Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
recovery party
گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
Other Matches
The party was latched on to him. He was saddled with the party.
میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
recovery
اصلاحیه
recovery
استرداد جبران
recovery
وصول
recovery
استحصال
recovery
بازیابی
recovery
سلامتی
recovery
بازگشت
recovery
برگشت
recovery
بهوش امدن
recovery
جبران
recovery
بازیافت
recovery
مشابه 8398
recovery
برگشتن به عملیات طبیعی پس ازخطا
recovery
فرایندهایی که نیازدارندسیستم به وضعیت طبیعی پس از خطا برگردد
recovery
زمانی که وسیله RAMاز حالت خواندن به نوشتن می رود
recovery
برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
recovery
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recovery
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
recovery
برگشت به حالت اولیه
recovery
بخودایی
recovery
وصول جبران
recovery
استرداد
recovery
تحصیل چیزی
recovery
حصول
recovery
بازیابی اخراجات جمع اوری وسایل
recovery
بهبودی بازیافت
recovery
بهبود
recovery
ترمیم
recovery
رونق
recovery phase
مرحله شکوفائی
recovery phase
مرحله رونق
recovery procedure
رویه ترمیمی
file recovery
ترمیم فایل
battlefield recovery
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
gas recovery
بازیابی بنزین
medical recovery
تخلیه پزشکی
recovery airfield
فرودگاه مخصوص فروداضطراری هواپیماهافرودگاه یدکی
sent document recovery
استردادمدارکفرستادهشده
quick recovery
بهبود سریع
nickel recovery
بازیابی نیکل
quick recovery
رونق سریع
medical recovery
اخراجات پزشکی
error recovery
ترمیم خطا
file recovery
بازیافت فایل
at the expense of recovery
در هزینه های بازیابی
recovery time
مدت توانیابی
recovery routine
روال ترمیمی
recovery procedures
روشهای تخلیه اقلام بازیافتی
recovery procedures
روشهای بازیابی
spontaneous recovery
بهبود خود به خودی
recovery time
زمان بهبود
recovery upturn
بهبود
recovery procedures
روشهای اخراجات
by product recovery
بازده محصولات فرعی
sulfur recovery unit
واحد بازیابی گوگرد
capital recovery factor
ضریب برگشت سرمایه
tank recovery vehicle
خودرو اخراجات تانک جرثقیل زرهی
automatic recovery program
برنامه ترمیمی خودکار برنامه بازیابی اتوماتیک
error recovery procedures
رویههای ترمیم خطا
disaster recovery plan
طرح یک واکنش به هنگامیکه خطری نرم افزار و سخت افزار را تهدید میکند
acid recovery plant
کارگاه بازیابی اسید
the a party
مدعی خصم
The party is getting under way .
جشن میهمانی دارد گرم می شود
party
بخش
the a party
طرف مخالف
party
قسمت
party
تیم
party
مهمانی دادن یارفتن
party
طرف یارو
party
طرفدار
party
پارتی متخاصم
party
بزم
party
مهمانی
party
دسته متشکل جمعیت
party
گروه
party
عده نظامی
third party
شخص ثالث
party
هیات
party
گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party
حزب
party
دسته همفکر
party
دسته
The party is over!
<idiom>
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است
[باید جدی بشویم]
[اصطلاح]
party
طرف شریک
party spirit
روحیه تحزب
rading party
قسمت مامور دستبرد
party to a suit
طرف دعوی
party to a lawsuit
خصم
party to a suit
متداعی
party to a transaction
متعامل
permanent party
پرسنل دایمی
republican party
حزب جمهوریخواه
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
permanent party
جمعی دایمی یکان
raiding party
قسمت مامور دستبرد یا تاخت
party parpet
جانپناه مشترک
party spirit
تعصب حزبی
reconnaissance party
قسمت شناسایی
party spirit
طرفداری حزبی
reconnaissance party
گروه شناسایی
rear party
نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
rear party
عقب دار
rear party
قسمت عقبه
raiding party
قسمت مامور کمین
republican party
یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
To jazz up the party .
مجلس را گرم کردن
She wrecked the party for us.
مهمانی رابه مازهر کرد
party political
مربوطبهاحزابسیاسی
party piece
قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
Liberal Party
فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
Liberal Party
حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
to join a party
عضو حزبی شدن
to throw a party
مهمانی دادن
to crash in
[to a party]
بدون دعوت وارد شدن
to crash in
[to a party]
سر زده وارد شدن
Green Party
حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
dinner party
میهمانیشام
third party insurance
بیمه شخص ثالث
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
the liberal party
حزب یا دسته ازادی خواه
the lead of a party
پیشوا یا رئیس حزب
supply party
گروه تدارکات
special party
گروه ویژه
side party
گروه رنگ زن
shore party
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party vendor
فروشنده دسته سوم
search party
دستهی جستار گرد
search party
گروه پیگرد
party politics
حزب بازی
party politics
سیاست بازیهای حزبی
winning party
دادبرده
winning party
محکوم له
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
thrid party
شخص ثالث
shipwright's party
گروه تعمیرات
party parpet
دست انداز مشترک
cable party
گروه لنگر
adherence to party
هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
injured party
طرف خسارت دیده
injured party
طرف صدمه دیده
house-party
مجالس خانگی
house-party
دوره خانگی
house party
مجالس خانگی
house party
دوره خانگی
garden party
گاردن پارتی
advance party
گروه پیشرو
advance party
قسمت پیشرو
an eveing party
شب نشینی
boatswain's party
گروه ملوان
billeting party
گروه پیشرو
billeting party
گروه یورتچی
beaching party
گروه پیاده شونده
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
beach party
تیم ساحل
evening party
شب نشینی
party lines
خط دستهای
party lines
مرز مشترک
party lines
خط مشترک
tea party
عصرانه چای
party walls
دیوار مشترک
party wall
دیوار مشترک
Labour Party
حزب کارگر
working party
گروه کار
boarding party
گروه پژوهش
tea party
مهمانی چای
Conservative Party
حزب محافظه کار
Conservative Party
یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
party lines
خط خصوصی تلفن
party line
خط دستهای
party line
مرز مشترک
party line
خط مشترک
party line
خط خصوصی تلفن
hen party
مجلس رقص زنانه
hen party
مهمانی زنانه
the offending party
متخلف
boarding party
تیم تفتیش
party boat
قایق بزرگ حامل مشتریان
liberty party
حزب ازادی
landing party
گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
landing party
گروه اب خاکی
labor party
حزب کارگر
intervance of third party
ورود ثالث
head's party
گروه نظافت
gunner's party
گروه توپخانه
fire party
گروه اتش نشانی
fire party
تیم اتش نشانی
liberty party
حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
losing party
محکوم علیه
party coloured
ابلق
party coloured
رنگارنگ
notify party
فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
mistaken party
اشتباه کننده
minor party
حزب اقلیت
major party
حزب اکثریت
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
losing party
دادباخته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com