English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
restart point نقطه باز اغازی
Other Matches
restart باز اغازی
restart شروع دوباره
restart بازاغازی دوباره شروع کردن
restart شروع مجدد
restart روشن کردن دوباره
restart راه انداختن مجدد
restart بازاغازیدن
step restart شروع مجدد مرحلهای بازاغازی مرحلهای
auto restart شروع دوباره به صورت خودکار
checkpoint restart اغازگر مجدد نقطه مقابله
restart instruction دستور المل بازاغازی
restart condition شرط بازاغازی
power fail restart سهولتی که یک کامپیوتر راقادر می سازد تا پس از قطع برق به عملیات عادی خودبرگردد
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point درصد
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point نقط ه
point نشان میدهد
point محل یا موقعیت
point پوینت
point out <idiom> توضیح دادن
point مرکز راس حد
point باریک کردن
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point اصل
point مقصود
point محل مرکز
point جهت مرحله
point حد
point نقطه گذاری کردن
point نقطه نوک
point دماغه
point محل
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
in point در خور
try for point تلاش برای کسب امتیاز
to the point بجا
to the point مربوط بموضوع
to come to a point باریک شدن
to come to a point بنوک رسیدن
three point فن 3 امتیازی کشتی
point to point نقطه به نقطه
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
in point مناسب
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
The point is that… چیزی که هست
zero point نقطه صفر
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
point four اصل چهار
in point بجا
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
far point برد بینایی
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
point سر
point نقطه
not to point پرت بیجا
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
point ماده اصل
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
point موضوع
point جهت
not to point بیرون از موضوع
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point نوک
the point is اصل مطلب این است
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
near point نقطه نزدیک
on the point of going در شرف رفتن
to point to something به چیزی متوجه کردن
to point to something به چیزی اشاره کردن
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
not to the point خارج از موضوع
point درجه امتیاز بازی
point نشان دادن
point متوجه ساختن
point نشانه روی کردن
point نقطه گذاری کردن ممیز
point رسد نوک
point راس
point اشاره کردن
point هدف گیری کردن
point امتیاز
point خاطر نشان کردن
point نوک گذاشتن
point نوکدار کردن
point مرحله قله
point قطبهای باطری یاپلاتین
point به سمت متوجه کردن
point نکته
point مسیر
point پایان
point تیزکردن
point گوشه دارکردن
point هدف
point نمره درس پوان
point size اینچ
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread امتیاز قابل انتظار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
symmetry point نقطه تقارن
point system شرط بندی براساس امتیاز
point target هدف کوچک
point target اماج نقطهای
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point of symmetry نقطه تقارن
point protector سرمداد
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point of weld نقطه جوش
point operation عمل نقطهای
point particle ذره نقطهای
point of support تکیه گاه
point of support نقطه اتکا
octal point ممیز هشت هشتی
point of sight نقطه دید
point plotting رسم نقطه
point scale مقیاس امتیازی
objective point مقصد
radix point نقطه ممیز
rear point قسمت نوک عقب دار
rear point اخرین قسمت عقب دار
reentry point نقطه باز گذشت
reentry point نقطه بازگشت
reference point نقطه مبنا
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
nodal point نقطه گرهی
nodal point صفحه گرهی
nodal point نقطه ایست
release point نقطه رهایی
release point نقطه رهایی ستون راهپیمایی
radix point نقطه مبنا
radix point ممیز
objective point سمت مورد توجه
object point مقصد
object point سمت مورد توجه
null point نقطه صفر
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point نقطه جاری شدن
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
principle point مبداء اصلی
projection of a point تصویر نقطه
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point خط مصور
quiescent point نقطه استراحت
reorder point نقطه تجدید سازمان یا تجدیدگسترش
pin point کشف کردن
point break موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
point charge بار نقطهای
point contact تماس نقطهای
point contact کنتاکت نقطهای
point d'appui نقطه اتکاء
point d'appui پایه
point d'arret نوک چنگالی شمشیر
point defect نقص نقطهای
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
point designation شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
point device بسیار درست
point device کاملا راست
point device بی عیب
point discharge تخلیه نقطهای
point duty نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
point elasticity کشش نقطهای
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
point bland تیراندازی بدون نشانه روی
pin point پیدا کردن
pin point تعیین محل کردن
pin point تعیین دقیق نقاط
pin point اتی
pin point نقطهای
pivot point نقطه مفصلی
pivot point لولائی
pivot point نقطه چرخش ناو
pivot point نقطه نشانه
pivot point مرکز چرخش
plate point نقطه پلیت
plumb point نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
point bland از دهانه لوله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com