر یک نوار ذخیره سازی قابل کنترل با تغییر وضعیتهای داخلی آن
sub-machine gun مسلسل دستی
sub-machine gun تیربار دستی
sub-machine gun تیربار خودکار
boring machine دریل [ابزار]
sub-machine guns مسلسل دستی
sub-machine guns تیربار دستی
sub-machine guns تیربار خودکار
accept machine دستگاه پذیرنده
pinball machine ماشین ساچمه پران
pinball machine ماشین پینبال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com