English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (6 milliseconds)
English Persian
rough usage دست مالی
Other Matches
usage معمول
usage مصرف
usage نحوه استعمال
usage عرف
usage استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usage عادت
usage رسم
usage مورد استفاده
usage عرف استعمال
usage استفاده
usage مورد مصرف
usage بکارگیری
usage بهره برداری
usage کاربرد
by usage یا معمول سابق
by usage برحسب عادت
local usage عرف و عادت محل
ill usage سوء استعمال
harsh usage تندی
usage and custom عرف و عادت
harsh usage بدرفتاری
usage rate نرخ مصرف
product usage rate میزان مصرف محصول
rough d. الماس بی تراش
rough دشوار
rough زمخت کردن
rough بهم زدن
rough درشت ناهموار
rough زبر
rough ناهنجار
to rough it بسختی تن دردادن
to rough it سخت گذراندن
rough زمخت ناهموار
rough خشن
rough درشت
rough سخت
rough پست و بلند
rough up <idiom> حمله وصدمه جسمانی
rough دست مالی کردن
rough <adj.> پر دست انداز
rough ناصاف
rough surface رویه زبر
rough and tumble شلم شوربا
rough and tumble بیقاعده
rough sea دریای خراب
rough spoken شدیداللحن
rough rider سوارکاریکه میتوانداسبهای سوغانی نشده راسوارشود
rough rice شلتوک
rough log دفترچه وقایع ناو
rough legged دارای پاهای پردار مودرچهارقلم
rough hew قالب کردن
rough hew درشت بریدن طرح کردن
rough waller چینه کش
rough wrought اجمالادرست شده
rough wrought طرح شده تنهادرمراحل نخستین درست شده
rough and ready <idiom> زبروخشن ولی موثر
rough spoken درشت سخن
We had a very rough time. نه ما خیلی سخت گذشت
very rough sea sea heavy
rough and tumble <idiom> با خشونت تمام جنگیدن
rough guess <idiom> تخمین تقریبی
rough and ready سریع العمل
rough and ready خشن
to have a rough time بد گذراندن
to cut up rough کینه جویی یا کج خویی کردن
ti is true in the rough بطورکلی درست است
the rough and the smooth اسایش وسختی
rough hew ناصاف بریدن
rough hewn درشت
rough breathing نام این نشان
rough boundary جدار زبر
rough-hewn طرح شده زمخت
rough footed دارای پاهای پردار
over rough and smooth در زمین ناهموار وهموار در پستی وبلندی
it is rough on the inside توی ان زبراست
it is rough on the inside از تو زبر است
rough and tumble بی نظم و ترتیب
rough-hewn ناصاف
rough hewn نتراشیده ونخراشیده
i saw the report in the rough من پیش نویس این گزارش رادیدم
cut up rough داد و بیداد راه انداختن
cut up rough متغیر شدن
rough hewn ناصاف
rough hewn طرح شده زمخت
rough breathing که دردستوریونانی تلفظ شدن حرف اول را می رساند
rough cast اندوده به شن واهک
rough estimate براورد تقریبی
rough draw سر دستی طرح کردن
rough draw طرح کردن
rough country سرزمین ناهموار
rough-hewn نتراشیده ونخراشیده
rough country تپه ماهور
rough coating ناتمام
rough coating اجمالا درست شده ناقص
rough coating گل مال شده
rough coating اندوده به شن واهک
rough coat نخستین اندود
rough-hewn درشت
rough cast ناتمام
rough cast اجمالادرست شده ناقص
rough cast گل مال شده
rough handling of a thing گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
Harsh ( rough) manners . رفتار خشک وخشن
A rough (crude)estimate. حساب سر انگشتی
to rough a horse's shoes میخ مخصوص بنعل اسب زدن برای اینکه از سرخوردن ان جلوگیری شود
rough cast glass شیشه خام
rough or foul copy چرک نویس
He is a bully . he is a rough guy . آدم گردن کلفتی است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com