English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (8 milliseconds)
English Persian
residual term جمله پسماند
residual term جمله باقیمانده
Other Matches
Short – term ( long – term ) projects . طرحهای کوتاه مدت ( دراز مدت )
residual ته مانده
residual نرخ داده در یافتی ناصحیح وکل داده ارسالی
residual value مقدار باقی مانده
residual مازاد
residual مربوط به ریزش اتمی
residual آنچه در پشت سر باقی می ماند
residual ته نشستی
residual مانده
residual پسماند
residual رسوبی
residual رسوب
residual پس مانده ته نشین
residual باقیمانده
residual force نیروهای ته مانده یاباقیمانده در محل
residual error خطای مانده
residual drawdowm افت باقیمانده
residual discharge تخلیه مانده
residual deviation انحراف مانده
residual current جریان مانده
residual charge بار الکتریکی مانده
residual bitumen قیر ته مانده
residual matrix ماتریس مازاد
residual magnetization مغناطیس مانده
residual volume حجم باقیمانده
residual variance پراکنش مازاد
residual stress تنش پس مانده
residual bitumen قیر تفاله
residual magnetism مغناطیس مانده
residual thrust تراست تولیدشده توسط موتورجت
residual unemployment بیکاری باقیمانده
residual schizophrenia اسکیزوفرنی مانده
residual magnetism مغناطیس پس ماند
residual variable متغیر باقیمانده
residual magnetic induction مغناطیس مانده
functional residual capacity فرفیت باقیمانده عملی
residual error reat نرخ خطای پس مانده
sum of squares of residual مجموع مربعات باقیمانده
residual current state رژیم جریان مانده
residual sum of squares مجموع مجذورات انحرافات مجموع مربعات انحرافات مجموع مجذورات باقیمانده ها
magnetic residual loss تلف رماننس
residual propulsive force نیروی پیشرانه خالص
term روابط فصل
term موقع
term هنگام
term نامیدن لفظ
term اصطلاح
term دوره
term شرط
term شرایط
term ثلث تحصیلی
term جمله [ریاضی]
term مدت
term دوره انتصاب
term جمله عبارت
term نیمسال
term سمستر
term زمان
term جمله
term مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
term اجل
term جمله طیفی
term عبارت [ریاضی]
term عبارت
term پاره سال تحصیلی
term واژه
short term دوره کوتاه
short term حداقل مدت تنبیه و زندانی
stochastic term جمله تصادفی
long term <adj.> دراز مدت
long term <adj.> بلند مدت
a pejorative term عبارتی تنزل دهنده
parliamentary term دوره مقننه [سیاست]
electoral term دوره مقننه [سیاست]
mathematical term عبارت [ریاضی]
in the short term <adv.> برای دوره کوتاه مدت
stochastic term متغیر تصادفی
sum term لفظ جمعی
term insurance بیمه موقت
term insurance بیمه در موردمخاطره برای مدت معینی
term loan وام مدت دار
term of maintenance دوره نگاهداری
term of maintenance مهلت نگاهداری
term of reproach سخن سرزنش امیز یا ننگ اور
term symbol نشانه جمله طیفی
the propriety of a term درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
to serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
to serve one's term خدمت خودرا انجام دادن
half-term تعطیلیبینترم
mathematical term جمله [ریاضی]
long-term دوره دراز مدت
error term جمله خطا
exercise term عنوان مانور
exercise term اسم تمرین
expiry of the term انقضاء مدت
final term جمله نهایی
grammatical term اصطلاحات دستوری
express term شرط صریح
implied term شرط ضمنی
law term اصطلاح حقوقی
easy term کوتاه مدت
credit term مدت اعتبار
longer-term دراز مدت
longer-term دوره دراز مدت
medium term میان مدت
short-term کوتاه مدت
long-term دراز مدت
term paper رساله کوتاه
an abstract term اسم بی مسما
an abstract term تعبیر تصویری
long term دراز مدت
long term طویل المدت
minor term صغرای قیاس منطقی
error term ضریب خطا
major term شرط عمده واساسی
relative term لفظ نسبی
short-term کم مدت
middle term قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
short term کوتاه مدت
short term مختصر
long term بلند مدت
short term loan وام کوتاه مدت
medium term forecast پیش بینی میان مدت
short term memory حافظه کوتاه مدت
serve one's term of imprisonment حبس خود را گذراندن
short term forecast پیش بینی کوتاه مدت
medium term planning برنامه ریزی میان مدت
long term memory حافطه دراز مدت
fixed term deposit سپرده ثابت
reasonable term and condition قید و شرط معقول
long term loan وام بلند مدت
long term project پروژه طویل مدت
medium term loan وام میان مدت
electoral legislative term دوره انتخابیه
long term interest rate نرخ بهره طویل المدت
long term credit commitment تعهد اعتبار بلند مدت
deflection under long term loading خیز ریز بار طویل المدت
short term rate of interest نرخ بهره کوتاه مدت
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover. برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com