English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 15 (3 milliseconds)
English Persian
realized واقعی کردن
realized درک کردن فهمیدن
realized دریافتن
realized تحقق یافتن
realized نقد کردن
realized تحقق بخشیدن
realized پی بردن
realized تصدیق کردن
realized تبدیل به پول کردن
realized فروختن
realized انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
Other Matches
Upon reflection , I realized that … دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
As events unfolded I realized that ... درطی رویداد ها پی بردم که ...
It was only when she rang up [called] that I realized it. تازه وقتی که او [زن] زنگ زد من متوجه شدم.
ecological realized natality زه و زاد بوم شناختی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com