Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
raiding party
قسمت مامور دستبرد یا تاخت
raiding party
قسمت مامور کمین
Other Matches
The party was latched on to him. He was saddled with the party.
میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
raiding
ورود ناگهانی پلیس
raiding
کمین
raiding
هجوم اوردن
raiding
یورش اوردن
raiding
حمله ناگهانی
raiding
یورش
raiding
تاخت و تاز
raiding
تک سریع تاخت و تاز
raiding
تک هوایی
raiding
تک ناگهانی حمله هوایی
raiding
سیستم دیسک درایو سریع با فرفیت خطا, که ازچندین درایو که هریک ازبابت بررسی برای تشخیص خطا خواهد بود
raiding
تک نفوذی سریع
landing craft raiding
قایق هجومی
The party is over!
<idiom>
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است
[باید جدی بشویم]
[اصطلاح]
the a party
طرف مخالف
party
بزم
The party is getting under way .
جشن میهمانی دارد گرم می شود
third party
شخص ثالث
the a party
مدعی خصم
party
تیم
party
مهمانی دادن یارفتن
party
طرف یارو
party
طرفدار
party
پارتی متخاصم
party
مهمانی
party
دسته متشکل جمعیت
party
حزب
party
دسته همفکر
party
دسته
party
بخش
party
قسمت
party
گروه
party
هیات
party
طرف شریک
party
گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party
عده نظامی
supply party
گروه تدارکات
permanent party
جمعی دایمی یکان
rear party
قسمت عقبه
rear party
عقب دار
rear party
نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
reconnaissance party
گروه شناسایی
reconnaissance party
قسمت شناسایی
recovery party
گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
republican party
حزب جمهوریخواه
special party
گروه ویژه
side party
گروه رنگ زن
shore party
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
shipwright's party
گروه تعمیرات
republican party
یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
rading party
قسمت مامور دستبرد
minor party
حزب اقلیت
mistaken party
اشتباه کننده
party coloured
رنگارنگ
party coloured
ابلق
party boat
قایق بزرگ حامل مشتریان
notify party
فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
party parpet
دست انداز مشترک
party parpet
جانپناه مشترک
party spirit
تعصب حزبی
party spirit
طرفداری حزبی
party spirit
روحیه تحزب
party to a lawsuit
خصم
party to a suit
طرف دعوی
party to a suit
متداعی
party to a transaction
متعامل
permanent party
پرسنل دایمی
major party
حزب اکثریت
the lead of a party
پیشوا یا رئیس حزب
the liberal party
حزب یا دسته ازادی خواه
party political
مربوطبهاحزابسیاسی
She wrecked the party for us.
مهمانی رابه مازهر کرد
To jazz up the party .
مجلس را گرم کردن
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
to join a party
عضو حزبی شدن
to crash in
[to a party]
سر زده وارد شدن
to crash in
[to a party]
بدون دعوت وارد شدن
to throw a party
مهمانی دادن
party piece
قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
Liberal Party
فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
third party insurance
بیمه شخص ثالث
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party vendor
فروشنده دسته سوم
thrid party
شخص ثالث
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
winning party
محکوم له
winning party
دادبرده
party politics
سیاست بازیهای حزبی
party politics
حزب بازی
search party
گروه پیگرد
dinner party
میهمانیشام
Green Party
حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
Liberal Party
حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
search party
دستهی جستار گرد
party line
خط مشترک
advance party
گروه پیشرو
advance party
قسمت پیشرو
Conservative Party
حزب محافظه کار
tea party
مهمانی چای
evening party
شب نشینی
tea party
عصرانه چای
beach party
تیم ساحل
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
house-party
دوره خانگی
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
beaching party
گروه پیاده شونده
billeting party
گروه یورتچی
billeting party
گروه پیشرو
boatswain's party
گروه ملوان
cable party
گروه لنگر
adherence to party
هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
injured party
طرف خسارت دیده
injured party
طرف صدمه دیده
party line
مرز مشترک
party line
خط دستهای
party line
خط خصوصی تلفن
hen party
مجلس رقص زنانه
hen party
مهمانی زنانه
party lines
خط خصوصی تلفن
boarding party
تیم تفتیش
party lines
خط مشترک
party lines
مرز مشترک
party lines
خط دستهای
garden party
گاردن پارتی
house party
دوره خانگی
house party
مجالس خانگی
the offending party
متخلف
Conservative Party
یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
house-party
مجالس خانگی
party walls
دیوار مشترک
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
fire party
تیم اطفای حریق
fire party
تیم اتش نشانی
fire party
گروه اتش نشانی
gunner's party
گروه توپخانه
head's party
گروه نظافت
intervance of third party
ورود ثالث
labor party
حزب کارگر
landing party
گروه اب خاکی
landing party
گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
working party
گروه کار
liberty party
حزب ازادی
liberty party
حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
losing party
محکوم علیه
boarding party
گروه پژوهش
losing party
دادباخته
Labour Party
حزب کارگر
party wall
دیوار مشترک
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
coleague in a party
هم مسلک
an eveing party
شب نشینی
contact party
گروه تماس
chater party
اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتی تجاری
contact party
گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
contracting party
طرف قرارداد
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
charter party
قرارداد اجاره دربست
charter party
قرارداد اجاره کشتی تجارتی
democratic party
حزب دمکرات
democratic party
یکی از دو حزب بزرگ سیاسی ایالات متحده امریکا که به صورت فعلیش از 8281 تاسیس شده لیکن از 7871 عملا" موجود بوده است
executive
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
executive
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
tailgate party
[American E]
پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی
[در آمریکا]
to make the party rock
جشن را گرم کردن
passing on the oath to the other party
رد قسم به طرف مقابل
acid house party
نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
demolition firing party
گروه مسئول انفجارخرج
social democratic party
حزب سوسیال دمکرات
the party rallied round him
ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
air control party
گروه کنترل هوایی
airmobile support party
گروه پشتیبانی از عملیات هوارو
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
the deceived party in a transaction
مغبون
camp color party
گروه پرچم
camp color party
دسته پرچم یورتچی
fire control party
تیم کنترل اتش دریایی
acid house party
نواخته میشود
naval landing party
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
party against whom a protest is made
واخوانده
All the world and his wife were at this party .
هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
party against whom a protest is made
معترض علیه
The Republican party came to power .
حزب جمهوریخواه سر کار آمد
In this contract , there are no loopholes for either party .
دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
The party to the contract (agreement).
طرف قرارداد
She enchanted (lived up ) our party.
شور وحالی به جمع ما داد
party political broadcast
تبلیغاتانتخاباتیاحزابدررادیویاتلویزیون
damage control party
گروه اسیب گیر
Stage party ( films , movies ) .
میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
main motion
[at a party conference etc.]
دادخواست اصلی
[در همایش حزبی و غیره]
executive council
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
executive council
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
area damage control party
گروه کنترل خسارات منطقه
third-party motor insurance
[British E]
بیمه ماشین
[اصطلاح روزمره]
Clinch the deal while the concerned party is stI'll keen
تا طرف گرم است معامله را انجام بدهید
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
congress party (indian national congress
حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com