Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
referee's position
خاک شدن در کشتی
referee's position
اعلام کشتی در خاک از سوی داور
Other Matches
referee
داور مسابقات
referee
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
referee
حکم
referee
داور بالای والیبال
referee
داور
referee
داوری کردن
referee
داور مسابقات شدن
referee
دور
referee
حاکم
referee
میانجی
referee
معرف
chief referee
سرداور
court referee
داورزمینبازیسرپوشیده
referee in case of need
داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
referee throw
پرتاب داور
referee's whistle
سوت داور
goal line referee
داورخطگل
referee's dressing room
رختکن داوران
The referee put a boycott on him .
داور اورا از بازی محروم کرد
referee stops contest
استوپ داور
The referee blew for full-time.
داور سوت پایان بازی را زد.
position
جایگاه
position
موقعیت
position
بردار مکان
[ریاضی]
an a for a position
درخواست دهنده برای کار
position
مقام یافتن سمت
position
وضعیت
to be in a position to do something
موقعیتش باشد که کاری را انجام بدهند
position
قراردادن یاگرفتن
y position
حالت- ایگرگ
position
وضعیت موضع
position
منصب
t position
حالت یک اسکیت عمود براسکیت دیگر
position
مرتبه مقام
on position
وضعیت وصل
position
شغل
position
نهش
position
وضع
position
محل چیزی
position
قرار دادن چیزی در محل خاص
position
مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
position
شکل موقعیت
position
قراردادن امورات مربوط به وفایف
position
مستقرشدن یاکردن
position
مقام شغل سازمانی
position
حالت محل سازمانی
position
موضع
position
مقام
position
جا
position
نظریه
position
شغل رسمی
position
محل
position
وضع چگونگی
position
موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
punch position
موضع منگنه
primary position
موضع ابتدایی
prone position
حالت درازکش
rigging position
وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
ready position
حاضربه تیراندازی
ready position
حالت حاضر به تیر
ready position
وضعیت حاضربه حرکت هلیکوپتر
repetition of position
تکرار وضعیت
reclining position
حالت غنوده
rest position
وضعیت ساکن
punch position
محل منگنه
rest position
موقعیت سکون
rest position
استراحتگاه
response position
مکان جواب
reference position
محل پاسگاه فرماندهی تاکتیکی دریایی موضع فرماندهی
prone position
وضعیت درازکش
print position
موقعیت چاپ
position defense
دفاع یا پدافندثابت
position defense
دفاع موضعی
position correction
تصحیحات موضعی
position control
پیچ مرکز گذار
position buoy
بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
position buoy
بویه موقعیت
position area
منطقه مواضع
position angle
زاویه تراز
position angle
زاویه ارتفاع جسم
pinning position
نزدیک به ضربه شدن
position finding
موقعیت یابی
position habit
عادت مکانی
print position
مکان چاپ
primary position
موضع اصلی
predicament position
بخطر افتادن
post position
محل اسب در شروع
position warfare
نبرد موضعی
position warfare
جنگ موضعی
position response
پاسخ مکانی
position of attention
حرکات و احترامات نظامی
position light
علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
position indicator
شاخص نماها
para position
محل پارا
screen position
مکان صفحه
forward position
موقعیت رو به جلو
straight position
فرم مستقیم
position of the ligament
طرزقراگیریرباط
position marker
نشانگرموقعیت
pike position
وضعخمشدنبدنشکل7باپاها
leg position
مدلپا
selection of position
انتخاب موضع
document-to-be-sent position
موقعیتفرستادنمدارک
arm position
موقعیتبازو
lotus position
چمباتمه لوتوسی
lotus position
جاگیری لوتوسی
tuck position
موفقیتجمعشده
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
pole position
آغازگاه
[ستاره شناسی]
[ارتش]
pole position
جلوتر از همه در صف
[مسابقه]
shooting position
حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
position vector
بردار مکان
[ریاضی]
This position is much too small for me .
این سمت برای من خیلی کوچک است
winning position
پوزیسیون برنده
wing position
وضعیت بال نسبت به بدنه هواپیما
steinitz position
پوزیسیون اشتاینیتسی
starting position
وضعیت راه اندازی
starting position
وضعیت صفر
stag position
پاباز در هوا
stag position
وضع پاهای باز
squatting position
وضعیت چمباتمه در تیراندازی
sitting position
وضعیت نشسته
sign position
موقعیت علامت
sign position
مکان علامت
sign position
موضوع علامت
supplementary position
موضع تکمیلی
supplementary position
موضع یدکی
waltz position
رقص والس
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
validated position
شغل بلاتصدی سازمانی
validated position
محل سازمانی خالی
unit position
مکان واحد
to seek a position
نظر خواستن
to seek a position
مشورت کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
switch position
موضع دفاعی بینابین
switch position
موضع رابط دفاعی
set position
اماده در نقطه اغاز
ortho position
محل ارتو
firing position
موضع تیر
duty position
شغل
drilling position
مکان مته کاری
drilling position
وضعیت مته کاری
delay position
موضع مخصوص اجرای عملیات تاخیری
delay position
موضع تاخیری
defense position
موضع پدافندی
defense position
موضع دفاعی
critical position
پوزیسیون حساس
covered position
محوطه تحت پوشش موضع مخفی
covered position
موضع پوشیده
duty position
شغل ارجاعی
duty position
محل شغلی
egg position
حالت تخم مرغی در مسابقات سرعت اسکی
financial position
وضعیت مالی
final position
وضعیت نهایی
fencing position
گارد شمشیرباز
extreme position
واقع درمنتهاالیه
extreme position
وضعیت نهایی
estimated position
نقطه براوردی
estimated position
نقطه تخمینی
equilibrium position
وضع تعادل
endo position
موقعیت اندو
electrode position
رسوبگیری الکتروشیمیایی
consolidation of position
تکمیل ارایش مواضع
consolidation of position
تحکیم مواضع
commitment position
نقطه پرتاب بمب ضدزیردریایی
axial position
وضعیت محوری
attack position
موضع تک
assumed position
موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
assumed position
موضع فرضی
secondary position
موضع فرعی
secondary position
موضع یدکی
alternate position
موضع فرعی
alternate position
موضع یدکی
all position welding
جوشکاری دو طرفه
air position
موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
axial position
حالت محوری قرارگاه محوری
battle position
موضع نبرد
battle position
محل ناو در دریا
comma position
وضع بدن در پیچ زدن
circle of position
دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
central position
وضعیت مرکزی
central position
قرارگاه مرکزی
break off position
نقطه قطع درگیری
break off position
نقطه رهایی
bowsprit position
موقعیت دکل خوابیده
blocking position
موضع سد کننده
bit position
موقعیت ذره
benzylic position
موقعیت بنزیلی
air position
وضعیت هوایی
offhand position
حالت ایستاده در تیر اندازی
line of position
خط موقعیت
layig up position
موضع یا اسکله مخصوص تهیه سرپل ساحلی
lattice position
محل شبکه
kneeling position
وضعیت به زانو
kilian position
وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
key position
شغل حساس
key position
موضع حساس و مهم
in a stooping position
دولا
in a stooping position
خمیده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com