Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
road sense
کلمه
road sense
جنسی
Other Matches
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j.
موقع شناس بودن
in this sense
<adv.>
بدلیل آن
in this sense
<adv.>
به این دلیل
in this sense
<adv.>
بخاطر همین
to take the sense of
مزه دهن
in this sense
<adv.>
از انرو
in this sense
<adv.>
از این جهت
in a sense
از یک جهت
in a sense
تاحدی
in a sense
تا اندازهای
in this sense
<adv.>
بنابراین
in this sense
<adv.>
متعاقبا
in this sense
<adv.>
از آن بابت
in this sense
<adv.>
درنتیجه
in this sense
<adv.>
از اینرو
to take the sense of
استمزاج کردن
to take the sense of
چشیدن
sense
حواس پنجگانه
sense
احساس
sense
حس
sense
دریافتن جهت
sense
حس کردن
sense
پی بردن
sense
احساس کردن
sense
حس تشخیص مفهوم
sense
مفاد
sense
شعور معنی
sense
هوش
sense
حس احساس
sense
شعور هوش
sense
ادراک
sense
معنی مفاد مدلول
sense
دریافتن
sense
آزمایش وضعیت یک وسیاه یا قطعه الکترونیکی
sense
زمانی که RAM از حالت خواندن به نوشتن می رود
sense
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sense
حس مشترک
sense
هوش شعور
sense
مصداق
it does not make sense
معنی نمیدهد
time sense
حس زمانی
sense switch
سوئیچ حساس کنسول کامپیوتری که ممکن است یک برنامه برای پاسخ گیری به ان سیگنال بفرستد
systemic sense
حس احشایی
literal sense
معنی لغوی
sense wire
سیم احساس
static sense
حس تعادل
in the p sense of the word
بمعنی واقعی کلمه
grammatical sense
معنی دستوری
the sense of sight
حس بینایی یا باصره
sense organ
اندام حسی
temperature sense
حس دما
visceral sense
حس احشایی
sense switch
گزینهء احساس
sense probe
مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
sense of duty
حس وفیفه شناسی
sense modality
اندام حسی
sense line
خط احساس
sense datum
امر محسوس وقابل تحلیل
sense datum
شیی محسوس
sense amplifier
تقویت کننده حسی
vibration sense
حس ارتعاش
sense winding
سیم پیچ احساس
sense of pressure
حس فشار
obstacle sense
حس مانع یابی
mystic sense
معنی پوشیده
sense oriented
حس گرا
mark sense
نشان دریاب
mark sense
نشان گذار
sense organ
عامل احساس
moral sense
حس تشخیص خوب و بد
sense organ
عضو حس
sense of rotation
جهت دوران
sense of humor
شوخ طبعی
mystic sense
معنی رمزی
pressure sense
حس فشار
good sense
عقل سلیم
sixth sense
حس ششم
What you say is true in a sense .
گفته شما به معنایی صحیح است
horse sense
<idiom>
pain sense
حس درد
make sense
<idiom>
معقول به نظر رسیدن
artistic sense
ذوق هنری
sense of duty
<adj.>
وظیفه شناسی
sense of trust
حس اعتماد
horse sense
شعور حیوانی شعور ذاتی وطبیعی
common sense
حضور ذهن
common sense
عرف
common sense
قضاوت صحیح حس عام
common sense
عقل سلیم
sixth sense
قوه ادراک
In what sense are you using this word ?
این کلمه را به چه معنی بکار می برد ؟
carrier sense
detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
good sense
شعور
This is more like it. Now this makes sense.
حالااین شد یک چیزی
to talk sense
حرف حسابی زدن
cutaneous sense
حس پوستی
You wouldnt be here if you had any sense
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
external sense
حس برونی
figurative sense
معنی مجازی
chemical sense
حس شیمیایی
sense of humour
شوخطبع
unique in every sense of the word
از هر نظری بی مانند
Now you are talking. That makes sense.
حالااین شد یک حرف حسابی
The sense of this word is not clear .
معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست
mark sense reader
نشان خوان
He cant take a joke . he has no sense of humour.
شوخی سرش نمی شود
He is not too educated, but has plenty of horse sense .
تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
to take to the road
راهزن شدن
road a
مسیرجاده
the road
شارع عام
to take to the road
راهزنی کردن
two way road
راه دو طرفه
two way road
راه دو سویه
the road
شاهراه
on the road
<idiom>
سفر کردن
Are we on the right road for ... ?
آیا ما در جاده درستی برای ... هستیم؟
road
گذرگاه
in the road
مانع راه
road
خیابان
one way road
راه یک سویه
one way road
راه یکطرفه
on the road
مسافر
road
شارع
road
جاده
road
راه اهن
in the road
درسر راه
on the road
در راه
road
بجاده
road
راه
road
طریق خیابان
road
معبر
frontage road
جاده کناری
frontage road
شوسه کناری
middle-of-the-road
بیطرف
middle-of-the-road
میانه رو
where does this road lead to
این راه بکجا میرود
uneven road
جاده ناهموار
earth road
راه خاکی
exit road
راه خروجی
exit road
راه خروج ازموضع یا سر پل یا منطقه فرود
tote road
جاده مخصوص حمل لوازم وذخایر به محلی
bottom road
راهزیرین
cross road
چهارراه
The road was greasy.
جاده چرب بود ( لغزنده )
The road was blocked.
راه بسته بود
cross road
تقاطع جاده
Road Town
توانائیدرقضاوتعادلانه
cross road
محل تقاطع دو جاده چهارراه
top road
محلعبورفوقانی
slippery road
مسیرسراشیبی
road narrows
جادهباریکمیشود
road communications
ارتباطجادهای
haulage road
جادهکشش
The road is blocked.
راه بسته است
granger road
قطارغله
the impediment of a road
پا گیرهای جاده
the impediment of a road
موانع جاده
temporary road
راه موقت
high road
شاهراه
tall road
راه با جدار
high road
جاده عمده
state road
شاهراه
skid road
جاده لیز ولغزنده
haul road
راه مخصوص حمل مصالح ساختمانی به کارگاه
sand road
راه شنی
the road to happiness
راه خوشبختی
to stand across the road
درمیان جاده ایستادن
to maintain a road
نگهداری کردن
to maintain a road
جادهای را
granger road
راه اهنی که ازایالات غربی غله بارکرده میاورد
third class road
جاده درجه سه
gravel road
راه شنی
the road was impaired
جاده خراب شد
the road was impaired
جاده خراب بود
the road to tehran
راه یا جاده تهران
shoulder of road
شانه راه
carriage road
راه درشکه رو
trunk road
راه پر امدو شد
road number
شمارهخیابان
road ditch
آبرو
[جوی]
کنار راه
road ditch
راه آب
[کنار جاده]
road ditch
خندق جاده
road hole
چالاب
road hole
دست انداز
road block
مانع روی جاده
to hog the road
بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
slip road
سربالایی اتصال
slip road
سینه کش اتصال فراز اتصال
slip road
فرازبند
trunk road
راه پر رفت و امد
ring road
راه کمربندی
main road
جاده اصلی
main road
راه اصلی
road block
سد جاده
road block
راه بند
road hole
گودی
access road
راه دستیابی راه کمکی
road hog
<idiom>
راننده بیابان
access road
راه اتصالی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com