English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
refresh display cycle زمان میان پیمایش پرتوالکترونی روی یک صفحه نمایش
Other Matches
display cycle چرخه نمایش
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refresh تازه کردن
refresh نیروی تازه دادن به
refresh با طراوت کردن
refresh تجدید
refresh نیروی تازه دادن تقویت کردن
refresh مدت زمانی که کنترول محتوای قطعه RAM پویا را بهنگام میکند
refresh قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refresh تعداد دفعاتی که در هر ثانیه تصویر روی CRT دوباره رسم میشود
refresh بهنگام سازی مرتب محتوای RAM پویا با خواندن و نوشتن مجدد داده ذخیره شده برای اطمینان از بازیابی داده
refresh تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refresh دوباره پر کردن
refresh روشن کردن
refresh تجدیدقوا کردن
to refresh something چیزی را نو کردن [اصطلاح مجازی]
refresh از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to refresh something چیزی را باز نوساختن [اصطلاح مجازی]
refresh تعداد دفعاتی که قطعه RAM پویا خوانده ونوشته میشود
to refresh oneself نیروی تازه گرفتن
to refresh oneself چیزی خوردن
to refresh oneself تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
refresh buffer یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
refresh memory واحد حافظه با سرعت بالابرای تولید مجدد تصویر ناحیهای از حافظه کامپیوترکه مقادیری را نگهداری میکند
invisible refresh نوسازی نامرئی
refresh circuitry مدار دوباره سازی
static refresh بازسازی ایستا
refresh rate تعداد دفعات در ثانیه که یک تصویر بر روی CRT بایدمجددا" ترسیم شود تا چشمک نزند میزان دوباره سازی
to refresh [jog] your memory خاطره خود را تازه کردن [ که دوباره یادشان بیاید]
j display ارائه جی
h display ارائه اچ
i display ارائهای
g display ارائه جی
f display ارائه اف
d display ارائه دی
self display خودنمایی
self display جلوه گری
b display ارائه ب
c display ارائه سی
display در معرض نمایش
display اشکارکردن نمایش
display نمایشگر صفحه نمایش
display نمایاندن
display تظاهر
display نشان دادن اطلاعات
display جلوه نمایاندن
display ارائه
display نمایشگری
display ویترین
display اشکار کردن
display نمایش
display وسیلهای که اطلاعات و تصاویر را نمایش میدهد
k display ارائه کی
display نشان دادن ابراز کردن
p display ارائه پی
n display ارائه ان
display نمایش دادن
m display ارائه ام
l display ارائه ال
display controlled نمایش منطقه در روی صفحه رادار راداری که تصویر ان مستقیما نشان داده میشود
display architecture معماری نمایشی
digital display صفحهنمایشعددی
display cabinet بوفه
display background زمینه نمایش
display board تابلوی نمایش عناصر تیر نمودار عناصر تیر
display console کنسول نمایش
display adapter اداپتور صفحه نمایش
colour display نمایشرنگ
raster display صفحه نمایش شبکهای
display setting تنظیمصفحهنمایش
data display داده نما
marching display وسیله نمایش که حاوی بافر نمایش آخرین حروف وارد شده است
vector display نمایش برداری
display device دستگاه نمایش
visual display نمایش بصری
data display داده نمایی
teletype display نمایش تله تایپ
display foreground پیش نمای تصویر
teletype display نمایش تایپ راه دور
situation display صفحه نمودار وضعیت افق دیدرادار
simultaneous display نمایش سیمولتانه
RGB display سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال و ورودی قرمز و سبز و آبی استفاده میکند تا اشعه تصویر را کنترل کند
formatted display نمایش شکل یافته
menu display روش محاورهای ارتباط باسیستم کامپیوتری از طریق سوال و جواب یا انتخابهای چند گانه
graphic display یک ترمینال کامپیوتر برای نمایش نقاشی ها و تصاویرروی یک صفحه
graphics display نمایش گرافیکی
heads up display وسیله نشان دهنده وضعیت مسیر پیشروی
raster display نمایش محل تصویر
plasma display صفحه نمایش با استفاده از خاصیت نورانی بدون گازهای متن صفحه
plasma display نمایشگرپلاسمایی
display highlighting جلوه دادن تصویر
display image نمای تصویر
display menu فهرست انتخاب نمایشی
display menu فهرست نمایش
display surface سطح نمایش
display terminal پایانه نمایشگر
display terminal ترمینال نمایش
display tolerance میزان دقتی که با ان اطلاعات گرافیکی می توانند خروجی باشند
display tube لامپ نمایشگر
display type نوع نمایش
display unit واحد نمایشگر
display unit واحد نمایش
plasma display نمایش پلاسما
