|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
Total search result: 15 (3 milliseconds) | |||||
English | Persian | ||||
---|---|---|---|---|---|
realized | واقعی کردن | ||||
realized | درک کردن فهمیدن | ||||
realized | دریافتن | ||||
realized | تحقق یافتن | ||||
realized | نقد کردن | ||||
realized | تحقق بخشیدن | ||||
realized | پی بردن | ||||
realized | تصدیق کردن | ||||
realized | تبدیل به پول کردن | ||||
realized | فروختن | ||||
realized | انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم | ||||
Other Matches | |||||
Upon reflection , I realized that … | دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ... | ||||
As events unfolded I realized that ... | درطی رویداد ها پی بردم که ... | ||||
It was only when she rang up [called] that I realized it. | تازه وقتی که او [زن] زنگ زد من متوجه شدم. | ||||
ecological realized natality | زه و زاد بوم شناختی |
Recent search history | |
|