English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
round brackets دوهلال
Other Matches
to appear in [within] brackets در پرانتز بودن
brackets صفحات لچکی
to be given in [within] brackets در پرانتز بودن
in brackets [British E] در پرانتز
square brackets قلابهای گوشه دار
cut brackets [تکه ای از تخته ی بریده شده با تیر یک طرف گیردار]
ro round off کاو کردن محدب کردن
round about پر پیچ و خم
round and round دور تا دور
round and round گرداگرد
round d. دوازده تاتمام
round and round از هرسو
round and round ازهر طرف
ro round off ازتیزی دراوردن
ro round off صاف کردن
ro round off گرد کردن
to come round [around] <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
go round دور زدن
go round به همه رسیدن
get round از زیر [کاری] در رفتن
round up <idiom> گرد هم آوردن ،جمع آوری
it is the other way round وارونه است
it is the other way round عکس این است
look round اطراف کار را دیدن
round about دور سر گرداندن مطلب
out of round غیرمدور
right round دور تادور
right round گرداگرد
right round از هرسو
right round از هر طرف
to round up جمع اوری کردن
to round on any one چغلی کسیرا کردن
to round on any one از کسی چغلی کردن
to look round اطراف کار را دیدن یا پاییدن امکان چیزیی راسنجیدن
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
to go round برای همه کفایت کردن
to go round به همه رسیدن
to get round باحیله پیشدستی کردن بر
to get round ازسرخودرفع کردن ریشخندکردن
round up جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
round up گرد کردن افزایشی
to come round گشت زدن
to come round سرزدن
round out دورزدن هواپیما برای نشستن
round out گرد کردن
round out دور زدن
round d. دوجین تمام
round down گرد کردن کاهشی
to go round دورزدن
round in به هم بستن قرقرههای تاکل ناو
to round up تبعیدکردن
to round up گلوله کردن
round off گرد کردن
round off گرد کردن برشی
to round up گرد کردن
round on جمع اوری کردن
round on گرد کردن
to be round with any one با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
round گرد بی خرده
all round سرتاسر
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
round تعداد تیر تعداد شلیک دور
round فشنگ
round گلوله
round-up حمله ناگهانی پلیس
come round شفا یافتن
come round بهوش امدن
come round بازگشتن
come round بحال اول رسیدن
round تکمیل کردن
all round دورتا دور
round دوربازی
get round طفره رفتن
round گرد کردن
round نوبت گرد کردن
round آنچه در دایره حرکت میکند
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
round روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
round مشابه 8759
round عدم دقت در اعداد به علت گرد کردن
round مدور
round هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
round روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
get round از سر خود وا کردن
round بی خرده کردن
round کامل کردن
round گرد
round نوبت گردکردن
get round پیش دستی کردن بر
round دور زدن مدور
get round قلق
round گردی
round منحنی
round دایره وار
get round بدست اوردن
round عدد صحیح
round مبلغ زیاد
round-up ورود ناگهانی پلیس
round بی خرده
target round یک دور تیراندازی با تیر وکمان
st george round مسابقه مردان هر کدام با 63تیر در مسافت 001 متر و63 تیر در 08 متر و 63 تیردر 06 متر با تیر و کمان
smell round سر و گوش اب دادن
yean round کار کننده درتمام سال
to pull round بهبودی یافتن
the round of heaven گنبد اسمان
theater in the round تماشاخانه دارای صحنه مدور
to show one round کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to round into a man مرد شدن
to do a thing in a round way بطورغیرمستقیم کاریراکردن
to do a thing in a round way اکل ازقفاکردن
to do a thing in a round way لقمه رادورسرگرداندن
to round into a man بمردی رسیدن
the golden round تاج زرین
this earthly round گیتی
this earthly round زمین
to turn round دورزدن
to turn round دور گشتن
whip-round تهیههدیهدستجمعیبرایفردی
round-eyed چشمگرد
paper round فردیکهدریکمسیرخاصبهدرخانههاروزنامهمیرساند
round pronator عضلهمکبورود
common round ابزار فیتیله
round eye دکمهقزن
round brush بورسگردمویی
year-round همه ی سال
negotiation round دور مذاکرات
to come round [British E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
round trips سفر رفت و برگشت سفردوسره
angle-round نبش گرد
round the clock ۲۴ ساعته
year-round <idiom> همه ساله
round of negotiations دور مذاکرات
The news got round that he has come. خبرپیچیدکه اوآمده است
year-round در تمام مدت سال
round-the-clock پیوسته
western round مسابقه تیراندازی زنان با 84تیر از مسافت 06 متری و84 تیر از 05 متری با کمان
we went for a good round گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
round-the-clock روز و شب
top round گوشت کبابی
top round قسمت گرد
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to turn round چرخیدن
windsor round مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
wooden round گلوله سالم و بادوام
round-the-clock لاینقطع
round-the-clock بیست و چهار ساعته
round-the-clock شبانه روزی
york round مسابقه تیراندازی با 07 تیراز مسافت 001 متری و 84تیر از 08 متری و 42 تیر از06 متری با کمان
round bracket پرانتز
round neck یقهگرد
right round bracket پرانتز بسته
yean round در تمام سال
to turn round گردگشتن
smoke round گلوله دودانگیز
round bilge خن گرد
live round گلوله جنگی
king's round مسابقه با کمانهای صلیبی با6 تیر
in round numbers 00 سر راست 001تا
in round numbers 00 در حدود 001 عد د
illumination round گلوله منور
illumination round گلوله روشن کننده
hunter's round نوعی مسابقه صحرایی
hereford round مسابقه تیراندازی مخصوص زنان در مسافتهای مختلف
half round گج بری نیم گرد
live round تیر جنگی
marking round تیر نشان کننده
round angle زاویه 063 درجه
round of ladder پله نردبان
pull round بهبودی یافتن
pull round رفع نقاهت کردن
offer round به همه تعارف کردن
national round مسابقه تیراندازی زنان با 84تیر از مسافت 06 متری و42 تیر از05 متری با تیر وکمان
merry go round چرخ گردان
merry go round چرخ فلک
marking round گلوله نشان کننده
half round نیم دایره
half round نیم گرد
round shouldered دارای شانههای جلو امده شانه گرد
to bring round بهوش اوردن
bring round بهوش اوردن
all the year round در تمامی یا سرتاسر سال
aaron's round بنک سفید
aaron's round بوصیر
round trip سفر رفت و برگشت سفردوسره
round-robin تورنمنت دورهای شطرنج
merry-go-round چرخ فلک
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
columbia round تیراندازی مخصوص زنان
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن
for a mile round تا یک میل از هر سو
fixed round فشنگ ثابت
fixed round فشنگ کامل
fita round مسابقه تیراندازی با 63 تیراز فاصله 03 تا 09 متربرای مردان و 03 تا 07 متربرای زنان با تیر و کمان
field round یک دور تیراندازی صحرایی
round window روزنه گرد
daily round کارهای روزانه
round-shouldered دارای شانههای جلو امده شانه گرد
round robin نوبت گردشی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com