English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
Other Matches
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
Protection money. Racket money. باج سبیل
rake ریک
rake دستگاه سنجش خطای برد توپ
rake زاویه بین قائم محل و محورچرخ دم هواپیما
rake شیب
rake با سرعت جلو رفتن
rake up گود کردن
rake up لخت کردن
rake-off رشوه یا پول غیرمشروع
rake off رشوه یا پول غیرمشروع
rake جمع اوری کردن
rake با چنگک جمع کردن
rake جای پا جاده باریک
rake شن کش
rake چنگک چنگال
rake خط سیر
rake شکاف
rake شیار
rake خمیدگی شیب
rake هرزه
rake فاجر
rake بد اخلاق فاسد
rake رگه
rake سفر
rake اثر
lawn rake شیاردهچمن
rake bar میله شیاری
rake comb شانه شیاری
front rake زاویه شیب
rake someone over the coals <idiom> پول زیاد درآوردن
rake angle زاویه شیب
as thin as a rake <idiom> مثل نی قلیان
toe rake تیغه تیز جلویی اسکیت برای کمک به پرش یا چرخش
muck rake کودکش
range rake الیداد مسافت سنج
range rake دستگاه الیدادتی شکل
he ia as leanas a rake ازلاغری دنده هایش رامیتوان شمرد
to rake level با شن کش صاف کردن
axial rake angle زاویه محوری
back rake angle زاویه شیب
clamp anf rake مانور برای کنترل گوی درمواجه
money begets money <idiom> پول پول می آورد
near money شبه پول
f. money پول فراوان
take in (money) <idiom> رسیدن
money on d. وجه امانعی
money on d. پول سپرده
near with one's money خسیس
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
value for money ارزش پول
we are want of money ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
he is f. of money پول فراوان دارد
his money is more than can پولیش بیش
value for money قدرت خرید پول
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
He is in the money. پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
value of money ارزش پول
money پول
money مسکوک ثروت
be in the money <idiom> در پول غلت خوردن
money جایزه نقدی
be in the money <idiom> پول پارو کردن
money اسکناس
money سکه
quantity of money مقدار پول
raise money فراهم کردن پول
purchase money قیمت جنس
purchase money در CL ثمن
raise money جمع اوری کردن پول
I'm not made of money! <idiom> من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
promotion money دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
passage money راه
passage money تاکردن
passage money معاش کردن
penury of money کمیابی پول
penury of money قحط پول
possession money حق الاجرا
possession money حق النسبی
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
passage money غذا
scant of money بی پول
scant of money کم پول
salvage money جایزه نجات کشتی یا محموله
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
role of money نقش پول
retention money پول گرویی
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
requistion for money پول
requistion for money درخواست
ready money پول فراهم شده
ready money پول نقد
ready money پول موجود
it is a question of money پول است
short of money کم پول
passage money خوراک
money supply عرضه پول
money stock عرضه پول
money stock حجم پول در گردش
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
money pot دخل
money pot غلک
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
money on deposit پول سپرده
money on deposit وجه امانی
money off offer فروش با تخفیف
money of account پول محاسباتی
money multiplier ضریب بهم فزاینده پول
money matters امور پولی
money making پول بهم زنی
money making پول بهم زدن پول جمع کنی
money making پول گرد کن
money wage مزد پولی
passage money کرایه مسافر
passage money کرایه
onother's money پول شخصی دیگر
onother's money پول دیگری
odd money یک اسکناس 01 ریالی
oceans of money یک دنیا پول
neutrality of money بدون تاثیربودن پول
neutrality of money خنثی بودن پول
quasi money شبه پول
to be rolling in money <idiom> تو پول غلت زدن [اصطلاح]
mortgage money پول قرضی
mortgage money پول رهنی
money worth چیزی که بپول بیزرد
money worth پول بها
money worth بهای پول
money worth برابر پول
money maker پول گرد کردن
To count the money . پول شمردن
Count the money to see if it is right. پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
Take your money out of your pocket. پولت را از جیب دربیاور
He owes me some money. از او پول می خواهم (طلب دارم )
He got the money from me by a trick. با حقه وکلک پول را از من گرفت
pocket money . پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He is saving his money. پولهایش راجمع می کند
To touch someone for money. کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money. دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To swindle money out of somebody. با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
time is money <idiom> وقت طلاست
To be a money grubber. پول پرست بودن
To raise money. پول فراهم کردن
gate money پولبلیطورودیه
danger money مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
To be wallowing in money . غرق درپول بودن
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
money sink <idiom> گودال پول [کیسه پول سوراخدار]
My money request to him طلب من از او [مرد]
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
save money پس انداز کردن
Changing money تبدیل پول و ارز
Time is money. <proverb> وقت طلاست .
He is a money -bags. <proverb> مالامال از پول است .
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
save money به دقت خرج کردن
Money peters out. پول کم کم تمام می شود.
for love or money <idiom> به هر شکلی
velocity of money سرعت پول
Money is no object at all . پول اصلا" مطرح نیست
We divided the money among ourselves . پول را بین خودمان قسمت
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
have money to burn <idiom> بی پروا خرج کردن
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
to have a run for one's money از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to guzzle away one's money پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to game away one's money درقمارپول ازدست دادن
to change money خردکردن یامبادله کردن پول
time money وام مدت دار
tight money سیاست پولی انقباضی
tight money کنترل پولی
table money فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
supply of money عرضه پول
Could you lend me some money ? می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
borrowed money پول قرض گرفته شده
sound money پول سالم
sound money پول قوی
soft money پول ضعیف
smart money مطلع
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
smart money خسارت
to stake money on something سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
wildcat money پول بدون پشتوانه
put one's money on something <idiom> بر سر چیزی شرط بستن
volume of money حجم پول
money for jam <idiom> پول باد آورده
veil of money نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
veil of money حجاب پول
money for jam <idiom> پول بی دردسر
do not coin money <idiom> پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
trust money پول امانی
pin money <idiom> پول خرده خرجی
money can't buy everything <idiom> پول خوشبختی نمی آورد
token money پول فرعی
to scrape up [money] چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com