English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (10 milliseconds)
English Persian
rock salt نمک سنگی
Other Matches
Where you have eaten salt , do not break the salt-. <proverb> جایى که نمک خوردى نمکدان مشکن .
To sprinkle with salt . To salt . نمک زدن ( پاشیدن )
salt away اندوختن
an old salt ملوان
an old salt ملاح
an old salt شخص ازموده
salt away <idiom> پس انداز کردن
salt down نمک زدن به
salt down نمک سود کردن
salt away نمک زدن به
salt away نمک سود کردن
salt pan نمکزار
salt نمک طعام
salt نمک میوه
salt نمکهای طبی
salt نمکدان
salt نمکزار
salt نمک
salt down اندوختن
salt شورکردن
salt نمک پاشیدن
salt نمک زده ن به
glauber salt سولفات دوسود
salt marsh نمکزار
garlic salt سیر و نمک
glauber salt سولفات سدیم
garlic salt سیر نمک
salt mine کان نمک
salt pan برکه شور
salt peter شوره قلمی
epsom salt سولفات دومنیزی
epsom salt نمک فرنگی اصل
salt pit کان نمک
double salt ملح مضاعف
glauber's salt سولفات سدیم
glauber's salt سولفات دوسود
pepper and salt پارچه فلفل نمکی رنگ فلفل نمکی
pepper and salt فلفل نمکی
salt bridge پل نمک
may i trouble you for the salt نمک رابدهید اینطرف
may i trouble you for the salt بیزحمت
normal salt نمک خنثی
salt grass علف شوره زار
salt index نمایه نمک
salt lake دریاچه شور
i am not made of salt مگر من نمک هستم که ازباران بترسم
hydrous salt نمک ابدار
salt lick سنگ نمک
he is not worth his salt لایق نگاهداشتن نیست بنگاهداشتنش نمیارزد
salt marsh باتلاق نمکزار
percent salt درصد نمک
salt seller نمک فروش
salt cellars نمکدان
salt-and-pepper نمک و فلفل
salt-and-pepper فلفل نمکی
salt-and-pepper خاکستری
salt taste طعمشوری
salt glaze لعاب نمکی
To take with a pinch of salt. با شک وتردید تلقی کردن
After all I have eaten his salt. هر چه باشد با هم نان ونمک خوردیم.
I have eaten his salt . نمک اوراخورده ام
take something with a grain of salt <idiom> بدل نگرفتن
worth one's salt <idiom> بهایی که شخص میپردازد
salt bag نمکدان
salt bag کیسه نمک [بافتی پارچه ای یا زیر و رو و یا بصورت قالیچه کوچک دارای پرز که جهت نگهدای از نکمک یا غلات بافته شده.]
double salt نمک مضاعف
salt cellar نمکدان
with a grain of salt بقیداحتیاط بااندک تردید
acid salt نمک اسیدی
diazonium salt نمک دی ازونیوم
salt vein رگه نمک
salt water اب نمک
salt works کارخانه نمک سازی
to earn one's salt نان خود را در اوردن
salt peter نیترات پتاسیم شوره برگ تنباکو
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
to take with a grain of salt اغراق امیز دانستن
ammonium salt نمک امونیوم
bay salt نمک دریا
to take with a grain of salt باورنکردن
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
basic salt نمک بازی
Adventurism is the salt of life . ماجرا جوئی شور ونمک زندگه است
to eat salt with a person باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
May I trouble you to pass the salt please. ممکن است بی زحمت حرف نزنی ( درمقام طعنه )
salt bath hardening سخت گردانی حمام نمک
salt bath furnace کوره حمام نمک
rock-like صخرهمانند
rock جنباندن نوسان کردن
rock تخته سنگ یا صخره
rock سنگ
rock سنگ خاره صخره
rock جنباندن
rock جنبش
rock تکان نوسانی دادن
rock تکان
rock صخره
