English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (7 milliseconds)
English Persian
regular procedure اقدام قانونی
Other Matches
regular <adj.> منظم
regular قانونی
regular مقرر
regular معین
regular <adj.> مرتب
regular با قاعده
regular معین مقرر
regular عادی
regular ارتش کادر
regular پرسنل کادر منظم
regular salary حقوق دائمی
regular price قیمت عادی
regular polymer بسپار منظم
regular officer افسر کادر
regular grammar دستور زبان منظم
regular expression مبین منظم
regular army ارتش دائمی
regular army ارتش کادر ثابت
regular army ارتش منظم
extra regular بیقاعده
extra regular خارج ازقاعده
regular salary حقوق ثابت
regular section پروفیل نرمال
keep regular hours ساعات خواب و بیداری منظم داشتن
regular guy <idiom> شخص مهربانی که همه با دوست هستند
She has got regular teeth . دندانهای منظمی دارد
At regular intervals . درفا صله های معین
to keep regular hours هر کاری را درساعت معین کردن
regular steps گامهای منظمو
regular solid کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم
regular set مجموعه منظم
regular payment of salaries پرداخت حقوق بطورمرتب
I live a very regular life . زندگی خیلی منظمی دارم
regular weave [plain] بافت معمولی و ساده
White regular teeth . دندانهای سفید ومرتب ( یکدست )
Regular training strengthens the heart and lungs. ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
procedure روش
procedure زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان برنامه نویسی تابعی را فراهم میکند
procedure روش کار
procedure فرابرش
procedure طرز
procedure اقدام
procedure نحوه عمل
procedure طرزکار
procedure رویه طریقه فرایند
procedure پروسه
procedure ایین کار روش کار
procedure روش وطرز عمل
procedure رویه
procedure طرز عمل
procedure ایین دادرسی
procedure روش یا مسیر مورد استفاده در حل مشکل
procedure پردازه
procedure دستورالعمل
procedure روال
procedure روش شیوه
procedure شیوه
procedure بخش کوچک کد دستورات کامپیوتری که حاوی تابع مکرر است و از برنامه اصلی قابل فراخوانی است
procedure روند
illegal procedure خطای تیم مهاجم
procedure sign علایم ارسالی در شبکه قبل ازشروع مکالمات
rules of procedure روش جاری
rules of procedure قوانین مربوط به روش جاری
rules of procedure نظامنامه داخلی
procedure checklist ایجادکنندهلیستتنظیم
[procedure of] solution راه حل
civil procedure ایین دادرسی مدنی
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
law of procedure قانون ائین دادرسی
it was an incorrect procedure جریانش درست نبود
it was an incorrect procedure یک اقدام غلطی بود
inquisitorial procedure دادرسی با شکنجه و سخت گیری
in stream procedure رویه با مسیل
cataloged procedure رویه فهرست بندی شده
civil procedure اصول محاکمات حقوقی
endorcement procedure شیوه اجرا
court procedure محاکمه
control procedure رویه کنترل
code of procedure قانون اصول محاکمات
code of procedure قانون ایین دادرسی
codress procedure روش ذکر گیرندگان به صورت رمزی روش رمز کردن کلیه پیام
procedure turn دور زدن برای برگشتن در مسیر
legal procedure دادرسی
legal procedure محاکمه
procedure word کلماتی که قبل از شروع مکالمه مخابره می شوند
procedure message پیام عادی
procedure turn دور زدن برای تغییر مسیرهواپیما
recovery procedure رویه ترمیمی
procedure oriented رویه گرا
procedure message پیام معمولی
pure procedure رویه جامع
procedure manual کتاب راهنمای رویهای
procedure division یکی از چهار قسمت اصلی برنامه کوبول
procedure declaration اعلان رویه
recursive procedure رویه بازگشتی
root canal procedure روت کانال تراپی [دندان پزشکی]
root canal procedure درمان ریشه [دندان پزشکی]
root canal procedure عصب کشی [روت کانال] [دندان پزشکی]
procedure oriented language زبان رویه گرا
law of criminal procedure ائین دادرسی کیفری
civil procedure code قانون ایین دادرسی مدنی
input output procedure رویه ورودی- خروجی
law of civil procedure ائین دادرسی مدنی
the low of criminal procedure قانون اصول محاکمات جزایی
principle of criminal procedure ایین دادرسی کیفری
principle of criminal procedure اصول محاکمات جزائی
Act according to the previous procedure. بترتیب گذشته عمل کنید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com