Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (7 milliseconds)
English
Persian
raise of loom
بالا بردن
raise of loom
برافراشتن
raise of loom
بنا کردن دار قالی
raise of loom
بنا کردن دار قالی
Other Matches
loom
قسمت میانی پارو
loom
دسته پارو
loom
هاله فاردریایی
loom
هاله روشنایی
loom
پدیدارازخلال ابرها
loom
جلوه گری ازدور
loom
دستگاه بافندگی نساجی
loom
جولایی
loom
متلاطم شدن
loom
کارگاه بافندگی
loom
ازخلال ابریامه پدیدارشدن
loom
ازدور نمودارشدن
loom
بزرگ جلوه کردن رفعت
loom
بلندی
horizontal loom
دار افقی
[قالی]
ground loom
دار عشایری
[قالی]
ground loom
دار زمینی
[قالی]
ground loom
دارهای قابل حمل
[قالی]
erection of loom
بر پا کردن دار قالی
[خصوصا در دار عمودی]
carpet loom
دار قالیبافی که بصورت افقی، ثابت و یا گردان تهیه می شود و شامل تیرک ها و پیج و مهره ها می شود
back of the loom
قسمت پشت دار
[قالی]
loom drawing
[نقشه فرش که بصورت تمام رنگی بر روی کاغذ شطرنجی رسم شود.]
circular loom
نای عایق
hand loom
دستگاه بافندگی دستی
horizontal loom
دار خوابیده
[قالی]
horizontal loom
دار زمینی
[دار قالی]
vertical loom
دار عشایری
[قالی]
vertical loom
دار روستایی
[قالی]
vertical loom
دار افقی
[قالی]
top of the loom
قسمت بالایی یا فوقانی دار
[قالی]
taut loom
چله سفت و منظم
horizontal loom
دار عشایری
[قالی]
power loom
ماشین بافندگی
[در بافت فرش های ماشینی از آن استفاده می شود.]
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
Jacquard loom
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
warp-weighd loom
دارهای وزنی
[این نوع دار در گذشته بیشتر بکار میرفته و در آن انتهای نخ های تار به وزنه های سنگی یا فلزی گره زده می شد.]
low warp loom
کارگاهبافندگیپیشپاافتاده
high warp loom
تارهایطولیبافندگی
connection of loom pieces
متصل کردن قطعات دار
[قالی]
to raise
ذکر کردن
to raise the v
توری یانقاب ازروی برداشتن
to raise
اشاره کردن
to raise
نام بردن
to raise
مطرح کردن
raise
بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
raise
ترفیع
raise
ترقی دادن اضافه حقوق
raise
افزایش
raise
بالا بردن دستمزد
raise
از جا کندن
raise
تحریک کردن
raise
اقامه کردن
raise
بالابردن
raise
زیادکردن ترقی دادن
raise
برپا داشتن
raise
بنا کردن زنده کردن برانگیختن
raise
تحریک کردن بعمل اوردن
raise
دفع کردن
raise
از بین بردن
raise
پروراندن زیاد کردن
raise
بالا بردن
raise
بالا کشیدن
raise
باراوردن
raise
رفیع کردن
raise
بر پاکردن
raise
برافراشتن
raise
بیدارکردن
raise
تولید کردن
donkey raise
تمرین خم شدن با وزنه روی پشت
edge raise
بلندی لبه ورق
front raise
تمرین با دنبل از ناحیه ران تاشانه و ساعد روی بازو
lateral raise
تمرین تقویت عضلههای پشت و شانه با دنبل
raise a question
مطرح کردن سوال
raise a cain
شلوغ کردن
raise a cain
اشوب کردن
be raise to the bench
بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
to raise a stink
<idiom>
گرد و خاک به پا کردن
[اصطلاح مجازی]
to raise dust
گرد و خاک به پا کردن
raise cain
پیراهن عثمان کردن
raise pistol
فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
to raise a dust
اب راگل الودکردن حقیقت راپنهان کردن
to raise a monument
ساختن بنای یادگاری
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
to raise hell
اغتشاش کردن
to raise funds
تهیه وجه یاسرمایه کردن
to raise cain
اشوب کردن
to raise a ghost
روحی راحاضرکردن
raise a hell
شلوغ کردن
to raise a dust
شلوق کردن
to raise a dust
گردوخاک بلندکردن
raise the wind
پول برای مقصودی راه انداختن
raise the hand
بالابردن دست برنده
raise money
جمع اوری کردن پول
raise money
فراهم کردن پول
raise its head
پدید امدن
raise its head
پیدا شدن
raise an argument
احتجاج
raise an argument
حجت اوردن
raise a laugh
خنده راه انداختن
raise a dust
داد و بیداد کردن
to raise the devil
شلوق کردن
raise a hell
اشوب کردن
to raise the wind
پول برای مقصودی فراهم کردن
raise eyebrows
<idiom>
ایجاد مشکل و زحمت
raise Cain
<idiom>
کمک ،کاری انجام دادن
raise a hand
<idiom>
به دردسر انداختن
raise a fuss
<idiom>
قول برای تکرار دعوت درتاریخی دیگر
raise edges
لبههای برامده
To raise money.
پول فراهم کردن
to raise a monument
برپا کردن بنای یادگاری
to raise up seed
تولید نسل کردن
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
raise a devil
اشوب کردن
raise a devil
شلوغ کردن
To obstruct. To raise difficulties.
سنگ انداختن (اشکالتراشی )
raise to a higher power
افزایش دادن نما
Those who agree,raise their hands.
موافقین دستهایشان رابلند کنند
to raise a hue and cry
سروصدادر اوردن
to raise a hue and cry
هیاهوراه انداختن
To raise a question . To bring up a matter .
موضوعی رامطرح کردن
to raise big problems for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
To raise difficulties . To creat obstacles.
اشکال تراشی کردن
to raise big problems for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
To kick up a row. To raise hell. To make a scene.
داد وبیداد را ؟ انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com