Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
round house
بازداشت گاه اطاق عقبی درعرشه بالای کشتی
Other Matches
go round
دور زدن
round in
به هم بستن قرقرههای تاکل ناو
to round on any one
چغلی کسیرا کردن
get round
بدست اوردن
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
get round
پیش دستی کردن بر
round down
گرد کردن کاهشی
get round
از سر خود وا کردن
to round on any one
از کسی چغلی کردن
round d.
دوجین تمام
to look round
اطراف کار را دیدن یا پاییدن امکان چیزیی راسنجیدن
go round
به همه رسیدن
round off
گرد کردن
round-up
حمله ناگهانی پلیس
round-up
ورود ناگهانی پلیس
to round up
جمع اوری کردن
to round up
تبعیدکردن
to round up
گلوله کردن
round out
دورزدن هواپیما برای نشستن
round out
گرد کردن
round out
دور زدن
round on
گرد کردن
round on
جمع اوری کردن
round off
گرد کردن برشی
to round up
گرد کردن
all round
دورتا دور
all round
سرتاسر
come round
بحال اول رسیدن
round about
دور سر گرداندن مطلب
to go round
به همه رسیدن
ro round off
کاو کردن محدب کردن
ro round off
ازتیزی دراوردن
ro round off
صاف کردن
ro round off
گرد کردن
right round
از هر طرف
right round
از هرسو
right round
گرداگرد
to get round
باحیله پیشدستی کردن بر
to get round
ازسرخودرفع کردن ریشخندکردن
right round
دور تادور
to come round
گشت زدن
come round
بازگشتن
come round
بهوش امدن
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
round d.
دوازده تاتمام
to be round with any one
با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
out of round
غیرمدور
get round
از زیر
[کاری]
در رفتن
to go round
دیدنیهای غیر رسمی کردن
to go round
دورزدن
round and round
ازهر طرف
round and round
از هرسو
to go round
برای همه کفایت کردن
round and round
گرداگرد
round up
<idiom>
گرد هم آوردن ،جمع آوری
round and round
دور تا دور
come round
شفا یافتن
to come round
سرزدن
round
گرد کردن
round
عدم دقت در اعداد به علت گرد کردن
round
مدور
round
نوبت گرد کردن
round
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
round
دوربازی
round
تعداد تیر تعداد شلیک دور
round
فشنگ
it is the other way round
عکس این است
it is the other way round
وارونه است
round about
پر پیچ و خم
get round
طفره رفتن
round
گرد بی خرده
round
آنچه در دایره حرکت میکند
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
round
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
round
مشابه 8759
round
گلوله
round
مبلغ زیاد
round
بی خرده کردن
round
نوبت گردکردن
round
هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
round
کامل کردن
round
بی خرده
get round
قلق
round
گرد
round
منحنی
look round
اطراف کار را دیدن
round
تکمیل کردن
round up
گرد کردن افزایشی
round
دور زدن مدور
round
گردی
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
round
عدد صحیح
round
دایره وار
hunter's round
نوعی مسابقه صحرایی
offer round
به همه تعارف کردن
fita round
مسابقه تیراندازی با 63 تیراز فاصله 03 تا 09 متربرای مردان و 03 تا 07 متربرای زنان با تیر و کمان
round-eyed
چشمگرد
national round
مسابقه تیراندازی زنان با 84تیر از مسافت 06 متری و42 تیر از05 متری با تیر وکمان
for a mile round
تا یک میل از هر سو
fixed round
فشنگ ثابت
fixed round
فشنگ کامل
The news got round that he has come.
خبرپیچیدکه اوآمده است
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
round window
روزنه گرد
to do a thing in a round way
بطورغیرمستقیم کاریراکردن
half round
نیم دایره
whip-round
تهیههدیهدستجمعیبرایفردی
to do a thing in a round way
اکل ازقفاکردن
to do a thing in a round way
لقمه رادورسرگرداندن
top round
گوشت کبابی
round-the-clock
پیوسته
to turn round
گردگشتن
live round
تیر جنگی
round brush
بورسگردمویی
marking round
تیر نشان کننده
live round
گلوله جنگی
round eye
دکمهقزن
marking round
گلوله نشان کننده
round neck
یقهگرد
to turn round
دور گشتن
half round
نیم گرد
round-the-clock
لاینقطع
round-the-clock
بیست و چهار ساعته
round-the-clock
شبانه روزی
year-round
در تمام مدت سال
year-round
همه ی سال
hereford round
مسابقه تیراندازی مخصوص زنان در مسافتهای مختلف
to show one round
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to turn round
دورزدن
half round
گج بری نیم گرد
round pronator
عضلهمکبورود
to turn round
چرخیدن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
top round
قسمت گرد
illumination round
گلوله منور
illumination round
گلوله روشن کننده
merry go round
چرخ فلک
merry go round
چرخ گردان
to round into a man
بمردی رسیدن
to round into a man
مرد شدن
to pull round
بهبودی یافتن
we went for a good round
گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
western round
مسابقه تیراندازی زنان با 84تیر از مسافت 06 متری و84 تیر از 05 متری با کمان
windsor round
مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
king's round
مسابقه با کمانهای صلیبی با6 تیر
york round
مسابقه تیراندازی با 07 تیراز مسافت 001 متری و 84تیر از 08 متری و 42 تیر از06 متری با کمان
get round the law
با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
get round the law
با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن
yean round
کار کننده درتمام سال
round-the-clock
روز و شب
yean round
در تمام سال
in round numbers 00
در حدود 001 عد د
wooden round
گلوله سالم و بادوام
paper round
فردیکهدریکمسیرخاصبهدرخانههاروزنامهمیرساند
round line
طناب گرد
round robin
نوبت گردشی
round seizing
بستن گرد
merry-go-round
چرخ فلک
round sewing
گرد دوخت
round table
کنفرانس میز گرد
round timber
چوب گرد
round robin
با گردش نوبت
round robin
انجام مسابقه بنوبت
round of negotiations
دور مذاکرات
negotiation round
دور مذاکرات
in round numbers 00
سر راست 001تا
common round
ابزار فیتیله
round off error
خطای گرد کردن
round robin
درخواست کتبی
round bracket
پرانتز
round timber
گرده بینه
send round
فرستادن
short round
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
short round
گلولهای که اشتباها روی قوای خودی فرود می اید
show one round
همه جا را به کسی نشان دادن
smoke round
گلوله دودانگیز
smell round
سر و گوش اب دادن
st george round
مسابقه مردان هر کدام با 63تیر در مسافت 001 متر و63 تیر در 08 متر و 63 تیردر 06 متر با تیر و کمان
the golden round
تاج زرین
send round
دور زدن
sculpture in the round
پیکره سازی همه جانبی
round-shouldered
دارای شانههای جلو امده شانه گرد
round shouldered
دارای شانههای جلو امده شانه گرد
round numbers
اعداد سرراست
round vowel
حرف صدایی که درتلفظ ان باید دهان یا لب را گرد کرد
round voyage
سفر دوسره
the round of heaven
گنبد اسمان
sculpture in the round
پیکره سازی تمام بر
right round bracket
پرانتز بسته
pull round
رفع نقاهت کردن
challenge round
مبارزه با صاحب عنوان
to bring round
بهوش اوردن
bring round
بهوش اوردن
target round
یک دور تیراندازی با تیر وکمان
round bilge
خن گرد
round billet
شمش گرد
round ingot
شمش گرد
round brackets
دوهلال
round the clock
۲۴ ساعته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com