English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
reverberation time مدت پژواک
Other Matches
reverberation ولوله
reverberation پژواک
reverberation طنین
reverberation برگشت دادن امواج
reverberation ارتعاش
reverberation برگشت امواج
volume reverberation پخش صوت در اب به طوریکجا
bottom reverberation انعکاسهای کفی
reverberation index دستگاه نشان دهنده میزان امواج برگشتی
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time <idiom> زودتراز اینها
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
all the time <idiom> به طور مکرر
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> برای مدتی
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
from time to time <idiom> گاهگاهی
down time مدت از کار افتادگی
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
At the same time . درعین حال
Our time is up . وقت تمام است
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
on time <idiom> سرساعت
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
behind time دیر
at the same time در عین حال
at the same time در ان واحد
at the same time ضمنا"
It's time وقتش رسیده که
at a specified time در وقت معین یا معلوم
against time رکوردگیری
against time تایم گیری
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out مهلت
behind time بی موقع
time will tell در آینده معلوم می شود
take your time عجله نکن
time after time <idiom> مکررا
time out <idiom> پایان وقت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
at another time در زمان دیگری
There is yet time. هنوز وقت هست.
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
time out تایم
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
once upon a time روزگاری
once upon a time روزی
on time مدت دار
old time قدیمی
off time مرخصی
off time وقت ازاد
mean time ساعت متوسط
mean time زمان متوسط
many a time بارها
many a time چندین بار
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d هوشیاربودن
once upon a time یکی بودیکی نبود
one at a time یکی یکی
out of time بیموقع
some time یک وقتی
some time مدتی
some time or other یک وقتی
some time or other یک روزی
specified time وقت معین
there is a time for everything هرکاری وقتی
there is a time for everything دارد
time and again چندین بار
time and again بکرات
time in ادامه بازی پس از توقف
time is up وقت گذشت
out of time بیجا
out of time بیگاه
to know the time of d اگاه بودن
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
just in time درست بموقع
all-time بالا یا پایینترین حد
from this time forth ازاین ببعد
from this time forth زین سپس
from this time forth ازاین پس
for the time being عجالت
one-time پیشین
one-time قبلی
one-time سابق
f. time روزهای تعطیل دادگاه
four-four time چهارهچهارم
three-four time نت
two-two time نتدودوم
in no time خیلی زود
all-time بیسابقه
from time to time گاه گاهی
from time to time هرچندوقت یکبار
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
in time بجا
in time بموقع
in the time to come اینده
in the time to come در
in the mean time ضمنا
two time دو حرکت ساده
i time time Instruction
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
what time is it? چه ساعتی است
what is the time? چه ساعتی است
what is the time? وقت چیست
all-time همیشگی
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
time out ایست
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time TIفرمان E
time وقت معین کردن
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time ایام
time مرورزمان را ثبت کردن
time زمانی موقعی
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time ساعتی
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
any time <adv.> درهمه اوقات
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time گاه
time فرصت مجال
time ثیر قرار میدهد
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time روزگار
time اندازه گیری زمان یک عملیات
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time مدروز
time عهد
time مدت
time فرصت
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time زمانه
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
at any time <adv.> درهمه اوقات
any time <adv.> همیشه
time وقت
time [s] <adv.> دفعه
time تایم
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time [s] <adv.> بار
time متقارن ساختن
at any time <adv.> هر بار
time out ساعت غیبت کارگر
any time <adv.> هر بار
time out وقفه فاصله
time زمان
time فرصت موقع
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time وقت قرار دادن برای
time هنگام
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
at any time <adv.> همیشه
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time schedule برنامه زمانی
time score نمره زمانی
time priority تقدم زمانی
time sense حس زمانی
time series سریهای زمانی
time saver گاه اندوز
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
time sampling نمونه گیری زمانی
time quantum ذره زمانی
time of origin زمان ارسال پیام
time on target زمان روی هدف
time on target اتش زمان روی هدف
time on target زره
time orderly نگهبان اعلام ساعت
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
time out of minds عهد دقیانوس
time over target زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
time path مسیر زمانی
time perception ادراک زمان
time policy بیمه نامه دریایی با مدت محدود
time policy بیمه نامه مدت دار
time preference ترجیح زمانی
time preference رجحان زمانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com