Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (5 milliseconds)
English
Persian
relative
منسوب
relative
وابسته
relative
خودی نسبی
relative
خویشاوند
relative
راجع
relative
نسبی
relative
اضافی
relative
اعتباری
relative
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
relative
وسیله ورودی
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
relative
اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
relative
دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
relative
اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
relative
نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
relative
محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
Other Matches
relative value
مقدار نسبی
self relative
نسبت بخود
self relative
نسبی
relative minimum
حداقل نسبی
relative motion
حرکت نسبی
relative movement
حرکت نسبی
relative nullity
بطلان نسبی
relative permeability
ضریب نفوذپذیری
relative permeability
نفوذپذیری نسبی
relative permitivity
گذردهی نسبی
relative permittivity
ضریب دی الکتریک
relative minimum
می نیمم نسبی
relative maximum
حداکثر نسبی
relative importance
اهمیت نسبی
relative in law
خویشاوند سببی
relative income
درامد نسبی
relative jurisdiction
صلاحیت نسبی
relative location
ترتیب نسبی
relative location
قرار دادن
relative majority
اکثریت نسبی
relative maximum
ماکزیمم نسبی
relative impediment
محظور شرعی برای عروسی
relative plot
موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
self relative address
نشانی نسبی
relative clause
شبهجمله
relative clause
ربطی
relative conjunction
حرفربط
relative humidity
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
relative complement
تفاضل
[مجموعه]
[ریاضی]
relative wind
باد نسبی
relative viscosity
گرانروی نسبی
relative velocity
سرعت نسبی
relative precision
دقت نسبی
relative prices
قیمتهای نسبی
relative solubility
انحلالپذیری نسبی
relative solvation
حلالپوشی نسبی
relative supersaturation
ابر سیری نسبی
relative term
لفظ نسبی
relative value of pieces
ارزش نسبی سوارها
relative pronouns
ضمیر موصول
relative adjective
صفت موصولی
relative aperture
نسبت فاصله کانونی
relative aperture
ضریب کانونی عدسی
relative bearing
سمت نسبی ناو
relative bearing
گرای نسبی
relative bearing
جهت نسبی
relative code
کد نسبی
relative coding
برنامه نویس نسبی
relative coding
برنامه نویسی نسبی
relative addressing
نشان دهی نسبی
relative addressing
ادرس دهی رابطهای
relative addressing
نشانی دهی نسبی
maternal relative
خویشاوند مادری
of relative importance
دارای اهمیت نسبی
relative pronoun
ضمیر موصول
of relative importance
نسبتامهم
paternal relative
خویشاوند پدری
paternal relative
اقارب پدری
relative address
نشانی نسبی
relative address
آدرس نسبی
relative compaction
تراکم نسبی
relative humidity
نم نسبی
relative frequency
بسامد نسبی
relative humidity
رطوبت نسبی
relative error
خطای نسبی
relative density
گرانی ویژه
relative deformation
تغییر شکل نسبی
relative density
چگالی نسبی
relative density
دانسیته نسبی
relative dispersion
پراکندگی نسبی
relative income hypothesis
فرضیه درامد نسبی
relative income hypothesis
براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
relative harmonic content
مانده نسبی
relative coordinate system
دستگاه مختصات نسبی
relative income hypothesis
بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
relative dielectric constant
ثابت دی الکتریک نسبی
relative refractory period
دوره بی پاسخی نسبی
relative cell reference
ارجاع سل رابطهای
a matter of relative importance
موضوعی با اهمیت نسبی
coefficient of relative efficiency organ
ضریب نسبی کارایی سازمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com