Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (8 milliseconds)
English
Persian
rough hew
ناصاف بریدن
rough hew
درشت بریدن طرح کردن
rough hew
قالب کردن
Search result with all words
rough and tumble
بی نظم و ترتیب
rough and tumble
بیقاعده
rough and tumble
شلم شوربا
rough and ready
خشن
rough and ready
سریع العمل
rough
زبر
rough
خشن
rough
درشت
rough
زمخت ناهموار
rough
ناهنجار
rough
دست مالی کردن
rough
بهم زدن
rough
زمخت کردن
rough
دشوار
rough
سخت
rough
درشت ناهموار
rough
پست و بلند
rough
ناصاف
rough hewn
ناصاف
rough hewn
طرح شده زمخت
rough hewn
درشت
rough hewn
نتراشیده ونخراشیده
rough-hewn
ناصاف
rough-hewn
طرح شده زمخت
rough-hewn
درشت
rough-hewn
نتراشیده ونخراشیده
cut up rough
متغیر شدن
cut up rough
داد و بیداد راه انداختن
i saw the report in the rough
من پیش نویس این گزارش رادیدم
it is rough on the inside
از تو زبر است
it is rough on the inside
توی ان زبراست
over rough and smooth
در زمین ناهموار وهموار در پستی وبلندی
rough footed
دارای پاهای پردار
rough boundary
جدار زبر
rough breathing
نام این نشان
rough breathing
که دردستوریونانی تلفظ شدن حرف اول را می رساند
rough cast
اندوده به شن واهک
rough cast
گل مال شده
rough cast
اجمالادرست شده ناقص
rough cast
ناتمام
rough cast glass
شیشه خام
rough coat
نخستین اندود
rough coating
اندوده به شن واهک
rough coating
گل مال شده
rough coating
اجمالا درست شده ناقص
rough coating
ناتمام
rough country
تپه ماهور
rough country
سرزمین ناهموار
rough d.
الماس بی تراش
rough draw
طرح کردن
rough draw
سر دستی طرح کردن
rough estimate
براورد تقریبی
rough handling of a thing
گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
rough legged
دارای پاهای پردار مودرچهارقلم
rough log
دفترچه وقایع ناو
rough or foul copy
چرک نویس
rough rice
شلتوک
rough rider
سوارکاریکه میتوانداسبهای سوغانی نشده راسوارشود
rough sea
دریای خراب
rough spoken
درشت سخن
rough spoken
شدیداللحن
rough surface
رویه زبر
rough usage
دست مالی
rough waller
چینه کش
rough wrought
اجمالادرست شده
rough wrought
طرح شده تنهادرمراحل نخستین درست شده
the rough and the smooth
اسایش وسختی
ti is true in the rough
بطورکلی درست است
to cut up rough
کینه جویی یا کج خویی کردن
to have a rough time
بد گذراندن
to rough a horse's shoes
میخ مخصوص بنعل اسب زدن برای اینکه از سرخوردن ان جلوگیری شود
to rough it
سخت گذراندن
to rough it
بسختی تن دردادن
very rough sea
sea heavy
A rough (crude)estimate.
حساب سر انگشتی
Harsh ( rough) manners .
رفتار خشک وخشن
We had a very rough time.
نه ما خیلی سخت گذشت
He is a bully . he is a rough guy .
آدم گردن کلفتی است
rough and ready
<idiom>
زبروخشن ولی موثر
rough and tumble
<idiom>
با خشونت تمام جنگیدن
rough guess
<idiom>
تخمین تقریبی
rough up
<idiom>
حمله وصدمه جسمانی
rough
<adj.>
پر دست انداز
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com