English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (2 milliseconds)
English Persian
railway division قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
Other Matches
railway وابسته به راه اهن
railway راه اهن
railway خط اهن
railway embankment پشت خاک در دو طرف ریلهای راه اهن
railway end پل سکوی راه اهن
railway end پل سکوی بارگیری راه اهن
railway engine لکوموتیو
railway motor موتوربان
railway freight بار راه اهن
railway freight بارکشی راه اهن
railway freight کرایه راه اهن
railway engineer مهندس راه اهن
railway bridge پل راه اهن
railway siding دوراهی راه اهن
railway sleeper تراورس
electric railway راه اهن برقی
elevate railway راه اهنی که روی پایه کارگذاشته اندواز تراز جاده بلندتراست
funicular railway راه اهن دوطرفه
gauge railway فاصله استاندارد دو ریل موازی راه اهن
marine railway ریل دریایی
marine railway ریل ابی
rack railway راه اهن چنگک دار مخصوص عبور از سراشیب
railway wagon واگن راه اهن
railway motor موتور راه اهن
railway rate نرخ راه اهن
railway rate مالیات راه اهن
underground railway راه اهن زیرزمینی
cable railway تراموای
cable railway ترن کابلی
quayside railway راهآهناسکله
siding [railway] دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
railway line خطراهآهن
railway station ایستگاه قطار
To the railway station به طرف ایستگاه راه آهن
Where's the railway station? ایستگاه راه آهن کجاست؟
to lay down a railway ساختمان راه اهنی را اغازکردن
street railway خطوط تراموا
railway rates تعرفه یا کرایههای راه اهن
railway receipt رسید راه اهن
railway shop تعمیرگاه راه اهن
railway station ایستگاه راه اهن
railway superstructure روسازی راه اهن
railway system شبکه راه اهن
railway system سیستم راه اهن
railway traffic امد و شد راه اهن
railway traffic عبور ومرور راه اهن حمل و نقل راه اهن
siding [railway] دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
at railway speed با تندی راه اهن بسرعت راه اهن
railway track خط اهن
railway track مسیر راه اهن
railway tracks خط اهن
railway tracks مسیر راه اهن
at railway speed بسیار تند
in the centre near the railway station در مرکز شهر نزدیک ایستگاه قطار
suburban commuter railway راهآهنحومههرروزه
railway bill of lading بارنامه راه اهن
Take me to the main railway station! مرا به ایستگاه اصلی راه آهن برسانید.
central railway station ایستگاه مرکزی راه اهن
railway consignment note سند ارسال کالا با راه اهن
car railway carriage واگن
suburban or local railway راه اهن ناحیهای
railway track layer ریل گذر راه اهن
buffer-bar [railway] ضرب خور [قطار]
I want to leave the car in the railway station من میخواهم اتومبیل را در ایستگاه قطار تحویل بدهم.
double track railway bridge پل راه اهن باسکوی دوبل
division قسمت
division دسته گروه اسبهای مسابقه معین
division اتحادیه باشگاههای حرفهای
division تقسیمات
division دایره
division بخش رسته تقسیم کردن
division لشگر
division اختلاف تفرقه
division لشکر
division شاخه [دانشی]
division by zero بخش بر صفر [ریاضی]
division تقسیم [ریاضی]
division تقسیم
division بخش
division قسمت دسته بندی
division طبقه بندی
division گروه وزنی
division رشته [دانشی]
division عمل تقسیم
long division بخش یا تقسیم بزرگ
division officer افسر قسمت
division officer فرمانده قسمت افسر رسته
division slice استعداد لشگری
division of labour تقسیم کار
division commander فرمانده لشگر
division check ازمایش تقسیم
division boards قسمت مسیر گوی بولینگ که تختههای سفید و سیاه بهم وصل می شوند
engineer division قسمت مهندسی
environment division یکی از چهار قسمت اصلی یک برنامه COBOL
identification division یکی از چهار قسمت اصلی یک برنامه COBOL
division of powers تفکیک قوا
harmonic division طبقه بندی متناسب
division engineer مهندسی لشگر
division line خط نیمه
division line خط تقسیم شده
division line خط چین
court division دادگاه
division engineer یکان مهندسی لشگر
court division بخش دادگاه
division of labor تقسیم کار
frequency division تقسیم فرکانس
Multiplication and division . ضرب وتقسیم (ریاضیات )
short division تقسیم باختصار
data division قسمت
transport division قسمت حمل و نقل
versicular division تقسیم به بیتهای کوچک
cassini division شکاف کاسینی
benthic division قسمت بندی لایههای دریا
airial division لشگرهوارو
voltage division تقسیم یا پخش ولتاژ
airial division لشگر محمول هوایی
division slice یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
division sign نماد تقسیم
division artillery توپخانه لشگر
division artillery توپخانه لشگری
grand division تقسیمات بزرگ طبله
grand division مقیاس درجه بندی بزرگ طبلک
air division لشکر هوایی
procedure division یکی از چهار قسمت اصلی برنامه کوبول
criminal court division بخش دادگاه جنایی
queens bench division دادگاه ملکه
civil court division بخش دادگاه مدنی
division support command فرماندهی پشتیبانی لشگر
frequency division multilexing مخابره چندتایی فرکانس استفاده از یک مسیرالکتریکی برای حمل دو یا چند سیگنال با فرکانسهای مختلف تسهیم براساس تقسیم فرکانس
division support area منطقه پشتیبانی لشگر
wavelength division multiplexing روش افزایش گنجایش داده روی فیبرنوری بوسیله ارسال چندین سیگنال نوری با طول موج مختلف در یک فیبر
division or delimitation of property افراز
international division of labor تقسیم کار بین المللی
time division multiplexing تسهیم زمانی
time division multiplexing انتقال چندتایی زمانی
time division multiplex تسهیم زمانی
asynchronous time division multiplexing تسهیم زمانی ناهمگام
synchronous time division multiplexing تسهیم زمانی همگام یاهمزمان
division police petty officer درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com