Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (6 milliseconds)
English
Persian
read
قرائت کردن
read
خواندن
read
بازخواندن
read
تعبیر کردن
read
استنباط کردن
read
رسانه ذخیره سازی که قابل خواندن و نوشتن است
read
عملیات خواندن که در آن داده ذخیره شده پس از بازیابی پک میشود
read
سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read
مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
read
گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
read
وسیله یا مداری که داده ذخیره شده آن قابل تغییر نیست
read
بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
read
وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
read
تعداد بایتها که خواننده در زمان مشخص می خواند
read
کانال حمل داده که در دو جهت حرکت میکند
read
ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
read
گیرندهای که میتواند داده از سطح رسانه ذخیره سازی مغناطیسی مثل فالاپی دیسک بخواند یا بنویسد
read
بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی
read
1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read
اسکن کردن متن چاپ شده
Other Matches
Read out the letter. Read the letter aloud.
نامه را بلند بخوان
read only
تنها خواندنی
to read over something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
to read through something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
well-read
با اطلاع
well-read
اهل مطالعه و تحقیق
well read
با اطلاع
well read
اهل مطالعه و تحقیق
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
read in
ارسالی داده از منبع خارجی به کامپیوتر اصلی
read out
بازخوانی
to read off
از روی چیزی خواندن بلندخواندن
read only
فقط خواندنی
to read out
بلند خواندن
to read too much into
تفسیر ناموجه کردن
Read me right ...
من را درست درک بکن ...
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
read only storage
انباره فقط خواندنی
scatter read
پراکنده خوانی
scatter read
دستیابی وخواندن داده ذخیره شده در محلهای مختلف
read/write
خواندن- نوشتن
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
read strobe
بارقه خواندن
read pulse
تپش خواندن
I read through the letter.
من این نامه را کاملا میخوانم.
to read a book
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
to read between the lines
معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
to sight-read something
از روی ورقه
[نت موسیقی]
آلت موسیقی بازی کردن
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
He can neither read nor write.
نه می تواند بخواند نه بنویسد
write once read many
چند بار بازیاب
write once read many
یکبار نویس
write once read many
چند باربخوان
to read one a lesson
کسیرا اندرزدادن
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
to read one a lesson
بکسی نصیحت کردن
read only memory
حافظه فقط خواندنی
lip read
کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
deep read
با اطلاع
destructive read
خواندن مخرب
destructive read out
بازخوانی مخرب
digital read out
نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
read ink
ink nonreflective
he can read the sky
ستاره شناس است
he cannot read or write
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he could read the future
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
deep read
بسیار خوانده
sight-read
بدون مطالعه قبلی خواندن
backward read
یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
lip-read
لب خواندن
lip-read
کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
lip read
لب خواندن
sight read
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read
بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read
بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
reed or read
شیر دادن
he read other than distinctly
شمرده نخواند
he read other than distinctly
همه جورخوانده جز شمرده
nondestructive read
خواندن غیرمخرب
read head
نوک خواندن
i read him to sleep
برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
read head
هد خواندن راس خواندن
Read the story
فرم تریو
read head
نوک خواننده
read mostly memory
حافظه بیشتر خواندنی
i had a quiet read
فرصت پیدا کردم
i had a quiet read
که باارامش چیز بخوانم
fusible read only memory
MORP که از ماتریسی از اتصالات موجود تشکیل شده که به طور انتخابی به برنامه وصل می شوند
read write privilege
امتیاز خواندن- نوشتن
read write head
نوک خواندن و نوشتن
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
I premise that you did read this article.
من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
read restore cycle
چرخه خواندن و ترمیم
I assume that you did read this article.
من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
commonly read paper
روزنامه کثیر الانتشار
to read people's hands
کف بینی کردن
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
read/write memory
حافظه خواندنی / نوشتنی
To read someone s mind (thoughts).
فکر کسی را خواندن
Every one is supposed to know to read and write .
فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
read/write head
هدخواندن- نوشتن
control read only memory
حافظه فقط خواندنی کنترلی
the bill was read for the first time
شور اول لایحه تمام شد
read/write file
فایل خواندنی / نوشتنی
read/write head
نوک خواندن / نوشتن
read the riot act
<idiom>
به کسی هشدار دادن
read-only memory (ROM) module
خواندنحافظه
the heart's letter is read in the eyes
<proverb>
رنگ رخساره نشان می دهد از سر ضمیر
electrically erasable read only memory
حافظه الکترونیکی پاک شدنی فقط خواندنی
erasable programmable read only memory
eprom
scatter read gather write
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
He has read the book from cover to cover .
کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com