Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
reduced charge
خرج کمتر یا پایین تر توپ
Other Matches
reduced
کاهیده
reduced circumstances
بینوایی
reduced lighting
حرکت با چراغ کم نور
reduced lighting
حرکت با نور کم رانندگی با چراغ جنگی
reduced mass
جرم کاهش یافته
reduced price
بهای نازل
reduced form
فرم تقلیل یافته
reduced form
فرم تعدیل شده
reduced eye
چشمی باریک شده
reduced employees
کارمندان منفصل گردیده
reduced employees
کارمندان کم شده
reduced cues
نشانههای مخفف
reduced circumstances
بیچیزی
reduced mass
جرم کاهیده
to be reduced to starvation
اجبارا گرسنگی کشیدن
reduced price
بهای کاسته بهای تخفیف دار
to be reduced to the ranks
بپایه سربازی تنزل یافتن
to be reduced to poverty
فقیر شدن
to be reduced to poverty
بگدائی افتادن
reduced variable
متغیر کاهیده
reduced temprature
دمای کاهیده
reduced strenght
استعدادجنگی کم
reduced velocity
گرانروی کاهیده
reduced strenght
حداقل استعداد جنگی
reduced pressure
فشار کاهیده
Such exravagance reduced her to beggary .
این ولخرجی با لاخره اورابگدایی انداخت
reduced instruction set computer
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای کاسته شده
reduced instruction set computer
طرح CPU که مجموعه دستورات
take over in charge
تحت اختیار دراوردن
take over in charge
تصدی
charge some one with
به عهده کسی گذاشتن
in charge
<adj.>
پاسخگو
in charge
<adj.>
مسئول
in charge
متصدی
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
like charge
قطبهای همنام
like charge
شارژ همنام
in charge
<idiom>
مسئول بودن
(in) charge of something
<idiom>
مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
be charge with
متهم شدن به
charge
دستگاه با ماده منفجره
charge
تصدی
charge
خرج
charge
خرج منفجره
charge
پر کردن
charge
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge
بار
charge
جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge
خطای حمله
charge
حمله به حریف
charge
اتهام
charge
مطالبه بها
charge
متهم کردن
charge
بار الکتریکی
charge
عهده داری
charge
حمله اتهام
charge
هزینه
charge
وزن
charge
گماشتن
charge
عهده دارکردن
charge
زیربار کشیدن
charge
متهم ساختن
charge
پرکردن
charge
موردحمایت
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
که برای ذخیره سازی داده و امکان دستیابی ترتیبی وتصادفی به کار می رود
charge
بار مسئولیت
charge
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charge
وسیله الکترونیکی که با بار الکتریکی کار میکند
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
محفظهای
charge
مین وسایل با بار الکتریکی شارژ می شوند
charge
بار کردن
charge
شارژ کردن شارژ
charge
بدهکار کردن
on charge of
به اتهام
static charge
برق ساکن
space charge
ناحیه بار فضا
spinning charge
بار چرخان
spotting charge
خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
statement of charge
اعلام اتهامات
statement of charge
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
sticky charge
خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
propelling charge
خرج
sticky charge
خرج چسبنده
propellant charge
خرج پرتاب
pole charge
خرج میلهای
space charge
بار پیرامونی
snow charge
بار برف
propelling charge
خرج پرتاب
powder charge
خرج پرتاب گلوله
residual charge
بار الکتریکی مانده
satchel charge
خرج خورجینی
pole charge
خرج دستکی
effective charge
بار موثر
positive charge
بار مثبت
powder charge
خرج باروت
satchel charge
خرج کیسهای
section charge
خرج چند قسمتی
section charge
خرج جزء جزء
shaped charge
خرج گود
shaped charge
خرج مقعر
soaking charge
بار سولفات زدای
supplementary charge
خرج تکمیلی
export charge
حقوق صادرات
export charge
هزینه صادرات
export charge
تعرفه صادرات
import charge
تعرفه واردات
import charge
هزینه واردات
import charge
حقوق واردات
electrostatic charge
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
charge carrier
حامل بار
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
elementary charge
بار بنیادی
[فیزیک]
elementary charge
بار الکترون
[فیزیک]
explosive charge
دستگاه با ماده منفجره
bursting charge
دستگاه با ماده منفجره
to charge the battery
باتری را بار کردن
physician in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
zero charge potential
پتانسیل بار صفر
volume charge
بار حجمی
unlike charge
قطب غیر همنام
trickle charge
پر کردن اهسته
total charge
بارگذاری کامل
toll charge
باج
to give in charge
سپردن
to give in charge
تسلیم کردن
to charge a gun
خرج در تفنگ گذاشتن
telephone charge
هزینه تلفن
tapering charge
پر کردن شیبدار
surface charge
بار سطحی
charge indicator
اندازهشارژ
baton charge
حرکترو بهجلو بوسیلهپلیسباتونبدست
doctor in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
What's the charge per hour?
کرایه هر ساعت چقدر است؟
minimum charge
حداقل هزینه
minimum charge
حداقل قیمت
What's the charge per day?
اجاره آن برای یک روز چقدر است؟
What's the charge per week?
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per mile?
اجاره هر مایل چقدر است؟
Do you charge for the baby?
آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
What is the charge per day?
کرایه روزانه چقدر است؟
community charge
گونهایمالیات
charge nurse
سر پرستار
charge hand
کارگر معمولی
supplementary charge
خرج یدکی خرج اضافی
diamond charge
خرج مربع شکل
collection charge
هزینه وصول
coke per charge
ذغال کک شارژ
charge with a fault
تخط ئه کردن
charge pits
چالههای خرج
charge of the electron
بار الکترون
charge neutrality
خنثایی بار
charge neutrality
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
charge density
چگالی بار
charge daffaires
شارژدافر
charge d'affaires
شارژ دافر
collection charge
هزینه وصول مطالبات
condenser charge
بار خازن
conservation of charge
بقای بار الکتریکی
detonation charge
خرج تلاش
detonation charge
خرج انفجار
detonating charge
چاشنی
detonating charge
خرج منفجر کننده
density of charge
چگالی بار برقی
deep charge
خرج عمیق دریایی
deep charge
خرج گود
cratering charge
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
cratering charge
خرج تخریب
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
counter charge
تهمت متقابله
charge d'affaires
کاردار سفارت
charge d'affaires
نایب وزیر مختار
charge d'affaires
نایب سفارت
cover charge
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
bank charge
هزینههای بانکی
accumulator charge
بارگیری اکومولاتور
service charge
سرویس مهمانخانه وغیره
service charge
اضافه کار
service charge
انعام
tas de charge
پاطاق
charge sheets
ورقه حاوی مشخصات متهم
charge sheet
ورقه حاوی مشخصات متهم
depth charge
بمب ضد زیر دریایی machine sounding echo
depth charge
خرج زیرابی بمب زیرابی
boost charge
ولتاژ ثابت و اولیهای که به باطری داده میشود تا انرابرای استارت موتور اماده نگه دارد
bound charge
بار بسته
bring a charge against someone
به کسی تهمت زدن
charge d'affaires
کاردار
charge cavity
فرفیت بار
charge balance
موازنه بار
charge and discharge
محل بارگیری و باراندازی
charge account
حساب بدهی مشتری
charge a sum to
مبلغی را به حساب .....گذاشتن
charge a kiln
چیدن کوره
carrying charge
هزینه حمل و نقل
bursting charge
بار انفجاری
bursting charge
خرج منفجرکننده
bursting charge
خرج تلاش
depth charge
خرج عمیق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com