English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (7 milliseconds)
English Persian
real earnings درامدهای واقعی
Other Matches
earnings عایدی
earnings دخل
earnings درامد
earnings منافع
earnings درامدها
earnings عواید
earnings مداخل
annual earnings عواید سالانه
attachable earnings درآمد ضبط شدنی [قانون]
gross earnings درامدناخالص
gross earnings عواید ناخالص
earnings per share درامد هر سهم
earnings-related پرداختیمازادیاکمترازحقوق
undistributed earnings منافع توزیع نشده
transfer earnings درامدهای انتقالی
retained earnings درامدهای تقسیم نشده درامدهای متراکم- شده درامدهای نگهداری شده
undistributed earnings منافع تقسیم نشده
annual earnings درامد سالانه
attachment of earnings توقیف درامد
factor earnings درامد عوامل تولید
base rate earnings کسب ارزش اولیه
age earnings profile برنامه درامد در دوران زندگی
My earnings come to around 5ooo Tomans per month. درآمدم به حدود 5000 تومان درماه می رسد
real will مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
real ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
the seeming and the real فاهروباطن
the seeming and the real نماوحقیقت
real value ارزش واقعی
real اصل
real غیر مصنوعی طبیعی
real واقعی موجود
real <adj.> شایسته
real <adj.> مناسب
real حقیقی
real راستین
real <adj.> صحیح
real will نظریه اراده واقعی
real بی خدشه صمیمی
real واقعی
real <adj.> درست
real غیر پولی
real gas گاز حقیقی
real fluid سیال واقعی
real income درامد واقعی
real constant ثابت حقیقی
real function تابع حقیقی
real image تصویر حقیقی
real account حساب دارایی غیرمنقول
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
real address آدرس مطلق که مستقیماگ به محلی از حافظه دستیابی دارد
real address آدرس واقعی
real address آدرس حقیقی
real anxiety اضطراب واقعی
real assets دارائیهای واقعی
real capital سرمایه واقعی
real costs هزینههای واقعی
real action دعوی غیر منقول
real income مقدار کالا وجنسی که خریدار با درامدمحدودش میتواند بخرد
real memory حافظه فیزیکی موجود که توسط CPU قابل آدرس دهی است
real numbers اعدد حقیقی [ریاضی]
real world دنیایحقیقی
She was a real beauty. یک تکه ماه بود
real McCoy <idiom> چیز واقعی واصیل
real number عدد حقیقی [ریاضی]
to look like the real thing مانند چیزی واقعی بودن
real numbers اعداد حقیقی
real numbers اعداد واقعی
real memory حافظه حقیقی
real memory حافظه واقعی
real mode حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
real mode حالت واقعی
real module ضریب حقیقی
real number عدد حقیقی
real number عددی که با بخش کسری همراه است .
real estate ملک
real time داده وروری به یک سیستم در صورت نیاز یا رویداد
real time عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
real time سیستمی که زمان پردازش آن بسیار مهم است و میتواند منبع داده را تحت تاثیر قرار دهد
real time مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
real time سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
real time زمان عمل یا پردازش که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود.
real time بازده فوری
real time بازده بلادرنگ بی درنگ
real time انی
real time زمان حقیقی
real time بلادرنگ
real investment سرمایه گذاری واقعی
covenant real شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
real power توان حقیقی
real time ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
real time با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
real estate املاک و ساختمان
real estate زمین
real estate مستغلات
real estate خرید زمین
real estate معاملات زمین
real estate مال غیرمنقول
real estate املاک و مستغلات
real estate مستغل
real time بلا درنگ
real time اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
real power توان موثر
real property اموال غیرمنقول
real property دارایی غیر منقول
real wage مزد واقعی
real storage حافظه حقیقی
real storage انباره واقعی
real sector بخش متغیرهای حقیقی
real sector بخش واقعی
real score نمره واقعی
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
real account حساب خرید املاک
to let something [British E] [Real Estate] اجاره دادن چیزی
to let something [British E] [Real Estate] کرایه دادن چیزی
to make a real effort تلاش جدی کردن
real time input ورودی بلا درنگ
real balance effect اثر مانده واقعی
real time output خروجی بلا درنگ
real time processing پردازش بلادرنگ
real-valued function تابع حقیقی [ریاضی]
real absolute value function تابع حقیقی قدر مطلق [ریاضی]
real time system سیستم بلادرنگ
real analytic function تابع تحلیلی [حقیقی] [ریاضی]
real time output خروجی انی
real time system سیستم بلا درنگ
real box wing بالی با سه تیرک
real purchasing power قدرت خرید واقعی
real balance effect اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
real stagnation point نقطهای که در ان سیال روی سطح جسم بحالت سکون درامده وازانجا جریان خطی شروع میشود
real interest rate نرخ بهره واقعی
real rate of interest نرخ بهره واقعی
real national income درامد ملی به قیمت ثابت
real national income درامد ملی واقعی
real money supply عرضه واقعی پول
index of real wages شاخص دستمزدهای واقعی
true or real focus کانون حقیقی
real estate tax مالیات بر مستغلات
real estate broker دلال اموال غیرمنقول
real time clock ساعت بلادرنگ
real time clock زمان سنج بلادرنگ
real estate agency بنگاه معاملات املاک
real estate broker واسطه املاک
unsigned real number عدد حقیقی بدون علامت
real gross national product تولید ناخالص ملی واقعی
A nany who has more sympathy than the real mother. <adj.> داءیه دلسوز تر از مادر
He is a real stinker. He is a rotten fellow . آدم گندی است
The real problem is not whether machines think but whether men do. مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
real time image generatiom تولید تصویر انی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com