English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (8 milliseconds)
English Persian
real راستین
real حقیقی
real واقعی موجود
real غیر مصنوعی طبیعی
real اصل
real بی خدشه صمیمی
real واقعی
real غیر پولی
real ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
real <adj.> درست
real <adj.> صحیح
real <adj.> مناسب
real <adj.> شایسته
Other Matches
real will مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
the seeming and the real نماوحقیقت
the seeming and the real فاهروباطن
real value ارزش واقعی
real will نظریه اراده واقعی
real constant ثابت حقیقی
real costs هزینههای واقعی
real earnings درامدهای واقعی
real assets دارائیهای واقعی
real capital سرمایه واقعی
real address آدرس حقیقی
real address آدرس واقعی
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
real anxiety اضطراب واقعی
to look like the real thing مانند چیزی واقعی بودن
real wage مزد واقعی
real account حساب خرید املاک
real address آدرس مطلق که مستقیماگ به محلی از حافظه دستیابی دارد
real numbers اعدد حقیقی [ریاضی]
real world دنیایحقیقی
real memory حافظه واقعی
real mode حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
real mode حالت واقعی
real module ضریب حقیقی
real number عدد حقیقی
real number عددی که با بخش کسری همراه است .
real numbers اعداد واقعی
real numbers اعداد حقیقی
real memory حافظه فیزیکی موجود که توسط CPU قابل آدرس دهی است
She was a real beauty. یک تکه ماه بود
real fluid سیال واقعی
real function تابع حقیقی
real gas گاز حقیقی
real number عدد حقیقی [ریاضی]
real image تصویر حقیقی
real income درامد واقعی
real income مقدار کالا وجنسی که خریدار با درامدمحدودش میتواند بخرد
real McCoy <idiom> چیز واقعی واصیل
real estate ملک
real time اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
real time با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
real time ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
real time داده وروری به یک سیستم در صورت نیاز یا رویداد
real time عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
real time سیستمی که زمان پردازش آن بسیار مهم است و میتواند منبع داده را تحت تاثیر قرار دهد
real time مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
real time سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
real time زمان عمل یا پردازش که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود.
real time بازده فوری
real time بازده بلادرنگ بی درنگ
real time بلا درنگ
real estate مستغل
real estate املاک و ساختمان
real estate زمین
real estate مستغلات
real estate معاملات زمین
real estate خرید زمین
real estate مال غیرمنقول
real estate املاک و مستغلات
real time انی
real time زمان حقیقی
real property دارایی غیر منقول
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
real score نمره واقعی
real sector بخش واقعی
real sector بخش متغیرهای حقیقی
real account حساب دارایی غیرمنقول
real storage حافظه حقیقی
real storage انباره واقعی
real memory حافظه حقیقی
real property اموال غیرمنقول
real power توان موثر
real action دعوی غیر منقول
covenant real شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
real investment سرمایه گذاری واقعی
real power توان حقیقی
real time بلادرنگ
to let something [British E] [Real Estate] اجاره دادن چیزی
to make a real effort تلاش جدی کردن
true or real focus کانون حقیقی
unsigned real number عدد حقیقی بدون علامت
to let something [British E] [Real Estate] کرایه دادن چیزی
real analytic function تابع تحلیلی [حقیقی] [ریاضی]
real absolute value function تابع حقیقی قدر مطلق [ریاضی]
real-valued function تابع حقیقی [ریاضی]
real national income درامد ملی به قیمت ثابت
real stagnation point نقطهای که در ان سیال روی سطح جسم بحالت سکون درامده وازانجا جریان خطی شروع میشود
real time system سیستم بلادرنگ
real time system سیستم بلا درنگ
real time processing پردازش بلادرنگ
real time output خروجی انی
real time output خروجی بلا درنگ
real time input ورودی بلا درنگ
real time clock ساعت بلادرنگ
real time clock زمان سنج بلادرنگ
real purchasing power قدرت خرید واقعی
real balance effect اثر مانده واقعی
real balance effect اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
real national income درامد ملی واقعی
real money supply عرضه واقعی پول
real rate of interest نرخ بهره واقعی
real interest rate نرخ بهره واقعی
real estate tax مالیات بر مستغلات
real estate broker دلال اموال غیرمنقول
real box wing بالی با سه تیرک
real estate agency بنگاه معاملات املاک
index of real wages شاخص دستمزدهای واقعی
real estate broker واسطه املاک
The real problem is not whether machines think but whether men do. مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
real time image generatiom تولید تصویر انی
He is a real stinker. He is a rotten fellow . آدم گندی است
real gross national product تولید ناخالص ملی واقعی
A nany who has more sympathy than the real mother. <adj.> داءیه دلسوز تر از مادر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com