English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English Persian
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
Other Matches
terrain زمین عملیات
terrain زمین
terrain نوع زمین
terrain زمین ناحیه
terrain عوارض زمین
terrain زمینه
terrain following پرواز سینه مال از روی عوارض زمین
terrain سرزمین
terrain relief شکل فاهری زمین
terrain clearance حفظ ارتفاع امن برای پروازهواپیما تامین خودکار ارتفاع پرواز هواپیما
terrain avoidance اجتناب خودکار هواپیما از برخورد باموانع زمینی هنگام فرود
terrain avoidance ممانعت خودکار هواپیما ازنزدیک شدن به زمین
terrain appreciation ارزیابی و بررسی وضع زمین منطقه از نظر نظامی
terrain analysis تجزیه و تحلیل زمین عملیات
compartments of terrain دهلیزهای زمین
compartments of terrain قسمتهایی از زمین
key terrain زمین حساس
difficult terrain زمین دو عارضه
difficult terrain زمین مشکل برای عبور
key terrain زمین مهم
terrain evaluation ارزیابی وضع زمین
all-terrain vehicle وسیلهنقلیهبلند
variable terrain زمین دوعارضه
terrain spotting دیدبانی کردن زمین
terrain features پستی وبلندیهای زمین
terrain features عوارض زمین
variable terrain زمین متغیر
terrain exercise تمرین یک وضعیت نظامی فقط از نظر بررسی وضع زمین
terrain relief پستی وبلندی زمین
terrain evaluation بررسی وضع زمین
terrain corridor دالان تاکتیکی زمین
terrain corridor دالان زمینی
terrain return اکوی زمینی
terrain return انعکاس تشعشع امواج زمینی روی صفحه رادار
terrain spotting تجسس کردن زمین
key terrain features عوارض حساس زمین
be rolling in it <idiom> تو پول غلت زدن
rolling نوردیدن
rolling نیمرخهای فولادی را با عمل نورد تهیه میکنند
rolling غلتان
rolling هموار
rolling صاف
rolling غلطک زنی
rolling نورد زدن
rolling غلتنده
rolling pins تیرک
rolling pins وردنه
to be rolling in money <idiom> تو پول غلت زدن [اصطلاح]
rolling stock گردونههای ریل دار
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
rolling stock ترنهای روی خط اهن
rolling stone <idiom> ستاره سهیل
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
get the ball rolling <idiom> شروع چیزی
rolling ladder نردبانچرخدار
rolling pin وردنه
rolling country زمین پوشیده
tube rolling نورد کاری لوله
to keep the ball rolling رشته سخن رانگسیختن پشتش را امدن
rolling pin تیرک
continous rolling نورد دائمی
rolling reserve امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
rolling mill ماشین غلتک دار کارخانه شیشه جام
log rolling دسته بندی سیاسی که دران همدیگر رابستایندویاری کننداصول نان بهم قرض دادن
rolling mill کارخانه تولید ورق اهن وفولاد
rolling instability ناپایداری غلطشی
rolling hitch گره سه خفت
rolling friction اصطکاک غلتشی
rolling barrage سد اتش غلطان توپخانه
rolling barrage سد غلطان اتش
rolling mill دستگاه نورد
rolling mass توده غلطان
rolling press الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
rolling moment گشتاور غلطشی
rolling plan برنامه غلتان
rolling plane صفحه غلطشی
head rolling سر چرخش
rolling reserve اماد ذخیره غلطان
wire rolling mill دستگاه نورد سیم
plate rolling mill نوردکاری صفحه
hot rolling mill نوردکاری داغ
start the ball rolling <idiom> شروع انجام کار
loop mill rolling نوردکاری حلقوی
four high rolling stand مقام چهار غلطکی
reversed rolling moment گشتاور ناشی از کنترل معکوس در صفحه غلتش
unbalanced rolling masses بارهای غلطان نامتعادل
tire rolling mill دستگاه نورد لاستیک
corrugated rolling mill دستگاه نورد ورق موجدار
reciprocating rolling process فرایند نوردکاری رفت و امدی
four high rolling stand خان چهار غلطکی
cold rolling mill دستگاه نورد سرد
beam rolling mill نورد کاری تیر
rolling mill engineer نوردکار
rolling mill engineer مهندس نوردکاری
armor plate rolling mill دستگاه نورد ورق زرهی
double two high rolling mill دستگاه نورد مضاعف دوبل
rolling stock cleaning yard میلهچرخندهتمیزکنندهحیاط
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion. کارها را بجریان انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com