Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (6 milliseconds)
English
Persian
refugee camp
اردوگاه پناهندگان
Other Matches
refugee
فراری
refugee
مهاجر
refugee
پناهنده سیاسی
refugee
اواره شدن
refugee
فراریان ازمنطقه اشغالی
refugee
پناهنده
climate refugee
آواره آب و هوا
[بوم شناسی ]
economic refugee
پناهنده اقتصادی
war refugee
آواره جنگی
refugee relief
کمک به پناهندگان و فراریان ازمنطقه جنگی
environmental refugee
پناهنده محیط زیستی
[بوم شناسی ]
[سیاست]
recognized refugee
پناهنده قبول شده
refugee hostel
خوابگاه پناهندگان
refugee relief
نجات پناهندگان
refugee travel document
گذرنامه پناهنده
refugee's travel document
گذرنامه پناهنده
international refugee organization
سازمان بین المللی اوارگان
camp
خیمه سرا
Can we camp here?
آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
Can we camp here?
آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
camp
لشکرگاه
camp
اردو زدن
camp
منزل کردن
camp
اردوگاه
camp
اردو
camp
چادر زدن
camp
پادگان اردو زدن چادر زدن
camp
اردوگاه نظامی
camp
چادر
summer camp
پایگاهتابستانی
Where is the location of this camp ?
محل این اردوگاه کجاست ؟
holiday camp
تفریحگاهتعطیلی
camp follower
اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
Is there a camp site near here?
آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
Is there a camp site near here?
آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
camp-shedding
[پایه ها و تخته های روی ساحل رودخانه]
prison camp
اردوگاه زندانیان
prison camp
بازداشتگاه بیرون شهر
camp chair
صندلی سفری صندلی صحرایی
camp chair
صندلی تاشونده
base camp
پایگاه مبنا
concentration camp
بازداشتگاه
concentration camp
منطقه تجمع اسرا
concentration camp
بازداشتگاه اسرا
concentration camp
اردوگاه کار اجباری
concentration camp
بازداشتگاه زندانیان سیاسی یااسرای جنگی
boot camp
اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
camp beds
تخت خواب سفری
camp bed
تخت خواب سفری
aides-de-camp
اجودان مخصوص
aide-de-camp
اجودان مخصوص
aide de camp
اجودان مخصوص
camp followers
اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
camp color
پرچم اردویی
camp color
پرچم کوچک اردوگاهی
training camp
اردوی امادگی
prison camp
زندان صحرایی
work camp
محل کار زندانیان
work camp
اردوی کار
trailer camp
محل استقرار ترایلربااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
to strike camp
اردورابهم زدن
to skirt a camp
از کنار یا پیرامون اردویی ردشدن
base camp
پایگاه اصلی کمپ اصلی
labor camp
اردوگاه کار
internment camp
بازداشتگاه غیر نظامیان اردوگاه پناهندگان
flying camp
اردوی سبک وسیار
computer camp
اردوی کامپیوتر
vacation camp
[American E]
تفریحگاه تعطیلی
vacation camp
[American E]
پایگاه تابستانی
two-burner camp stove
اجاقدوشعله
camp color party
گروه پرچم
camp color party
دسته پرچم یورتچی
single-burner camp stove
اجاقپیکنیکیتکشعله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com