the rock جبل الطارق
rock حرکت دورانی بال به دور بدنه
rock خاره
rock تکان دادن
rock جنبیدن
salt bath case hardening سخت گردانی سطحی حمام نمک
To rub salt in somebodys wound . نمک بر زخم کسی پاشیدن
to rock to sleep خواب کردن
impervious rock تختهسنگغیرقابلنفوذ
cap rock پوش سنگ
broken rock صخره
bituminous rock سنگ قیری
to rock to sleep جنباندن
rock flour ارده سنگ
to stumble against a rock گیرکردن به سنگ یاخوردن به سنگ
bed rock سنگ مادر
bed rock سنگ کف
under szturated rock سنگ زیر اشباع
almond rock گزبادامی
volcanic rock سنگ خروجی
rock basin حوضهرودصخراهای
rock-climbing صخرهنوردی
rock step پایهصخرهای
rock garden باغچه ایکه با سنگ تزئین شده
rock and roll رقص بحنبان وبچرخان
rock and roll رقص راک اندرول
as steady as a rock <idiom> مثل کوه [استوار و ثابت]
rock'n'roll رقص بحنبان وبچرخان
rock'n'roll رقص راک اندرول
to rock the boat <idiom> گرد و خاک به پا کردن [اصطلاح مجازی]
rock gardens باغچه ایکه با سنگ تزئین شده
rock the boat <idiom> واژگون کردن
rock music موسیقیRock
rock pool استخرکوچک
rock-climber صخرهنورد
vitreous rock سنگ شیشه نما
rock-hard بینهایتسخت
It is as hard as rock. مثل سنگ سفت است
To stand like rock . مانند کوه ایستادن
As firm as a rock . به محکمی آهن ( سنگ )
rock-bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
crystalline rock سنگ بلوری
rock bound دشوار
rock hewn از کوه کنده شده
rock oil نفت
rock pigeon کبوتر کوهی
rock pitons انواع میخهای سنگ نوردی
rock scorpion کسیکه که درجبل الطارق زاییده شود
rock sucker مارماهی دریایی
rock toe سنگچین پایاب
rock wash پوشش سنگی
rock wool پشم کوهی
rock work خاره یا صخره مصنوعی
rock work کوه مصنوعی
rock goat مرال
rock goat بزکوهی
rock brake بسفایج معمولی
rock candy نبات
rock candy تبرزد
rock crystal سنگ بلور
rock dove کبوتر کوهی
rock drill مته سنگ شکن
rock dyke سنگریز
rock fill سنگریز
rock erosion از بین رفتن سنگ در اثرخراش
rock fever حصبه جبل الطارق
rock bound دیریاب
rock work دیوار کوه نما
rock bound محاط بصخره
igneous rock سنگ خروجی
igneous rock سنگ اذرین
rock flint سنگ اتشزنه سیاه
hand placed rock سنگفرش فکافته
rock rubble ریزش سنگ
fall of rock ریزش سنگ
eruptive rock سنگ بیرون ریخته
eruptive rock سنگ خروجی
rock cork پنبه کوهی
rock bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
detrital rock سنگ اواری
igneous rock سنگ اذرین سنگ اتشفشانی
mantle rock سنگپوش
layer of rock طبقه سنگی
layer of rock لایه سنگی
rock facing سنگریز حفافتی
rock bound خاره بست
phosphate rock سنگ فسفات
rock flour سنگارد
rock bound سنگ بست
to hit rock bottom از نظر روحی خرد شدن
zone of rock flowage منطقه سنگهای روان
sluiced rock fill سنگریز ابپاشی شده با فشار
natural rock asphalt سنگ قیر
rock-bottom price کمترین قیمت
zone of rock fracture ناحیهای از سنگ کره که دارای سنگهای شکافدار میباشد
rock fill dam سد سنگریز
rock fill dam سد سنگی
bed rock ledge لایه سنگی کف بستر
to make the party rock جشن را گرم کردن
A big rock rolled down the mountain. سنگ بزرگی از کوه بپایین غلتید
There is too much salt in the soup . the soup is too salty. سوپ خیلی شور است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com