message display نمایشپیغام
text display نمایشگرمتن
display console پیشانه نمایشگر
backlit display صفحه نمایش پشت نور
backlit display واحد نمایش کریستال مایع که برای بهبودبخشیدن به شدت تصویرنور مناسبی دارد
affect display نمایش عاطفه
pyrotechnic display اتش بازی
function display نمایشگرتابع
visual display unit واحد نمایشگر بصری
row number display نمایشگرتعدادرجها
flat panel display صفحه نمایش مسطح
thin window display نمایشی یک خطی که روی صفحات کلید و کامپیوترهای دستی بکار می رود
range bearing display ارائه بی
data display unit واحد داده نما
full page display نمایش تمام صفحه
alphanumeric display terminal ترمینال نمایش الفبا عددی
touch sensitive display صفحه نمایش حساس لمسی
gas plasma display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
gas plasma display صفحه نمایش پلاسمای گازی
gas plasma display صفحه نمایش مسطح که براساس اصولی هماننداصول تابلوهای نئون کارمیکندfraxinella
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit واحد نمایش دیداری
graphic display resolution وضوح نمایش گرافیکی
graphic display mode مد نمایش گرافیکی
gas discharge display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
monochrome display adapter اداپتور نمایش تک رنگ
liquid crystal display کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
video display terminal ترمینال نمایش تصویری
vector graphics display بردار نمایش گرافیکی
character mapped display نمایش طرح دخشهای
language display button دکمهنمایشگر
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال نمایش بصری
liquid-crystal display نمایشکریستالمایع
aperture/exposure value display دهانهنمایشیمقدارنمایش
digital frequency display شمارهتکرارنمایش
dial-type display نمایشصفحهاعداد
video display unit واحد نمایش تصویری
plasma display panel صفحه نمایش گازی
liquid crystal display صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
ibm /a display adapter IBاداپتور نمایش A/4158
plasma panel display وسیله نمایش مسطح باحبابهای کوچک نئون
enhanced graphics display صفحه نمایش نگاره سازی پیشرفته
alarm threshold display button دکمهنمایشسرحدهشدار
data display illumination button دکمهنمایشگراطلاعات
glass-fronted display cabinet بوفه
To assert oneself . To display ones merit . خودی را نشان دادن
liquid crystal display colour pigmented صفحه نمایش با محلولهای کریستالی مایعی که رنگی به نظر میرسد
battery integration end radar display وسایل توزیع اتش الکترونیکی پدافند هوایی و رادارهای مربوطه
battery integration end radar display equipment
high resolution bit mapped display تکنیک نمایش یک مکان واحدحافظه برای کنترل یک نقطه نورانی مشخص روی صفحه نمایش
cycle سیکل مدار
cycle زمانه
cycle :بصورت دورانی فاهر شدن
cycle سیکل یک سری داستان درباره یک موضوع
four cycle دارای چهاردور یا دوره
four cycle چهار چرخه
cycle عملیات کامل تولید مدت محدودی از یک زمان
cycle دوره عملیات یابازی
cycle دوران
R/W cycle ترتیب رویدادها برای بازیابی و ذخیره داده
cycle دور
R/W cycle CYCLE WRITE/READ
cycle دوره
cycle چرخه
cycle گردش
cycle سیکل
cycle بصورت متناوب فاهر شدن
cycle چرخه زدن
cycle زمان بین شروع و خاتمه یک عمل بویژه برای آدرس دهی یک محل از حافظه و بازیابی داده و سپس توقف عمل
cycle عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle زمانی که بین دو باس ساعت متمادی صورت می گیرد
cycle 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycle تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
cycle حلقه
cycle سواردوچرخه شدن
cycle : دور
cycle per second سیکل بر ثانیه تناوب در ثانیه
cycle per second هرتس
cycle دوره زمانی در یک حلقه که داده قابل دستیابی یا ارسال شود
cycle تعداد زمان هایی که یک مجموعه دستورات تکرار شده یا می شوند
cycle چرخ چرخه
cycle تاکت
cycle دوره گردش
cycle تعداد دفعات تکرار یک حلقه
cycle تناوب پریود سیکل
cycle تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
major cycle کمترین زمان دستیابی به وسیله ذخیره سازی مکانیکی
menstrual cycle چرخه قاعدگی
memory cycle چرخه حافظه
menstrual cycle عادت ماهانه
minor cycle خرد چرخه
minor cycle چرخه خرد
number of cycle تعداد تناوبها
motor cycle دوچرخه موتوردار موتورسیکلت
number of cycle تعداد دوره ها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com