English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
response position مکان جواب
Search result with all words
position response پاسخ مکانی
Other Matches
response صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
whole response پاسخ کلی
w response پاسخ کلی
response 1-زمان بین شروع یک عمل کاربر
response و نتیجه فاهر شده روی صفحه . 2-سرعتی که یک سیستم به محرک پاسخ میدهد
response عکس العمل به دلیلی
response پاسخ
all or none response پاسخ همه یا هیچ
response فضایی در فرم که برای خواندن داده با علامت نوری به کار می رود
response جوابگویی
response واکنش
response جواب
shading response پاسخ سایه روشن
consultary response نظر محکمه حقوقی درباره یک دعوی خاص
spectral response واکنش طیفی
frequency response خم دامنه- بسامد
frequency response واکنش بسامدی
to make a response پاسخ دادن
color response پاسخ رنگ
conditioned response پاسخ شرطی
consummatory response پاسخ پایانی
content response پاسخ محتوایی
correct response پاسخ درست
delayed response پاسخ درنگیده
discriminatory response پاسخ افتراقی
distal response پاسخ دوربرد
voice response جواب صوتی
electrodermal response پاسخ برقی پوست
emitted response پاسخ صدوری
vaccum response پاسخ غیابی
unconditioned response پاسخ غیر شرطی
transient response واکنش گذرا
to make a response جواب دادن
moro response پاسخ مورو
response time زمان واکنش
response rate سرعت پاسخ
response latency نهفتگی پاسخ
response intensity شدت پاسخ
response hierarchy سلسله مراتب پاسخ
response generalization تعمیم پاسخ
response equivalence هم ارزی پاسخ
response duration مدت پاسخ
original response پاسخ ابتکاری
response cost جریمه
response amplitude دامنه پاسخ
pilomotor response پاسخ سیخ شدن مو
reflection response پاسخ قرینه
popular response پاسخ رایج
psychogalvanic response پاسخ گالوانیکی- روانی
response set امایه پاسخ
movement response پاسخ حرکت
image response پاسخ تصویر
image response رفتار فرکانس تصویر
impluse response پاسخ ایمپولز
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
impluse response رفتار در مقابل فشار ضربهای
response differentiation تفکیک پاسخ
response time زمان پاسخ دهی
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
response time زمان پاسخ
response time زمان واگنش
response threshold استانه پاسخ
response strength نیرومندی پاسخ
preparatory response پاسخ مقدماتی
response [commentary] پاسخ
bass response بم پذیری
anticipatory response پاسخ انتظاری
anatomy response پاسخ کالبدی
response [commentary] نظر
response [commentary] رای
conditioned response واکنش شرطی
spectral response characteristic مشخصه طیفی
achromatic color response پاسخ رنگ بی فام
galvanic skin response پاسخ برقی پوست
acquiescent response set امایه تصدیق
pure color response پاسخ خالص رنگ
galvanic skin response جی اس ار
delayed elastic response واکنش ارتجاعی تاخیری
medical response dog سگ سرویس
white space response پاسخ به بخش سفید
alternate response test ازمون دو گزینهای
stimulus response theory نظریه محرک- پاسخ
visual righting response پاسخ تعادل دیداری
stimulus response model الگوی محرک- پاسخ
modulation frequency response پاسخ فرکانس مدولاسیون
conditioned emotional response پاسخ هیجانی شرطی
stimulus response psychology روانشناسی محرک- پاسخ
In response (reply) to your letter. در جواب نامه تان
impluse response matrix ماتریس انتقال ضربه
conditioned avoidance response پاسخ اجتنابی شرطی
A rapid response would be appreciated. از پاسخ فوری قدردانی می کنیم. [اصطلاح رسمی]
conditioned escape response پاسخ گریز شرطی
his appeal met no response پاسخی پدر خواست که اوترسید
audio response device دستگاه جواب دهنده سمعی
medical response dog سگ دستیار
stimulus organism response model الگوی محرک- جاندار- پاسخ
fractional antedating goal response خرده پاسخ انتظار هدف
position جا
position مقام
position محل
position مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
position موضع
position موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
position قراردادن امورات مربوط به وفایف
position مقام شغل سازمانی
position شغل رسمی
position وضع چگونگی
position حالت محل سازمانی
position مستقرشدن یاکردن
position محل چیزی
position شکل موقعیت
position قرار دادن چیزی در محل خاص
position وضعیت
t position حالت یک اسکیت عمود براسکیت دیگر
position وضع
y position حالت- ایگرگ
position بردار مکان [ریاضی]
position وضعیت موضع
to be in a position to do something موقعیتش باشد که کاری را انجام بدهند
position نهش
position شغل
position موقعیت
position منصب
position مقام یافتن سمت
on position وضعیت وصل
position قراردادن یاگرفتن
position نظریه
an a for a position درخواست دهنده برای کار
position جایگاه
position مرتبه مقام
print position موقعیت چاپ
prone position وضعیت درازکش
print position مکان چاپ
primary position موضع ابتدایی
rest position استراحتگاه
primary position موضع اصلی
predicament position بخطر افتادن
prone position حالت درازکش
repetition of position تکرار وضعیت
reference position محل پاسگاه فرماندهی تاکتیکی دریایی موضع فرماندهی
referee's position اعلام کشتی در خاک از سوی داور
referee's position خاک شدن در کشتی
reclining position حالت غنوده
ready position وضعیت حاضربه حرکت هلیکوپتر
ready position حاضربه تیراندازی
ready position حالت حاضر به تیر
punch position محل منگنه
punch position موضع منگنه
rest position موقعیت سکون
document-to-be-sent position موقعیتفرستادنمدارک
arm position موقعیتبازو
lotus position چمباتمه لوتوسی
lotus position جاگیری لوتوسی
winning position پوزیسیون برنده
wing position وضعیت بال نسبت به بدنه هواپیما
pole position جلوتر از همه در صف [مسابقه]
waltz position رقص والس
waiting position ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
validated position شغل بلاتصدی سازمانی
leg position مدلپا
pike position وضعخمشدنبدنشکل7باپاها
position marker نشانگرموقعیت
shooting position حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
position vector بردار مکان [ریاضی]
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
tuck position موفقیتجمعشده
straight position فرم مستقیم
position of the ligament طرزقراگیریرباط
validated position محل سازمانی خالی
unit position مکان واحد
to seek a position نظر خواستن
squatting position وضعیت چمباتمه در تیراندازی
sitting position وضعیت نشسته
sign position موقعیت علامت
sign position مکان علامت
sign position موضوع علامت
set position اماده در نقطه اغاز
selection of position انتخاب موضع
screen position مکان صفحه
stag position وضع پاهای باز
rigging position وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
pole position آغازگاه [ستاره شناسی] [ارتش]
stag position پاباز در هوا
forward position موقعیت رو به جلو
to seek a position مشورت کردن
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
switch position موضع دفاعی بینابین
switch position موضع رابط دفاعی
supplementary position موضع یدکی
supplementary position موضع تکمیلی
This position is much too small for me . این سمت برای من خیلی کوچک است
steinitz position پوزیسیون اشتاینیتسی
starting position وضعیت راه اندازی
starting position وضعیت صفر
rest position وضعیت ساکن
ground position نقطه تصویرزمینی هواپیمای در حال عکاسی
estimated position نقطه تخمینی
equilibrium position وضع تعادل
endo position موقعیت اندو
electrode position رسوبگیری الکتروشیمیایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com