English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
relief time زمان استراحت
Other Matches
relief نقشه برداری عوارض زمین
relief شکل فاهری و پست و بلندی
relief مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
relief رهایی
relief معافیت
relief تحفیف
relief کم کردن
relief نقش یا گل برجسته [این امر در فرشبافی بیشتر در هنگام بافت چهره انسان، گاه نقوش حیوانات و یا استفاده از آیات، کلمات و شعر در متن و یا حاشیه فرش بکار می رود.]
relief well چاه فشارشکن
in relief بطور برجسته
relief well چاه تخلیه
by way of relief برای تنوع
out relief دستگیری مردمی که در بنگاه اعانه بودباش ندارند
relief خلاص کردن
relief کاهش
relief تسکینی
relief اسودگی
in relief برجسته
relief well چاه بارشکن
relief راحتی
relief فراغت ازادی
relief اعانه
relief کمک
relief امداد
relief رفع نگرانی
relief تسکین
relief حجاری برجسته
relief خط بر جسته
relief برجسته کاری
relief تشفی
relief جانشین
relief گره گشایی جبران
relief ترمیم اسایش خاطر
relief printing چاپگربرجسته
debt relief بخشش بدهکای
narrative relief نقش برجسته توصیفی
relief valve شیر خلاص
relief valve شیر فشارشکن
relief valve شیر اطمینان
high relief برجستگی زیاد
relief of sentry عوض نگهبان
relief maps نقشههای توپوگرافی نقشههای هندسی زمین
relief map نقشه برجسته نما
bas-relief برجسته کاری
relief map نقشه برجسته
narrative relief نقش برجسته روایتی
tax relief کاهشمبلغمالیاتی
bas relief برجسته کوتاه
terrain relief پستی وبلندی زمین
terrain relief شکل فاهری زمین
outdoor relief اعانه بمردمی که بیرون ازبنگاه اعانه زندگی می کنند
stucco relief گچبریهای برجسته
eleemosinary relief دستگیری خیر خواهانه یامجانی
emergency relief رهایی از بلایا
bas-relief برجسته کوتاه
emergency relief رهایی ازمصایب غیر مترقبه
bas-relief نقش کم برجسته
pauper relief اعانه
shaded relief عوارض مشخص یا بسیارناهموار
pauper relief بینوایان
bas relief نقش کم برجسته
relief [from pain] کاهش درد
relief emboss برجسته
low relief نقش نیم برجسته
relief commander گروهبان پاسدار یا پاسبخش
to stand out in relief برجسته یا روشن بودن
relief angle زاویه خلاصی
relief angle زاویه ازاد
to bring out in relief برجسته یا روشن کردن
refugee relief کمک به پناهندگان و فراریان ازمنطقه جنگی
refugee relief نجات پناهندگان
basso relief برجسته کوتاه
relief [from pain] تسکین [درد]
debt relief صرف نظر از بدهکاری
relief emboss نقشه برجسته
high relief نقش تمام برجسته
high relief نقوش برجسته
work relief استراحت توام با کار
relief interval استراحت متناوب
half relief نیم برجسته
relief fund وجوه اعانه
relief hole سوراخی در ورقههای فلزی که تلاقی دو خم را بدون تاب برداشتن صفحه ممکن میسازد
relief in place تعویض در محل
mezzo relief نیم برجسته
relief in place تعویض یکانها در محل
pressure-relief valve دریچهتخلیهفشار
discomfort relief ratio بهر راحتی- ناراحتی
prossure relief valve شیر خلاص فشار
air relief cock مجرای تهویه
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pressure relief valve دریچهتخلیهفشار
air relief valve دریچههوا
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
behind time دیر
time after time <idiom> مکررا
at the same time در عین حال
for the time being <idiom> برای مدتی
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> سرساعت
time out <idiom> پایان وقت
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
There is yet time. هنوز وقت هست.
take your time عجله نکن
at another time در زمان دیگری
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
time in ادامه بازی پس از توقف
time is up وقت گذشت
time will tell در آینده معلوم می شود
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
It's time وقتش رسیده که
behind time بی موقع
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
all the time <idiom> به طور مکرر
to know the time of d اگاه بودن
what time is it? چه ساعتی است
what is the time? چه ساعتی است
what is the time? وقت چیست
all-time همیشگی
all-time بیسابقه
all-time بالا یا پایینترین حد
mean time زمان متوسط
mean time ساعت متوسط
one-time پیشین
one-time قبلی
one-time سابق
some time یک وقتی
from time to time هرچندوقت یکبار
from time to time گاه گاهی
i time time Instruction
many a time بارها
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to know the time of d هوشیاربودن
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
just in time درست بموقع
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
two time دو حرکت ساده
in time بجا
in time بموقع
in the time to come اینده
in the time to come در
in the mean time ضمنا
in no time خیلی زود
many a time چندین بار
from this time forth ازاین ببعد
from this time forth زین سپس
from this time forth ازاین پس
out of time بیموقع
out of time بیگاه
out of time بیجا
Our time is up . وقت تمام است
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
down time مدت از کار افتادگی
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
At the same time . درعین حال
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
for the time being عجالت
four-four time چهارهچهارم
three-four time نت
two-two time نتدودوم
f. time روزهای تعطیل دادگاه
off time وقت ازاد
off time مرخصی
old time قدیمی
on time مدت دار
once upon a time روزی
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
once upon a time روزگاری
once upon a time یکی بودیکی نبود
one at a time یکی یکی
about time <idiom> زودتراز اینها
time مدروز
time and again چندین بار
there is a time for everything دارد
there is a time for everything هرکاری وقتی
time تایم
time فرصت
time فرصت موقع
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time and again بکرات
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
time عهد
time مدت
time وقت معین کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com