English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (7 milliseconds)
English Persian
relative complement تفاضل [مجموعه] [ریاضی]
Other Matches
nine's complement مکمل دهدهی
complement با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complement عمل منط ق که حاصل آن NOT منط ق است
complement با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement پرسنل سازمانی
complement ضمیمه
complement ملحقات
complement متمم
complement حد مجاز مکمل
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complement مکمل دهدهی
complement که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
nine's complement که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
nine's complement مکمل 9
nine's complement متم نسبت به 9 متمم 9
one's complement متمم نسبت به یک
one's complement معکوس یک عدد دودویی
one's complement مکمل یک
one's complement متمم یک
complement 1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complement رقم دودویی که مکمل شده است
complement تبدیل یک عدد دودویی
complement مکمل
two's complement متمم نسبت به دو متمم دو
two's complement مکمل 2
two's complement افزودن یک به متمم یک یک عدد دودویی , برای نمایش اعداد دودویی منفی
two's complement متمم نسبت به دو
complement معکوس یک عدد دودویی
complement تعارفات معمولی
complement متمم مکمل
complement متمم گرفتن
complement متمم بودن
complement کامل کردن
complement تزئینی
complement ضمائم
true complement مکمل واقعی
objective complement مکمل موضوع
objective complement اسم یا صفت یاضمیرمکمل صفت موضحه درمسندالیه
nines complement متمم نسبت به 9
true complement متمم واقعی متمم مبنایی
true complement مکمل صحیح
true complement متمم مبنایی
radix complement مکمل مبنا
ten's complement متمم نسبت به 01
station complement پرسنل ثابت یک پایگاه
station complement پرسنل خدماتی پایگاه
ten's complement عددی که با افزودن یک به متمم نهم یک عدد دهدهی به دست آید
ten's complement مکمل 01
radix complement متمم مبنایی
true complement متمم واقعی
ten's complement متمم نسبت به ده متمم ده
complement form صورت متممی
complement form صورت متمم
complement form فرم متمم شکل متمم
complement gate دریچه متمم ساز
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
emergency complement تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
diminished radix complement نمایش اعداد که در آن هر رقم در عدد از یک واحد کمتر از پایه کم خواهد شد
peace time complement استعداد مجاز زمان صلح
relative اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
relative وسیله ورودی
relative پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
relative دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
relative محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relative اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
self relative نسبت بخود
self relative نسبی
relative اضافی
relative value مقدار نسبی
relative نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
relative اعتباری
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
relative خویشاوند
relative وابسته
relative خودی نسبی
relative منسوب
relative راجع
relative نسبی
relative plot موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
relative nullity بطلان نسبی
relative permeability نفوذپذیری نسبی
relative permitivity گذردهی نسبی
relative permittivity ضریب دی الکتریک
relative movement حرکت نسبی
relative motion حرکت نسبی
relative minimum حداقل نسبی
relative minimum می نیمم نسبی
relative maximum حداکثر نسبی
relative maximum ماکزیمم نسبی
relative majority اکثریت نسبی
relative location قرار دادن
relative precision دقت نسبی
relative coding برنامه نویس نسبی
relative clause شبهجمله
relative clause ربطی
relative conjunction حرفربط
self relative address نشانی نسبی
relative humidity رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
relative wind باد نسبی
relative viscosity گرانروی نسبی
relative value of pieces ارزش نسبی سوارها
relative term لفظ نسبی
relative supersaturation ابر سیری نسبی
relative solvation حلالپوشی نسبی
relative solubility انحلالپذیری نسبی
relative prices قیمتهای نسبی
relative velocity سرعت نسبی
relative location ترتیب نسبی
of relative importance دارای اهمیت نسبی
relative aperture نسبت فاصله کانونی
relative aperture ضریب کانونی عدسی
relative bearing سمت نسبی ناو
relative bearing گرای نسبی
relative code کد نسبی
relative coding برنامه نویسی نسبی
relative compaction تراکم نسبی
relative deformation تغییر شکل نسبی
relative density چگالی نسبی
relative adjective صفت موصولی
relative addressing نشان دهی نسبی
relative addressing ادرس دهی رابطهای
of relative importance نسبتامهم
relative pronouns ضمیر موصول
relative pronoun ضمیر موصول
paternal relative خویشاوند پدری
paternal relative اقارب پدری
maternal relative خویشاوند مادری
relative address نشانی نسبی
relative address آدرس نسبی
relative addressing نشانی دهی نسبی
relative density دانسیته نسبی
relative density گرانی ویژه
relative humidity رطوبت نسبی
relative impediment محظور شرعی برای عروسی
relative importance اهمیت نسبی
relative in law خویشاوند سببی
relative income درامد نسبی
relative permeability ضریب نفوذپذیری
relative humidity نم نسبی
relative jurisdiction صلاحیت نسبی
relative bearing جهت نسبی
relative dispersion پراکندگی نسبی
relative error خطای نسبی
relative frequency بسامد نسبی
relative income hypothesis فرضیه درامد نسبی
relative income hypothesis بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
a matter of relative importance موضوعی با اهمیت نسبی
relative coordinate system دستگاه مختصات نسبی
relative refractory period دوره بی پاسخی نسبی
relative cell reference ارجاع سل رابطهای
relative income hypothesis براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
relative dielectric constant ثابت دی الکتریک نسبی
relative harmonic content مانده نسبی
coefficient of relative efficiency organ ضریب نسبی کارایی سازمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com