English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
rate of rise of water level تندی بالا امدن اب
rate of rise of water level روند بالاامدن اب
Other Matches
When the water rise above ones head ,one fathom is. <proverb> آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
still water level سطحسکونآب
water level سطح اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level تراز اب
permanent water level تراز پیوسته اب
water level gage تراز سنج
water level observation بررسی تراز اب
water level recorder تراز نگار اب
abnormal water level تراز استثنائی آب
abnormal water level ترازنابهنجار آب
exceptional water level تراز استثنایی اب
water-level tube درجهآب-آبپاش
water-level selector تنظیمکنندهمقدارآب
maximum water level بیشینه تراز
normal water level تراز بهنجار اب
maximum water level تراز بیشینه طرح شده مخزن
maximum water level ترازطبیعی مخزن
water rate پول اب
automatic water level recorder تراز اب نگار خودکار
agreement water rate نرخ قراردادی اب
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rise ترقی کردن
rise نمودارشدن
rise ناشی شدن
rise شیب سرچشمه
rise خیز صعود
rise بلندی
to rise up against someone [something] به کسی [چیزی] یاغی شدن
rise خاتمه یافتن
rise بالارفتن
rise سربالا رفتن
rise صعودکردن
rise ناشی شدن از
rise سرزدن
rise قیام
rise برخاست
rise صعود طلوع
rise سربالایی
rise پیشرفت ترقی
rise طلوع کردن
rise بالاامدن
rise از خواب برخاستن طغیان کردن
rise بلند شدن
rise ارتفاع پله
rise ترقی
rise افزایش
rise ترقی خیز
rise برخاستن
rise طالع شدن
rise خیز
to rise up against someone [something] شورش کردن بر خلاف
get a rise out of someone <idiom> سخنان نیش دارزدن
rise بلندشدن
early rise زودخیز
early rise سخرخیز
rise and shine! <idiom> بلند شو از تخت خواب !
give rise to باعث شدن
give rise to <idiom> باعث کاری شدن
rise time زمان خیز
rise of a bridge خیز طاق پل
dead rise فاصله بین کیل تاانحنای خن ناو
dead rise فاصله مرده
to give rise to باعث شدن
to rise in somebody's esteem افزایش اعتبار در برابر کسی
voltage rise افزایش ولتاژ
to rise with the sun سحر خیزی کردن
to rise with the sun زود خیز بودن
to rise with the lark زودبرخاستن
give rise to موجب شدن
to rise with the lark سحر خیزی کردن
to give rise to بوجوداوردن
rise in temperature افزایش دما
rise and shine فرمان برپا
prices are on the rise قیمتهارو بافزایش
low-rise نه بسیار بلند
height of rise ارتفاع برجستگی
temperature rise افزایش دما
prices are on the rise است
low-rise کم بلندی
height of rise ارتفاع ابگیر
continental rise صعوداقلیمی
high-rise وابسته به ساختمان چند اشکوبه
high-rise آسمان خراش
rise and shine شروع بیداری
rise and fall تعیین پستی و بلندی نقاط نسبت به سطح مبنا
lamasery-rise [خانقاه کشیشان بودایی در تبت]
low-rise کم ارتفاع
high-rise ساختمان چندین اشکوبه
high-rise ساختمان بلند
low-rise کم اشکوب
high rise block ساختمان بلند
it will give rise to a quarrel باعث دعواخواهد شد
internal temperature rise افزایش درجه حرارت داخلی
it will give rise to a quarrel مایه ستیزه خواهد شد
it will give rise to a quarrel نزاعی تولید خواهد کرد
high-rise block بلوکهواقعدربلندی
maximum permissible temperature rise حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
The rise in prices in the European markets. ترقی قیمتها دربازارهای اروپا
HE that lies down with dogs must expect to rise with fleas.. <proverb> کسى که با سگها بخوابد بایستى انتظار آن را هم داشته باشد که با یشرات برخیزد.(پسر نوی با بدان بنشست ,خاندان نبوتش گم شد).
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise <proverb> سحرخیز باش تا کامروا باشی
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise <proverb> از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
To play safe . Not to swallow the bait. Not to commit oneself . Not to rise to the bait. دم به تله ندادن
level سطح ارتفاع
level همسطح
level best خیلی عالی
level همسطح کردن
level تراز
level سطح
level میزان
level الت ترازگیری
level مسطح
level best بسیارعالی
level best خیلی خوب
level کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
level استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
level تراز بنایی
level هموار
level سطح برابر
level هم تراز
level رده
level پایه
level تراز سطح افقی افقی کردن
level مستقیم
level هدف در خط دید شماقرارگرفت
level نشانه گرفتن
level هم پایه
level یک دست
level موزون هدف گیری
level ترازسازی
level ترازکردن
level مسطح کردن
level مسطح شدن
level تراز کردن تراز
A level مرحلهی دوم امتحانات دورهی متوسطه
to level off یکنواخت شدن [ناحیه ای]
on the level <idiom> درستکار ،بی غل وغش
level with each other برابر
level یک نواخت
level to تراز کردن
he did his level best کوتاهی نکرد
he did his level best انچه از دستش برامدکرد
O level آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
O level نمرهی قبولی در این امتحانات
level with each other در یک تراز
level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
level out یکنواخت کردن
to level off مسطح شدن [ناحیه ای]
level out برابر کردن
top-level بلند پایه
gas level سطح بنزین
skill level پایه مهارت فنی
protection level سطح حفافت
price level سطح قیمت
upper level سطحبالایی
flight level سطح پرواز
power level تراز توان
top-level کهبدان
gear level تبدیل کردن
gear level دسته دنده
rotational level تراز چرخشی
reorder level مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
reorder level سطح سفارش مجدد
alidade level دستگاهسمتنما
lower level سطحپائینی
floor level کف
signal level سطح سیگنال
significance level سطح معناداری
data level سطح داده
skill level پایه مهارت
flight level سطح ارتفاع پرواز
wage level سطح مزد
control level سطح کنترل اماد
crest level یال
cruising level سقف پرواز ثابت
cruising level افق پروازثابت
two level logic منطق دوسطحی
cross level تراز کردن
cross level افقی کردن
cross level ترازعرضی تراز چرخ
cross level حباب تراز افقی
trophic level تراز خوراکی
two level store انباره دو سطحی
confidence level احتمالی که یک عدد در محدوده قرار بگیرد
confidence level درجه اطمینان
black level تراز سیاه
voltage level سطح فشارالکتریکی
voltage level سطح ولتاژ
bottom level تراز کف
builder's level تراز بنائی
chance level سطح تصادفی
code level تعداد بیت هایی که برای نمایش یک کاراکتر معین بکارمی روند
virtual level تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
two level subroutine زیر تابعی که حاوی زیر تابع دیگر است
compensation level تراز موازنه
transition level سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
to rake level با شن کش صاف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com