English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (7 milliseconds)
English Persian
reasonable profit منفعت عقلایی
Other Matches
reasonable معقول
reasonable مستدل
reasonable قابل قبول
reasonable منطقی
reasonable عقلائی
reasonable متعارف
reasonable منصفانه
the price was not reasonable بهای ان معقول بنظر نمیرسید
reasonable price قیمت عادله
reasonable advantage منفعت عقلائی
reasonable price قیمت معقول
reasonable period مدت معقول
reasonable and probable cause علت معقول و به فاهر درست
reasonable [comprehensible] <adj.> قابل توضیح
reasonable scale مخارج متعارفه
reasonable time زمان معقول
reasonable [comprehensible] <adj.> قابل درک
reasonable [comprehensible] <adj.> قابل فهم
reasonable time مدت معقول
the price was not reasonable بهای گزافی بران گذاشته بودند
reasonable term and condition قید و شرط معقول
reasonable of average wage fair اجرت المثل
just profit سود منصفانه
it did not profit me مرا سودمند نبود
for-profit <adj.> بازرگانی
for-profit <adj.> تجارتی
just profit سود عادلانه
it did not profit me فایدهای بمن نرساند
to profit from something سود بردن از چیزی
what will it profit you چه سودی برای شما خواهدداشت
to his own profit بفایده خودش
she your profit with him سودخودرابا اوتقسیم کنید
for-profit <adj.> تجاری
profit نفع
profit فایده
profit منفعت
profit سود
profit سود بردن منفعت کردن
profit سود بردن
profit فایده منفعت
profit مزیت
profit برتری
profit منفعت بردن
profit فایده رساندن
profit عایدی داشتن
retained profit سود تقسیم نشده
profit sharing تسهیم در سود
target profit سود مورد نظر
profit sharing سهم کارگران از سود
undivided profit سود تقسیم نشده
profit-sharing سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit-sharing مشارکت در سود
profit-sharing تسهیم در سود
profit-sharing سهم کارگران از سود
profit margin درصد سود از فروش خالص
profit margin حاشیه سود
profit margins درصد سود از فروش خالص
excess profit سود اضافی
target profit سود مطلوب
taxable profit سود مشمول مالیات
profit sharing سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
non-profit-making غیرانتفاعی
operating profit سود ناخالص
What was your net profit? خرج دررفته چقدر منفعت کردی ؟
profit-making درآمدزائیکردن
yearly profit سود سالانه
to profit by the accasion موقع را مغتنم شمردن
to profit by the accasion از موقع استفاده کردن
to make a profit منفعت کردن
to make a profit سود بردن
thoughtful of profit سود
thoughtful of profit در فکر
profit-taking فروشسهام
accumulated profit پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
best profit output profit best
interest profit عایدی حاصل از بهره
anticipated profit سود مورد انتظار
accounting profit سود از دیدگاه حسابداری
accounting profit سود حسابداری
profit sharing مشارکت در سود
loss of profit عدم النفع
maximum profit حداکثر سود
net profit سود خالص
net profit سود ویژه
gross profit سود ناخالص
best profit point نقطه بیشترین مقدار سود
best profit point best
contingent profit منفعت احتمالی
contingent profit سود اتفاقی
corporate profit سود شرکت سهامی
distributed profit سود تقسیم شده
make a profit سود بردن
economic profit سود اقتصادی
best profit output محصول در بیشترین مقدارسود
distributed profit سود توزیع شده
profit and loss a حساب سودوزیان
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
profit centre مرکز سود
profit centre واحد دخل و خرج کننده
profit centre قسمتی از سازمان که مسئولیت محاسبه هزینه هاو درامدها را به عهده دارد
profit maximization به حداکثر رسانیدن سود
profit motive انگیزه سود
profit tax مالیات بر سود
pure profit سود خالص
profit and loss سود و زیان
profit and loss حساب سود وزیان
normal profit سود عادی
operating profit سود عملیاتی
principal and profit مایه و سود
profit margins حاشیه سود
normal profit سود متعارف
falling rate of profit نرخ نزولی سود
wage profit ratio نسبت دستمزد به سود
Did you make any profit in this deal ? آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
undistributed corporate profit سود تقسیم نشده شرکتها
profit and loss account حساب سود و زیان
I made a decent profit. سود خوبی بر دم
short run profit سود در کوتاه مدت
pre tax profit سود قبل از پرداخت مالیات
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
I shall personally undertake tht you make a profit. من شخصا" به عهده می گیرم که شما سود ببرید
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover. برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com