English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (8 milliseconds)
English Persian
razor edge لبه تیز
razor edge دم
razor edge تیز
razor edge پشته کوه که تیز باشد
razor edge موقعیت بحرانی
razor edge محل افتراق
Other Matches
razor با تیغ تراشیدن
razor تیغ صورت تراشی
razor clam صدفلبهتیز
razor blade تیغ
electric razor ریشتراشبرقی
thinning razor ریشتراشدستی
occam's razor اصل اوکام
disposable razor تیغتعویضی
razor backed دارای پشت نوک تیز
safety razor تیغ خود تراش
double-edged razor ژیلتدوتیغه
cut-throat razor تیغاصلاحگردن
double-edged razor blade لبهژیلتدوتیغه
edge طرف یک شی مسط ح یا سیگنال یا باس ساعت
edge فرایند یا مداری که با تغییر سطح
edge تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
edge اتصال طولانی که حاوی اتصالات فلزی است و اجازه تماس الکتریکی به کارت لبه میدهد
edge سیگنال ساعت و نه خود سطح همسان میشود
edge لبه اسکی حاشیه صفحه شطرنج
inner edge لبهداخلی
on edge مشتاق
to take the edge off کم زور کردن
to take the edge off سست کردن
on the edge of درشرف
on edge بی صبر
edge به کار می رود
edge کم کم پیش رفتن
edge : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge برندگی
edge کناره تیزی
edge نبش
edge لبه
edge : کنار
on edge <idiom> خیلی عصبی وخشمگین
take the edge off <idiom> رنجاندن
to edge one's way [towards something] [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
have an edge on <idiom> سود بردن
edge لبه دار کردن
edge دوره
edge کناره
edge یال لبه
edge کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
edge تیزی
edge اریب وار پیش رفتن
edge پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
leading edge لبه مقدم
edge length درازای لبه [ریاضی]
edge-shaft میله ستون لبه
edge-roll ابزار سه ربع گرد
edge-moulding گچ بری لبه
edge of rug لبه و حاشیه فرش
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
gilt edge ممتاز
gilt edge لب طلایی
gilt edge مقدم درجه اول
gilt edge بهترین
leading edge لبه حمله
leading edge اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading edge لبه راهنما
guide edge لبه راهنما
gripper edge کاغذ گیر ماشین چاپ
outer edge لبهبیرونی
reference edge لبه مرجع
tail edge نوکلبه
I am edge . I am restive. دلم شور می زند
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
fore edge لبهجلوییکتاب
hob edge قابگاز
upper edge لبهفوقانی
mantle edge لبهپوسته
notched edge لبهدندانه
on the edge of one's seat <idiom> ناآرام بودن
trailing edge لبه فرار
straight edge خط کش
straight edge لبه مستقیم
straight edge قد
straight edge کشو
straight edge شمشه
tool edge پخ
trailing edge انتهای تیغه پروانه موتوروغیره
trailing edge لبه پشتی
top edge لبه فوقانی
knife edge لبه تیز هرچیزی
abutting edge لبه ضربه گیر
aligning edge لبه سیستم تشخیص حرف برای محل دهی به متن
aligning edge لبه هم تراز
band edge لبه نوار
beaded edge لبه برگردانده شده
bend on edge خم کردن لبه ها
betwixt edge اریب کردن
betwixt edge یخ اریب
bleeding edge حاشیه نقشه
bleeding edge حاشیه مخصوص ثبت اطلاعات حاشیهای
built up edge لبه مخصوص نصب
change of edge تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
deckle edge لبه صاف کاغذ
double the edge لب گردانیدن
absorption edge لبه جذب
cutting edge تیغه برش زنی
cutting edge تیغه قطع سازی
knife edge تیغه در
knife edge لبه چاقو
knife edge لبه تیغ
knife-edge لبه کارد
knife-edge لبه تیز هرچیزی
knife-edge تیغه در
knife-edge لبه چاقو
knife-edge لبه تیغ
knife edge لبه کارد
cutting edge لبه برش
cutting edge تیغه
doubled edge لب گردان
edge beam تیر کناری
edge notched لب بریده
edge notched با بریدگی لبهای
edge tool الت برنده
edge set فشار برروی لبههای اسکی
edge perforated لب سوراخ
edge perforated با سوراخهای لبهای
edge stress تنش تیغه
edge stone سنگ نبش
edge stone سنگ نبشی
edge raise بلندی لبه ورق
edge rope طناب کناری
edge mill اسیاب غلطکی
edge fillter صافی چاکدار
edge triggered با رها شدگی لبهای
edge card یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
edge coated با روکش لبهای
edge pressure فشار لبه
edge connector رابط لبه
edge zone اطراف لبه
feather edge لبه نازک
false edge قسمت سوم عقبی تیغه سابر
edge zone ناحیه لبه
edge detection اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
edge welding جوشکاری دورهای
edge weld جوش لبهای
edge sharpening دقیق کردن لبه
leading edge model IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
She is worried stiff . She is on edge . دلش شور می زند ( نگرانی )
leading edge tube لاستیکلبهپیشتاز
edge cutter/trimmer لبه بر
upper edge of the net نوار بالای تور والیبال
valence band edge لبه نوار والانس
bevelled edge weld جوش درز پیشانی
edge fillet weld جوش نواری دورهای
leading edge flap لبهبرجستهباله
bevelled edge square زاویه حاده
conduction band edge لبه نوار رسانش
edge punched card کارت لب منگنه شده
plate edge planer دستگاه تراش ویژه لبههای ورقهای فلزی
trailing edge flap لبهبرجستهپشتیباله
She drove me round the edge of water . جانم را به لب آورد
Lets walk to the edge of water. بیا تا لب آب قدم بزنیم
graduated steel straight edge شینه سنجش
edge cross lap joint اتصال نیم نیم
bevelled steel straight edge فولاد کج بر
forward edge of battle area لبه جلویی منطقه نبرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com